تاریخ سند: 1 شهریور 1357
ریاست شهربانی بابل
متن سند:
از: سازمان بابل تاریخ: 1 /6 /2537[] 0601
به: ریاست شهربانی بابل شماره: 4509 / 2 ﻫ ب
برابر اطلاع واصله عوامل مخالف و ماجراجو شب گذشته مبادرت به نوشتن شعار مضرّه به مضمون مرگ بر شاه که حکومتکننده اسرائیل جنایتکار است، درود بر دکتر مصدق، مرگ بر شاه خائن، آتش زدن سینما رکس آبادان1 به وسیله عمال دولت، درود بر امام خمینی، رژیم منفور پهلوی، مردم بدانید شاه شما خائن است. در خیابانهای چهارشنبهپیش کفشگرمحله روبروی دیوار ساختمان مسجد شیخ علیجان صالحی – کوچه ملک تنگه – پنجشنبهبازار کهنه به روی دیوار زرد ساختمان مفیدیان نمودهاند. خواهشمند است دستور فرمائید ضمن محو شعارهای مورد بحث نسبت به شناسائی نویسنده یا نویسندگان آن اقدام و نتیجه را به این سازمان اعلام دارند.
تقیزاده
گیرنده: سرکار ذاکری افسر نگهبان
گوینده: مرکّباتی
ساعت: 1010 2-7-312
توضیحات سند:
1. در سالگرد کودتای 28 مرداد سال (1357) حادثهای در شهر آبادان رخ داد که به نقطه عطفی در رویارویی رژیم پهلوی و مخالفان آن بدل شد. در آن روز که بیست و پنجمین سالگرد بازگشت شاه به تخت سلطنت بود، در یکی از سینماهای شهر آبادان آتشسوزی بزرگی روی داد. شاه در 26 مرداد 57 ابراز داشته بود که: «ما به مردم تمدن بزرگ را وعده میدهیم و دشمنان وحشت بزرگ را» دو روز بعد در سالروز کودتای 1332 سینمارکس به آتش کشیده شد و تفسیر سخن شاه معلوم گشت. مردمی که برای گریز از آتش به سوی درهای خروجی میدویدند، متوجه شدند که درهای خروجی به صورت مرموزی از پشت قفل شده است. ستاره فرمانفرماییاندر کتاب «دختری از ایران» درباره این فاجعه مینویسد: «چهارصد نفر زن و مرد و کودک در این فاجعه انسانی در آتش سوختند. موجی از خشم و نفرت در سراسر کشور به حرکت درآمد. دولت میکوشید این اقدام را به متعصبان مذهبی نسبت دهد که به طور معمول در آن روزها سینماها را میسوزاندند، اما سینماهایی که در تظاهرات عمومی به آتش کشیده میشد قبلاً از تماشاگر خالی میشد. روشن بود که کسی حرف دولت را نمیپذیرفت و اعتقاد عمومی بر این بود که ساواک برای بدنام کردن روحانیت دست به چنین جنایت هولناکی زده است.» (دختری از ایران، ص 364)
این فاجعه زمانی رخ داد که فیلم «گوزنها» ساخته مسعود کیمیایی در حال نمایش بود. آن زمان بیست سال از ساخته شدن سینما رکس میگذشت. ظرفیت این سینما حدود هفتصد صندلی بود و در خیابان امیری آبادان، روی یک پاساژ قرار داشت. فردای حادثه روزنامهها خبر این فاجعه را به شکلی شتابزده تنظیم کردند و آن را به «خرابکاران» منتسب کردند. «خرابکار» صفتی بود که رژیم شاه به مبارزان و افرادی که علیه سلطنت او اقدام میکردند، داده بود. روزنامه اطلاعات خبر خود را چنین شروع کرد: «گروهی خرابکار و غیر معتقد به اصول انسانی با همکاری سرایدار سینما با مواد آتشزا سالن سینما را به آتش کشیدند.» (ش 15691، ص 4) و بعد در ادامه نوشت: «ماموران آتشنشانی، شهرداری و شرکت نفت آبادان چند لحظه پس از آگاهی از آتشسوزی سینما رکس آبادان به محل حادثه شتافتند (همان) بدون آن که درباره عوامل وقوع این فاجعه پیشداوری کنیم روند گزارشهای ساواک که در نهایت منعکس کننده قضاوت عمومی اهالی آبادان، مردم ایران و حتی جهانیان است، بیانگر این داوری خواهد بود. بر اساس گزارش ساواک؛ شاهدان عینی روایت میکردند که «آتش با چنان سرعتی آغاز شد که در زمان کوتاهی تمام فضای سینما را دربرگرفت. به طوری که عدهای از تماشاگران جز تسلیم در برابر شعلههای سرکش آتش چارهای دیگر نداشتند و عدهای دیگر در حالی که وحشت سراپایشان را فرا گرفته بود از لابهلای صندلیها به قصد فرار خود را به درهای خروجی سینما رساندند، اما جز