صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

موضوع: سخنرانی ابوالقاسم مناقب1 فرزند حسین

تاریخ سند: 4 شهریور 1357


موضوع: سخنرانی ابوالقاسم مناقب1 فرزند حسین


متن سند:

از: 26 ﻫ. تاریخ: 4 /6 /2537[]
به 312 شماره: 4049 /26/ ﻫ
موضوع: سخنرانی ابوالقاسم مناقب1 فرزند حسین
0604
از ساعت 0900 الی 0950 روز 26 /5 /37 شیخ محمدرضا (ابوالقاسم) مناقب (خیاطیان سابق) فرزند حسین در مجلس ترحیم کشته‌شدگان وقایع اخیر کشور در مسجد حظیره شهر یزد سخنرانی و ضمن آن اظهار داشته انتخابات آزاد یعنی چه، برو مسخره است، روزی از حزب رستاخیز استعفاء می‌کنند ساعت جلو می‌کشند، عقب می‌کشند. جلو کشیدن فایده ندارد. روحانیت امروز انتخابات در نظرش نیست. رژیمی که بر ما حکومت دارد آیا به نفع ملت است یا ضرر ملت آیا اینطور است مرز و بوم از طرف حکومت حفاظت می‌شود؟ مثلاً یک بچه زده با سنگ شیشه‌ای را شکسته 5 /37 ریال می‌شود ولی در عوض توپ بیاور تانک بیاور، سخنگوی دولت با کمال پرروئی گفت اموال دولت را در اصفهان به آتش کشیدند.2 اولاً‌ ای سخنگوی دولت اگر یک ذره جرأت داری مگر ریشه فساد شما نبودی، پس چرا وحشیگری می‌کنید. آیت‌اله و عیالش را شکنجه می‌دهید و ... 3 جمعیت خشمگین شد نتیجه اش آتش زدن چند محل فساد بود. شما هستید که با کمال وحشیگری درب خانه خدا را آتش می‌زنید، قرآن و فرش مسجد را آتش می‌زنید، پس می‌گوئید جمعیت مسلمان بایستد نگاه بکند. محرک شما بودید و فتنه زیر سر شما بود. به فرض جمعیت مقصر باشد باید تحت تعقیب قانونی قرار بگیرد و پرونده بشود، آخوندی که اسب ماه پیشانی است و روی پیشانی او مارک مذهب خورده، کمونیست است، خرابکار است، خائن است، به فرض شیشه شکستیم ده هزار تومان پانصدهزارتومان باید پرونده بشود و ... . 4 چند میلیارد خرج تخت جمشید شیراز شده که خارجی‌ها بیایند شراب بخورند، آن بودجه خرج می‌شود. چکار می‌کنی با اموال ملت (جمعیت صحیح است) شما خائن هستید (صحیح است) همه دنیا می‌دانند دولت بر منافع طبیعی کشور خیانتکار است (جمعیت صحیح است) منابع دیگرش را شما به دست بیگانه سپردید،5 شما نگهبان و حافظ هستید، قاتل دولت است یا ملت، کدام یک، توپ و تفنگ و مسلسل دست شماست، با گلوله سینه مردم سوراخ شده، 35 میلیون جمعیت ایران شاید 34 میلیون آن مسلمان باشند تابع قرآن هستند، مگر شما هر کاری که رنگ دین دارد مخالف نیستید و هر کاری که رنگ دین ندارد موافق هستید. مثلاً اگر کسی بخواهد از راه دین و شرعی 2 زن اختیار کند اگر دادستان شهر بفهمد دستبند می‌زنند به دستش و سرنیزه می‌گذارند پشتش می‌برند زندان، نه بابا باید جریمه نقدی شود ولی اگر کسی بدون عقد با زنی همبستر شود کف می‌زنند و شادی می‌کنند. دو چهره است یکی مذهبی و دینی و دیگری غربی، شما غربی هستید (جمعیت صحیح است) در مورد نمونه دوم حالا پس از چندین سال چهارشنبه سوری رسم است حتی نخست