تاریخ سند: 6 تیر 1345
جناب آقای داوودی
متن سند:
تاریخ:6 /4 /1345
جناب آقای داوودی
پس از تقدیم عرض سلام و ارادت امیدوارم حال شما خوب باشد و از گزند حوادث محفوظ بمانید اگر از حال حقیر روحانی بخواهید خوب و بدعا گوئی مشغولم و در حرم حضرت رضا (ع) نایب الزیاره هستم نامه حضرت عالی با مقدار 115 تومان وجه نقد توسط آقای سید محمد حجی رسید و بنده 30 تومان به سید حسین دادم.پول کتاب جوان1 آقای فلسفی2 را هنوز احدی نداده. رسید 50 تومان پول شما را که فرستادید رسید 40 تومان پولی را هم که آقای قابل داده بودند بنده فرستادم و رسید آنرا فرستاد - راجع به ازدواج شما همه با خبر شدند بنده در انتظار کارت دعوت شما هستم البته درسهای ادیب شنبه شروع شد و درس آقای هاشمی چهارشنبه و درسهای دیگر 15 ربیع الثانی – آقای حجی روز دوشنبه به ساری حرکت نمودند- بنده سه روز به شاندیز رفته بودم جای شما خالی بود- تاریخ عروسی را زودتر تذکر بده تا آماده شوم آقای لیوانی نیامده بود آقای سلیمانی آمدند حاج فرج اله جانبی اکنون در مشهد سلام میرسانند- روز شنبه 4 /4 /45 برای دادگاه تجدید نظررفتم برای یک ماه دیگر- 6 /5 /45 تأخیرافتاد- یک مشترک دیگر از بازاریها پیدا کردم او مبلغ 100 ریال پرداخت نمود- آقای قنبری برای کتاب جوان 140 ریال دادهاند بنده به اعدادی دادهام. کریم را بنده در مشهد دیدم و چون از وضع او آگاه شدم فهمیدم که او فرار کرده لذا او را بردم منزل به مدرسه دیدم میگوید 550 تومان پدرم را دزدیدم و فرار کردم و اکنون جیب او را نگاه کردم دیدم 10 تومان پول است بنده او را چهار روز نگاه داشته و بقیه کرایه او را دادم و فرستادم. اگر عروسی شما چهارشنبه پنجشنبه جمعه بیفتد نورٌ علی نور میشود به مکتب اسلام نوشتم که مجلهها را بفرستید 14 تومان قنبری و 10 تومان امیری را جمعاً 24 تومان دادم به آقای اعدادی برای جوان و 1 تومان دیگر بدهکاری سید حسین آذری گفت 5 تومان دیگر بدهکار است باید من بدهم- خدمت حاج محمد حسن داودی حاج ایلواری ابوی شما و کربلائی علی - و کربلائی رمضان - حجت علی ایلواری - کربلائی صفر رستمانی – کریم و کربلائی صفر علی رستمانی- کربلائی اکبر و رمضان کربلائی مختار و محمد ابراهیم و اسماعیل گل بابا- اصغر- داود – ابراهیم – ابوالقاسم- حاتم- قربانعلی داداشی را سلام میرسانم تمام احوالپرسان را سلام میرسانم
زیاده جسارت است به امید دیدار در ایلوار
6 /4 /45 مشهد مدرسه خیراتخان
پسر کریم نصراله 5500 تومان پول را از بین برد روز اول 600 ریال را در گرگان قمار زد و باخت گفت پدرم مرا میزند حالا که اینطور شد میروم مشهد و همه را خرج میکنم تلگرافی هم شب دوشنبه از شیخ کریم رسید که به ما خبر بدهد چون او صبح دوشنبه حرکت کرد لذا جواب تلگراف را ندادم.
توضیحات سند:
1. نام اصلی کتاب «جوان از نظر عقل و احساسات» است. کتاب شامل قسمتى از سخنرانیهاى حجتالاسلام محمد تقى فلسفى واعظ مشهور مى باشد که در دو مجلد تنظیم شده است . مرحوم فلسفی با بیانی شیوا و رسا مطالب علمى و مشکل را با بیانى ساده و نافذ و قابل فهم عموم ایراد نموده و هر کس به فراخور ذوق خود از هر طبقه و مرتبه اى که باشد از آن استفاده میکند. در گفتارهاى این کتاب ، ایشان درباره مسایل مربوط به تمایلات ، احساسات و عقل جوانان بحث مىنماید.
