تاریخ سند: 11 شهریور 1357
موضوع: شیخ محمدباقر طاهری
متن سند:
از: 14/ﻫ تاریخ: 11 /6 /2537[1357]
به: 312 شماره: 3993 /14ﻫ
موضوع: شیخ محمدباقر طاهری
پیرو 3810 /14ﻫ ـ 7 /6 /37
برابر تحقیقاتی که از معتمدان محل و مردم بینظر که مورد تایید مردم و دوایر میباشند درباره شیخ محمدباقر طاهری امام جمعه مسجد مصلی به عمل آمده نتیجه به شرح زیر به استحضار میرسد.
نامبرده در سال 1332 زمان کابینه مصدق1 در اثر فشار روحی و وضع خانوادگی اختلال حواس پیدا کرده است که چند نفر از بستگان وی او را با ترن به تهران بیمارستان میثاقیه برده و بستری مینمایند و پزشک معالج وی دکتر ریاحی بوده است بعد از مدتی این شخص وضع روحیاش بهتر و به شاهرود مراجعت مینماید و تا اول ماه مبارک رمضان سال جاری این شخص با هیچ دارودستهای وابستگی نداشته تا اینکه یک عده از علمای شاهرود که به وضع روحی او واقف بودند این شخص را آماده نموده و چون حالت عصبی دارد و کنترل خود را از دست میدهد این افراد از خدا بیخبر وی را تحریک مینمایند و مخصوصاً با آمدن شیخ غلامعلی نعیمآبادی که واعظ میباشد بیشتر تحت تأثیر گفتههای افراد قرار میگیرد و مرتب به عناوین مختلف و فشارهای روحی و نداشتن جثه بعضی مواقع بر علیه دستگاه مسائلی را مطرح مینماید و برابر شهادت آقایان محمدحسین جلالی رئیس انجمن شهر شاهرود که مردی متدین است و محمدعلی نوری رئیس رسیدگی به شکایات حزب رستاخیز2 که مورد علاقه طبقات مختلف شهر میباشند و سید علیمحمد حسینی که در مسجد مصلی نماز نمیخواند روز شنبه 4 /6 /37 بعد از پایان نماز شیخ محمدباقر طاهری به منزل مراجعت میکند و تا ساعت 1515 طبق عادت همیشگی به منزل خواهرش کوچه زینبیه میرود و ساعت 1615 از منزل خواهرش مراجعت و در نزدیکی اداره مخابرات شخصی به نام محمد جلالی از بازاریان شاهرود به اتفاق خانوادهاش از بسطام به طرف شهر میآمدهاند میبینند که شیخ طاهری منتظر تاکسی است سوارش میکنند و نزدیک فلکه مأمورین شهربانی به سرپرستی سرگرد انصاری و سرگرد رضاقلی بیگی جلو ماشین آقای جلالی را گرفته و شیخ محمدباقر طاهری را پیاده مینمایند و پس از اهانت توسط سرگرد انصاری وی را به شهربانی میبرند در شاهرود رسم بر این است که در روز احیا همه ساله دسته از مدرسه قلعه حرکت میکند و به طرف گورستان رهسپار میشوند. مدرسه قلعه تا مسجد مصلی کمتر از دو کیلومتر میباشد دسته از مدرسه قلعه حرکت کرده و ارتباطی با مسجد مصلی نداشته و تحریکاتی از سوی شیخ طاهری صورت نگرفته و پلیس خود موجب این ناراحتیها گردیده است و نود درصد سرگرد انصاری و رضاقلی بیگی که هر دو از عناصر ناباب شهربانی هستند سرچشمه میگیرد و بیم آن میرود که مردم با این دو افسر تسویه حساب نمایند و روز شنبه 4 /6 /37 روز تسویه حساب شهربانی و مردم بازاری بوده است به طوری که یکی از فروشندگان طلا در بازار به نام دهملائی که به اتفاق خانوادهاش از بسطام به شهر میآمده جلوی او را گرفته و خانوادهاش را پیاده کرده و او و برادرش را 48 ساعت در شهربانی نگه داشتهاند چون به مأمور اطلاعات شهربانی به نام محسنی طلاگران فروخته است.
نظریه شنبه. این نارضایتیها همانطوری که کراراً گزارش شده اغلب از مجریان سرچشمه میگیرد افراد شاهدوست و وطنپرست شاهرود همیشه در همه حال چه در گذشته و چه در حال حاضر پشتیبان دولت بودهاند و به منظور جلوگیری از هرگونه ناراحتی و نارضایی تعویض این مأموران که موجب سلب آسایش مردم هستند برقرار گردد.