وزیر ایران با پیپ و عصا6 از روی آتش می‌پرند. آقای دولت ایران سنت ملی چهارشنبه سوری است خود را مسخره کرده خنده کردن، اطراف یزد در تمام یزد زن‌ها با حجاب هستند. پیراهن و شلوار حجاب می‌پوشند. این هم سنت ملی است، چرا با دین مخالف هستی، چرا چهارشنبه سوری حفظ شود سنن دین از بین برود. گفته من باید تا ظهر بخوابم تا برای برنامه‌های بعدازظهر شارژ شوم، چون رهبر مجاهد ما حضرت آیت‌اله صدوقی امر فرمودند بیا، ترسیدم ناراحت بشوند، آمدم تا صحبت کنم، بگذرم، ما را بد کردند، مجرم می‌دانند، شما جوانان باید با دولت تماس بگیرید و به آنها بفهمانید، با افسران، با درجه داران، با پلیس‌ها و سربازان ارتش بنشینید و بگوئید وضع، وضع من و زیادی حقوق نیست. مسأله مصالح مملکتی است، حفظ و حراست مملکت مطرح است. ‌ای افسر انتظامی، ژاندارمری و ارتش توبه کن بیا به سمت مردان حق ملحق شو به مردان مجاهد تا خیرمقدم به تو بگوئیم. آیا در مورد شیخ طوسی7 جشنواره‌ای هست ولی در مورد ابوالقاسم فردوسی8 جشنواره دارد سروصدا دارد. جرم طوسی این است که دین برپا کرده، هیئت حاکمه باید بالغ و حافظ دین و قرآن باشد (جمعیت صحیح است) و چون این وظیفه را انجام نداده ما با او مخالفیم (جمعیت صحیح است) هیئت حاکمه باید نگهبان اموال و جان و مال ملت باشد چون نگهبان نیست بلکه نابودکننده اموال و جان و ناموس ملت است ما با او مخالف هستیم (جمعیت صحیح است) سپس برای خمینی دعا کرده و جمعیت سه بار صلوات فرستادند و اضافه نموده هیئت دولت و دولت ایران بدانند که آنها مقلد حضرت آیت‌اله خمینی هستند (جمعیت سه بار صلوات فرستادند) خواسته‌های این مرد بزرگ خواسته ماست. هرچه ایشان فرمودند ما جمعیت به او معتقد بوده و هستیم. فرمان و دستوری که داده در حکم اجرا و پیاده کردن آن کوشا هستیم. دولت ایران بداند تا خواسته‌های این بزرگ مرد جامعه، جامۀ9 عمل نپوشد جمعیت در جای خود ننشیند. اعلامیه‌ای از طرف شیراز به10 من داده شده 5 /1 صفحه آن را خواندم حالم منقلب شد. بچه 13 ساله را کشتند، به خدا ایرانی مغموم است. جنایت نکنید بچه و زن ما را کشتند. به خاک و خون کشیدند.‌ ای کارتر تو که اعلام حقوق بشر می‌کنی دست از ما بکش، چه از جان ما و سرِ ما می‌خواهی. برو در شیراز روز 5 رمضان با گلوله و چوب کشته شدند. ‌ای حسین برخیز ببین در کربلا یک بچه تو جان داد ولی در راه فرزندت حجت[عج] صدها بچه جان دادند. از آقایان می‌خواهم خواهش کنم با کمال آرامش و بی سروصدا از مسجد خارج شوند، ولی باید بگویم شاید بعضی از مقامات شما را مجبور کنند در اجتماعات آنها شرکت بکنید، شرکت کردن در اجتماعات آنها حرام است و ممنوع، مسلمان حق ندارد در همه اجتماعات شرکت کند.
نظریه شنبه. اظهار مطالب فوق توسط نامبرده بالا صحت دارد.
نظریه سه‌شنبه. اعمال و رفتار به نحو مقتضی تحت مراقبت و کنترل می‌باشد.
نظریه 26 ﻫ. نظریه سه‌شنبه تائید می‌شود.