2. حجتالاسلام شیخ محمدتقی فلسفی، فرزند حاج شیخ محمدرضا تنکابنی در سال 1286 ﻫ ش در تهران تولد یافت. تحصیلات خود را از سن 6 سالگی آغاز کرد و از محضر اساتیدی چون مرحوم والدش، آقاشیخ محمدعلی کاشانی، میرزا مهدی آشتیانی، میرزا طاهر تنکابنی و میرزا یونس قزوینی بهرهمند گردید. وی نخستین بار در سن 16 ـ 15 سالگی در مسجد محل (فیلسوفها) با شعری در وصف حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) به منبر رفت و چنان مورد استقبال مردم واقع گردید که در سن 19 سالگی از جمله مدعوین سخنرانی در مجلس شورای ملی آن زمان شد و نامش ورد زبان مردم گردید. او مبارزات خود را از زمان رضا خان آغاز نمود و در سال 1316 شمسی پس از حادثه خونین مسجد گوهرشاد، بر بالای منبر این حادثه را محکوم کرد و در نتیجه مدتی ممنوعالمنبر و از پوشیدن لباس روحانیت محروم گردید. حجتالاسلام فلسفی با حزب توده و تشکیل دولت غاصب اسرائیل مبارزه میکرد و به جمع آوری اعانه جهت کمک به مردم مظلوم فلسطین میپرداخت. از خصوصیات بارز وی اطاعت محض و بی چون و چرا از مرجعیت عالی شیعه حضرت آیتالله العظمی بروجردی بود که ضمن ملاقات با شاه و رساندن نقطه نظرات آقای بروجردی، موجب عدم تخریب مسجد مادر شاه و ساخت مسجد ارک فعلی، الزامی شدن درس تعلیمات دینی در مدارس و عدم حرکت دادن مشعل از امجدیه تا دربار که نمودی از آتش پرستی بود، گردید. در پی غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی و لوایح ششگانه (1341) مخالفت خود و علما و مراجع وقت به ویژه حضرت امام خمینی (ره) را طی یک سخنرانی پرشور ابراز داشت و به همین دلیل تحت تعقیب قرار گرفت و تا بعد از برگزاری رفراندوم تحمیلی شاه از رفتن به منبر محروم شد. آقای فلسفی نخستین بار در تاریخ 18 اسفند سال 1341 در مجلس دومین سالگرد رحلت حضرت آیتالله بروجردی توسط نیروهای شهربانی بازداشت و 2 روز در زندان قزل قلعه محبوس گردید و سپس به مدت 48 روز ممنوعالمنبر شد. در حادثه مدرسه فیضیه منبرهای متعدد رفت و سخنانی پرشور ایراد کرد. در شب عاشورای سال 1342 طی نطقی کوبنده به استیضاح دولت اسدالله علم پرداخت که در همان روز، سخنرانی وی تحت عنوان «اولین استیضاح ملی در سال 1342» چاپ و در تیراژ وسیع در اختیار مردم قرار گرفت. به همین دلیل برای بار دوم از سوی نیروهای شهربانی بازداشت و به زندان شهربانی منتقل گردید. این دوره زندان 45 روز به طول انجامید. پس از آزادی از زندان در روز جمعه 28 تیرماه 1342، بلافاصله به ساواک احضار و به مدت 100 روز ممنوعالمنبر گردید، اما این بار ممنوعیت به مدت 250 روز طول کشید تا سرانجام در 26 اردیبهشت 1343 برابر با دوم محرم ممنوعیت رفع شد. وی در سفرهای تبلیغی خود به شهرهای مختلف، محور سخنرانیهای خود را پیامهای حضرت امام (ره) قرار میداد و به تبیین و تشریح خط کلی نهضت میپرداخت. پس از تبعید امام به ترکیه (1343 ش)، از سوی ساواک مورد سوء قصد قرار گرفت. در سال 1350 در مورد حادثه اخراج ایرانیان از عراق به ایراد یک سخنرانی و تشریح مواضع امام علیه بعثیون عراق پرداخت، اما به دنبال توهین دو تن از سناتورهای انتصابی رژیم شاه نسبت به حضرت امام، چنان به رژیم شاه حمله کرد که حکم ممنوعیت دائمی او از رفتن به منبر صادر شد. پس از گذشت 2 سال از ممنوعیت منبر مرحوم فلسفی، رژیم به طور مستقیم به وی اعلام کرد که تنها با نوشتن یک دستخط یک سطری به شاه، ممنوعیت وی لغو خواهد شد، ولی او زیر بار این ذلت نرفت و همچنان استقامت ورزید.آقای فلسفی سالهای 56 و 57 خصوصاً هنگام شهادت آقا مصطفی خمینی و درج مقالهای با نام جعلی احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات و اهانت به ساحت مقدس حضرت امام به موضعگیریهای بسیار سخت پرداخت. در ایام محرم 1357 مردم را به برگزاری با شکوه مراسم عزاداری فراخواند و آنان را از گرفتن اجازه عزاداری از شهربانی منع نمود. سرانجام پس از هفت سال ممنوعیت منبر و در روز سوّم ورود حضرت امام خمینی (ره) به وطن (بهمن 1357)، در مدرسه علوی (اقامتگاه موقت امام) و با حضور هزاران نفر از علما و روحانیون تهران و سایر ولایات ایران، اولین سخنرانی خود را در محضر حضرت امام و به خواست ایشان ایراد نمود و موجبات انبساط خاطر امام و سایر حاضرین را فراهم آورد. در پایان امام فرمودند: «اعلام کنید که منبر آقای فلسفی فتح شده است.» حجتالاسلام فلسفی صاحب سخنرانیهای روشنگرانه و تألیفات ارزشمند ماندگار از جمله کتاب کودک در دو جلد، کتاب جوان در دو جلد و آیتالکرسی میباشد. ایشان علیرغم کهولت سن تا پایان عمر با برکت خود به فعالیتهای مختلف و منبرهای تبلیغی خویش ادامه داد و سرانجام در روز جمعه 27 آذر 1377 در سن 93 سالگی به رحمت ایزدی پیوست. وی در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در شهر ری به خاک سپرده شد.
ر. ک : یاران امام به روایت اسناد ساواک، حجتالاسلام محمد تقی فلسفی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378
منبع:
کتاب
شهید حجتالاسلام محمدعلی روحانیفرد صفحه 96

