صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

گزارش

تاریخ سند: 23 آبان 1357


گزارش


متن سند:

گزارش

محترماً به استحضار می‌رساند:
غروب روز سه‌شنبه مورخ 23 /8 /1357 دو نفر به اسامی کاظم شاهرخی فرزند بیگلر و غلام فرزند نقدعلی با استفاده از تاریکی شب انبار و قسمتی از محل مسکونی واقع در منطقه بابلکنار شهرستان بابل متعلق به پدرم را به آتش کشیده و تهدیدهای لفظی نسبت به خانواده‌ام نموده‌اند که باعث وحشت و ناراحتی آنها گردیده است. ضمناً نامبردگان اخیراً با ایجاد آتش‌سوزی در شکارگاه سلطنتی منطقه بابل‌کنار (محل پرورش قرقاول) و تبلیغات ضدملّی در بین اهالی موجب ناامنی در منطقه گردیده‌اند.1
مستدعی است مقرر فرمایند در صورت لزوم نامبردگان از طریق مراجع انتظامی مورد مؤاخذه قرار گیرند.2
با تقدیم احترامات فائقه امیدعلی عباسپور3

توضیحات سند:

1. اداره کل چهارم ساواک این گزارش طی شماره: 32713 ـ 412 - 23 /9 /1357 برای ساواک مازندران ارسال نموده است.
2. اسنادی وجود دارد که نشان‌دهنده تصمیماتی برای شروع یک جنگ داخلی از طریق شکاف بین مردم و نیروهای انتظامی و نظامی است. پخش اعلامیه‌های وسیع که نشانی خانه ارتشیان، نیروهای انتظامی یا ساواک را در خود داشت، آن هم در سطح کشور، تهاجمات مشکوک به این خانه‌ها و آتش زدن یا تخریب آنها، و اقداماتی از این دست، ناگاه در دهه دوم دی ماه 1357 به اوج خود می‌رسد. اگر روند مخالفتهای مردم را در نیمه سال 1357 مرور کنیم، می‌بینیم که در مقاطعی مشابه نیمه اول دی ماه یا خونین‌تر از آن است، اما برخورد با نظامیان، معمولاً در جهت جذب و جلب‌نظر آنان برای پیوستن به صفوف مردم آن هم از راه تحبیب بوده است. این روش نمی‌تواند یک‌باره و دفعی تغییر شکل دهد و تبدیل به انتقام‌جویی آن هم از طریق تهدید همسر و فرزند، و یا آتش زدن اموال نظامیان شود. البته نمی‌توان انتقام جدید برخی از مردم را که عزیزان خود را در کشتارهای خیابانی از دست دادند، نفی کرد، اما موج تهدیدی که در این خبرها درج شده، اقدامی نیست که بتوان آن را به گروههای مردمی نسبت داد. پس از حادثه پادگان لویزان در 20 آذر 1357 که عده‌ای از امرای گارد شاهنشاهی در سالن ناهارخوری به دست نظامیان پایین‌دست کشته شدند. و نیز به دنبال تمردهای هر روزه سربازان در فرار از پادگانها یا سرپیچی از دستور فرماندهان، شاه در جلسه‌ای سری ـ احتمالاً اوایل دی ماه 1357 ـ دستور داد برای غلبه بر این بحران و در نهایت نجات سلطنت، جنگ داخلی ایجاد شود و بین نیروهای مسلّح و مردم هر چه بیشتر جدایی و نفرت حاکم گردد. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، جلد 23، پیشین، صص 266 و 267.
3. امید علی عباسپور فرزند عباسعلی، در سال 1330 ش در روستای سیا درکای بابل از بخش بابلکنار شهرستان بابل به دنیا آمد. وی در سال 1352 از دبیرستان شرافت قائم شهر ششم طبیعی اخذ نمود و به خدمت سربازی اعزام شد و در حین خدمت سربازی از لشگر پیاده گارد جاویدان شاهنشاهی برای شرکت در عملیات جنگی ظُفّار عمان علیه مسلمانان مبارز این کشور انتخاب شد و از 16 /1 /1354 به مدت 165 روز در این مأموریت جنگی شرکت داشت و در 16 /1 /54 به پاس لیاقت، شجاعت و خدمات وی در عملیات جنگی ظفار نشان جنگی ظفار دریافت نمود. مشارالیه در تاریخ 24 /6 /1355 به استخدام رسمی ‌ساواک درآمد و در اداره‌ کل امنیت داخلی ساواک به عنوان کارمند خدمت می‌کرد و در پاسخ به فرم استخدامی‌ ساواک که انگیزه و میزان علاقه برای خدمت در ساواک چیست و تا چه حد است جواب داد خدمت به شاه، ملّت و میهن و دفاع در برابر ناملایمات تا آخرین قطره خون. نامبرده از 1 /3 /1357 تا پیروزی انقلاب اسلامی‌مسئول اقدام دایره‌ عملیات و بررسی اداره کل سوم ساواک (امنیت داخلی) و کارمند اداره‌ کل سوم، اداره‌ چهارم، دایره‌ سوم، بخش سوم (343) بود و حقوق ماهیانه‌ وی در سال 1357، 6154 تومان بود. اسناد ساواک، پرونده‌های انفرادی.

منبع:

کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، روزشمار استان مازندران (بابل)، جلد 2 صفحه 484

صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.