نظریه یکشنبه. خبر به احتمال قوی صحت دارد و با عنایت به اینکه موضوع حساس بوده و اهالی شاهرود نسبت به شیخ محمدباقر طاهری احترام خاصی قائل میباشند لذا با نگرش به این مهم اصلح است که موضوع مجدداً مورد بررسی و تعمق قرار گیرد.
نظریه سهشنبه. به طوری که تحقیق گردیده در بین مردم بخصوص مریدان شیخ محمدباقر طاهری زمزمههایی وجود دارد که اگر نامبرده بالا که بیگناه است از زندان آزاد نگردد مجدداً دست به تظاهراتی خواهند زد ضمناً شیخ محمدباقر طاهری و شیخ غلامعلی نعیمآبادی به همراه پرونده متشکله به کمیته مشترک اعزام گردیده و مراتب قبلاً به عرض رسیده است. توحید
نظریه 14/ﻫ . در مرخصی میباشند.
محترماً به عرض میرساند: چنانچه مفاد این گزارش تایید گردد شیخ غلامعلی نعیمآبادی دامغانی بیگناه میباشد و گزارش اولیه پلیس مبنی بر اینکه نامبرده و شیخ محمدباقر محمودی طاهری روز 4 /6 /57 موجبات ایجاد اخلال نظم را فراهم آوردهاند صحیح به نظر نمیرسد. مراتب استحضاراً معروض تا به هر نحوی که مقرر میفرمایند اقدام گردد.
غلامعلی نعیمآبادی از طرفداران سرسخت خمینی و از عناصر ناراحت میباشد
پرونده عاملین بررسی ارسال شود.
رئیس بخش برزگری 16 /6 /57
توضیحات سند:
1. دکتر محمد مصدق، ملقب به مصدقالسلطنه، فرزند میرزا هدایت در 1261 ﻫ ش به دنیا آمد، در سن 17 سالگى مستوفى خراسان شد، تحصیلات مقدماتى را در تهران به انجام رسانید و در 1287 براى تحصیلات عالیه به پاریس رفت. بعد از اتمام دوره مدرسه علوم سیاسى پاریس، به دانشگاه توشاش سوئیس وارد شد و در 1293 با اخذ درجهی دکترى در حقوق، به ایران بازگشت. مصدق چون مخالف قرارداد 1919 ایران و انگلیس بود، در بهار 1298 به سوئیس بازگشت و قصد داشت در آنجا مشغول کار شود که کابینهی مشیرالدوله براى تصدى پست وزارت دادگسترى از وى دعوت کرد. وی در مراجعت به ایران، در پائیز 1299 به حکومت فارس منصوب شد. وی در همان سال از شناسایى کودتاى «سیدضیاءالدین طباطبائى» امتناع کرد. پس از سقوط سید ضیاءالدین در1300 به وزارت دارایى منصوب شد و به اصلاحات در این وزارتخانه پرداخت. در سال 1301 به حکومت آذربایجان دست یافت و بعد از چندى به علت عدم موافقت دولت مرکزى با نظریات او از این سمت استعفا داد. در سال 1302 وزیر امور خارجه شد. در سال 1303 در دورهی پنجم قانونگذارى به نمایندگى مردم تهران در مجلس شوراى ملى انتخاب شد. وی در این مجلس با واگذارى سلطنت به رضاخان مخالفت کرد. در دورهی ششم مجدداً از طرف مردم تهران به مجلس شورای ملی راه یافت و با تشکیل مجلس مؤسسان مخالفت کرد. پس از اتمام این دوره به دلیل دخالت دولت در انتخابات مجلس شورای ملی، از سیاست کناره گرفت و در قریه احمدآباد در غرب تهران اقامت گزید. مصدق با اینکه به کلى از سیاست کناره گرفته بود، در چهارم تیرماه 1319 به وسیلهی شهربانى تهران توقیف شد و پس از اعزام به بیرجند، تا آذرماه همان سال در زندان عمومى آن شهر محبوس بود. سپس بار دیگر به احمدآباد تبعید شد. پس از شهریور 1320 در دوره چهاردهم و شانزدهم بار دیگر از طرف مردم تهران به وکالت مجلس شوراى ملى انتخاب شد. در این دوره براى استیفاى حقوق ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس و دولت انگلستان جبههی ملى را تشکیل داد و به مبارزه پرداخت و در 29 اسفند 1329 قانون ملى شدن صنعت