تعداد کمی، کسی نتوانست از آن حصار شوم بگریزد و آن هم پس از خروج از در و پنجرههای سوخته سینما مامورین شهربانی آنها را زیر لگد و مشت خود گرفتند. در این زمان شعلههای آتش تمام سالن را دربرگرفته بود... مردم برای نجات آسیبدیدگان به طرف درهای سینما میرفتند تا بلکه بتوانند به هر وسیلهای شده تماشاگران را از آنجا خارج سازند، اما سرتیپ رزمی در حالی که فریاد میزد خرابکارها توی سینما هستند اجازه نزدیک شدن به کسی را نمیداد و دستور داده بود در سینما را که از درون با زنجیر بسته شده بود از بیرون نیز برای محکم کاری با دستبندهای آهنی شهربانی قفل کنند. مردم که نظارهگر سوختن فرزندان خود بودند برای ورود به داخل سینما تلاش میکردند اما مامورین شهربانی به زور اسلحه و باتون و با ضرب و جرح به مقابله با آنان میایستادند و از ورودشان به درون سینما ممانعت میکردند... پس از گذشت نیم ساعت از آتشسوزی... مامورین آتشنشانی فاصله 5 دقیقهای را مدت 30 دقیقه طی کرده و به محل آتش سوزی رسیدند...» (خوزستان همگام با انقلاب، صص 109 تا 113) امام خمینی(ره) با صدور اعلامیه ای در نجف اعلام کرد که به آتش کشیدن مردم در سینما رکس کار خود رژِیم است. روحانیون، دانشجویان و اصناف مشهد مقدس طی اعلامیه ای، به پنهانکاریهای رژِیم از بیان حقیقت، اشاره و توضیحاتی را جهت روشن شدن موضوع و عاملین حادثه بیان کردند:
1ـ تناقضگویی رییس شهربانی آبادان، او در مصاحبه رادیویی اعلام کرد ساعت 2:30 نصف شب خبر آتشسوزی سینما را به وی اطلاع دادهاند و او بلافاصله از نیروهای آتشنشانی جهت اطفای حریق کمک میخواهد، این در حالی است که روزنامهها نوشتند: ساعت 9:30 شب به رییس شهربانی اطلاع داده شده است، با اینکه آتشسوزی ساعت ده شب به وقوع پیوسته است.
2ـ نیروهای آتشنشانی آبادن به علت وجود پالایشگاه نفت، به طور شبانه روز در حال آماده باش هستند؛ پس چگونه آنها موفق به مهارکردن آتش قبل از آنکه تمام سالن را فراگیرد، نشدهاند؟
3ـ رییس شهربانی بیان کرده که به علت گسترش آتش از پنجاه متر مانده به محل حادثه، مأموران قادر به پیشروی نبودهاند و در دنباله سخنانش بیان میکند که مأموران به پشتبام رفته و دیوارها را جهت گریز مردم خراب کردهاند.
4ـ علت بسته و قفل شدن درهای سالنها چه بوده است؟
5ـ فیلم گوزنها محتوایی آموزنده و انقلابی داشته است.
6ـ علت مرتبط ساختن این اقدام با تظاهرات مذهبی از سوی دولت در بیانیههایش چیست؟
7ـ قبل از بررسی واقعه، رژیم چگونه پی برده که این، کار خرابکاران بوده و این موضوع را از رسانهها اعلام کرده است؟ (ر.ک: نقش علمای مشهد در انقلاب اسلامی، حسن شمسآبادی، صص 6ـ 255 به نقل از آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 129، سند شماره: 110)
در پی حادثه جانگداز و دلخراش سینمارکس آبادان حرکتهای انقلابی مردم در شهرهای مختلف کشور به شدت افزایش یافته و در بسیاری از شهرها تظاهرات و درگیریها به اوج خود رسید. در شهرهای شیراز، قم، تبریز و اصفهان هم که حکومت نظامی برقرار بود مردم به حجم تظاهرات خود افزودند و در پی آن شاه مجبور شد برای آرام کردن اوضاع دکتر جمشید آموزگار را از کار برکنار کرده و در تاریخ 5 /6 /57 فرمان نخستوزیری مهندس جعفر شریفامامی را صادر نماید. در ماه مذکور تعداد کثیری از مردم شهرهای مورد اشاره و شهرهای دیگر به شهادت رسیدند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1359 دادگاه با حضور قربانیان و سایر مردم طی بیست جلسه برگزار و نهایتاً عاملان این فاجعه در شهریور ماه همان سال به سزای اعمال ننگینشان رسانید.
منبع:
کتاب
انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، روزشمار استان مازندران (بابل)، جلد 1 صفحه 596