نفت را از تصویب مجلس شوراى ملى گذراند. در اردیبهشت 1330 براى اجراى این قانون و خلع ید از شرکت نفت سابق، نخستوزیرى ایران را قبول کرد. موفقیت مصدق در جریان نهضت ملى شدن نفت، مرهون حمایتها و پشتیبانیهاى روحانیون و نیروهاى مذهبى و در رأس آنها آیتالله کاشانى بود؛ اما بروز اختلاف میان آیتاللّه کاشانى و مصدق ـ که با تفکرات لیبرالیستى و ملىگرایى همواره مدافع جدایى دین از سیاست بود ـ موجب شد حکومت شاه با همکارى سیا (SIA) نقشههایى را براى سرنگونى حکومت مصدق طرحریزى کنند. در تیرماه 1331 با اینکه مجلس جدید (دوره هفدهم) به نخستوزیرى او رأى تمایل داده بود، به سبب اختلاف نظر با محمدرضا پهلوى براى تصدى وزارت دفاع ملى، از تشکیل دولت جدید استنکاف کرد و شاه، قوامالسلطنه را به نخستوزیرى منصوب نمود، ولى ملت با رهبری آیتالله کاشانی با قیام سىتیر مجدداً او را به نخستوزیرى برگزید. در 28 مرداد 1332 دولت مصدق سقوط کرد و او پس از محاکمه در یک دادگاه نظامى، به 3 سال زندان محکوم شد. مصدق در شهریور 1335 از زندان آزاد شد و در احمدآباد تحت نظر قرار گرفت. وی در 14 اسفند 1345 بر اثر بیمارى در احمدآباد درگذشت.
2. حزب رستاخیز: شاه در سال 1353 ش حزب «رستاخیر» را به عنوان تنها حزب قانونی کشور اعلام کرد و عضویت آن را اجباری ساخت و دستور داد کسانی که با آن مخالف هستند ایران را ترک کنند! این حزب بر سه اصل استوار بود: وفاداری به قانون اساسی، وفاداری به نظام شاهنشاهی، و وفاداری به انقلاب شاه و ملت. هویدا، نخستوزیر وقت، به دبیرکلی حزب رستاخیز انتخاب شد و «رستاخیز» کانونی گردید برای تجمع کسانی که به دنبال نفوذ و قدرت بودند. امام خمینی(ره) به محض تأسیس حزب رستاخیز آن را مخالف شرع شمرده فتوا به حرمت عضویت در آن دادند و اجبار مردم را به عضویت در آن نقض قانون اساسی دانستند. در اولین سالگرد تشکیل حزب، رژیم اعلام کرد که بیست و سه میلیون نفر عضو آن هستند! (جمعیت ایران در آن زمان 33 میلیون نفر بود) شاه هیچگاه اجازه نمیداد در حزب، اعضا پیرامون نفت، بررسی اصلاحی یا انتقادی انقلاب سفید، خرید اسلحه و تجهیزات و سیاست خارجی، جلسات و مذاکراتی داشته باشند. شش ماه پس از تشکیل حزب مقامات آمریکا در ایران به واشنگتن گزارش کردند که این حزب عملاً نقشی در سیاست ایران ندارد. هنگام انحلال این حزب حتی یک نفر هم مخالفت نشان نداد!
امام طی پاسخ به استفتای مردم در مورد حزب رستاخیز در 28 صفر 1395 چنین اعلام کردند: «نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن بر عموم ملت، حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین است و مخالفت با آن، از روشنترین موارد نهی از منکر است و چون این نغمه تازه که به دستور کارشناسان یغماگر برای اغفال ملت از مسائل اساسی، از حلقوم شاه برخاسته تا کشور را بیش از پیش خفقانزده کند و راه را برای مسائلی که در نظر دارند، بازنمایند و قوه مقاومت را به کلی از ملت سلب نموده و نفسها را در سینهها حبس سازند ... علمای اعلام و سایر طبقات بدانند که تشکیل این حزب، مقدمه بدبختیهای بسیاری است که اثراتش به تدریج ظاهر میشود. بر مراجع اسلام است که ورود در این حزب را تحریم کنند و نگذارند حقوق ملت ایران پایمال شود.»
منبع:
کتاب
آیتالله غلامعلی نعیمآبادی به روایت اسناد ساواک صفحه 241