توضیحات سند:

1. ر.ک: همین مجموعه، کتاب اول، ص 130
2. پس از کشتار مردم در اصفهان، در تاریخ 20 مرداد ماه 1357ش، اعلامیه‌ای از طرف دولت درباره وقایع اصفهان صادر شد که در آن آمده بود: « ... عده‌ای خرابکار که هیچ هدفی جز نابودی و ویرانی ندارند در شهر اصفهان دست به تظاهرات زدند و شروع به آتش زدن اموال عمومی و اموال مردم کردند. درخت‌ها را بریدند و شیشه‌ها را شکستند ... ‌» و متعاقب آن، حکومت نظامی در ساعت 8 شب تا 6 صبح در اصفهان اعلام گردید. روزشمار تاریخ ایران، ج 2، ص 353
3. نقطه چین در اصل سند می‌باشد.
4. نقطه چین در اصل سند می‌باشد.
5. اصل: سپردند
6. منظور امیرعباس هویدا، نخست وزیر بهائی رژیم شاه می‌باشد که یکی از نمادهای شخصیتی او، پیپ و عصا بود و عکس چگونگی پریدن او از روی آتش در نشریات درج شد. او فرزند حبیب الله (عین الملک‌) بود که در سال 1298 ش در تهران متولد شد. در کودکی به همراه خانواده به شامات رفت. تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در مدرسه فرانسوی بیروت به پایان رساند و سپس به بلژیک رفت و در دانشگاه آزاد بروکسل در رشته علوم سیاسی و اقتصاد درس خواند. در سال 1321 به ایران برگشت و به استخدام وزارت امور خارجه درآمد. در سال 1324 در اولین مأموریت سیاسی خارج از کشور، به پاریس رفت و با حسنعلی منصور آشنا شد که این آشنائی در زمان اشغال آلمان و حضور این دو در آنجا و ارتباط با آمریکائی‌ها مستحکم تر گردید. . در سال 1329 عبدالله انتظام به وزارت خارجه رسید و هویدا را به ریاست دفتر خود انتخاب کرد. در مهر ماه 1330 هویدا به پیشنهاد کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد بمدت 5 سال مأمور خدمت در این سازمان شد. در سال 1335 با درخواست منصور که سفیر ایران در آنکارا بود به عنوان رایزن سفارت ایران در ترکیه انتخاب شد. در سال 1336 عبدالله انتظام مدیر عامل شرکت ملی نفت شد و هویدا را به عضویت هیئت مدیره شرکت نفت انتخاب کرد. هویدا در اوایل سال 1340 در زمرۀ موسسان کانون مترقی، تحت نظر گراتیان یاتسویچ و به ریاست یار دیرین خود حسنعلی منصور، درآمد و در سال 1342 در کابینه حسنعلی منصور به سمت وزارت دارائی برگزیده شد و به مدت پانزده ماه در این مقام بود تا اینکه منصور به قتل رسید. شاه برای جلب رضایت آمریکائیان، امیر عباس هویدا را که یکی از همکاران نزدیک منصور بود، به جانشینی او انتخاب کرد و او که کاملاً مطیع شاه بود، همان اعضای کابینه منصور را در کابینه خود ابقا کرد. در فروردین سال 1346 امام خمینی (ره‌) از نجف نامه مفصلی به هویدا نوشت و وضعیت کشور و حضور بیگانگان به ویژه امریکا را گوشزد نمود، اما نامه امام بی جواب ماند. هویدا در سه بخش مهم سیاست خارجی‌، امور اقتصادی و مسائل نظامی مسلوب الاختیار بود و فقط در صحنه سیاست داخلی و حضور در نمایش‌های انتخاباتی حضور داشت‌. هویدا رهبری حزب ایران نوین را به عهده داشت و دکتر کلالی را به مقام دبیر کلی حزب تعیین کرد. دکتر کلالی حزب را به صورت احزاب چپ سازماندهی کرد و آن را گسترش داد و به کانون قدرت مستقلی تبدیل کرد، تا جائی که کم‌کم خود شاه را به وحشت انداخت تا آنکه شخص هویدا دبیر کلی را به عهده گرفت و کنگره بزرگ حزبی را در دیماه 1353 با دعوت از نمایندگان احزاب بزرگ جهان تشکیل داد. علم نزد شاه رفت و تشکیل حزب واحد رستاخیز را به شاه تلقین کرد. شاه در سال 1353 تشکیل حزب رستاخیز را اعلام و هویدا را به دبیر کلی حزب معرفی کرد. با اوج گیری انقلاب اسلامی و آغاز حرکت‌های مردمی تحت رهبری امام خمینی(ره)، کم کم ستارۀ بخت هویدا پس از 12 سال افول کرد و شاه که برای برون رفت از این بحران نیازمند قربانی بود، به هویدا تکلیف کرد تا استعفا دهد و او را به جای اسدالله علم که گرفتار بیماری سرطان بود، وزیر دربار کرد. در جابجائی دولت‌ها در این سال ها، زمانی که نوبت به دولت نظامی رسید، ازهاری، هویدا را مقصر همۀ فجایع کشور معرفی کرد و برای فرونشاندن خشم مردم، به ظاهر او را بازداشت کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 1357، امیرعباس هویدا نیز که موفق به فرار نشده بود، به دست نیروهای انقلاب افتاد و پس از چند جلسه محاکمه، در روز شنبه 18 فروردین 1358 اعدام شد. هویدا در خانواده‌ای از کمّلین بهائی به دنیا آمد و پدربزرگ و پدر ش، از مبلغان و داعیان تشکیلات بهائیت بودند‌. وی همچنین در زمانی که در کمیساریای عالی پناهندگان اشتغال داشت، با سازمان های فراماسونری نیز ارتباط برقرار کرد و به عنوان یکی از اعضای برجسته‌ی فراماسونری در اروپا و استاد اعظم لژ بزرگ ملی فرانسه به بیگانگان خدمت کرد. ر. ک: امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، دوره 2 جلدی
7. شیخ ابوجعفر محمد بن حسن ‌بن علی ‌بن حسن طوسی، معروف به شیخ الطائفه، شیخ اعظم و شیخ طوسی، در ماه مبارک رمضان سال 385 قمری در جوار مرقد حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) در طوس به دنیا آمد. دوران کودکی و جوانی و تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود سپری کرد و در بیست و سه سالگی به بغداد رفت و به مدت 5 سال از محضر شیخ مفید(ره) بهره برد و پس از رحلت ایشان، در سال 413 قمری، در محضر درس سید مرتضی که ریاست علمی و زعامت دینی شیعه به وی منتقل شده بود، حاضر گردید و تا سال 436 قمری، یعنی حدود 23 سال، از دانش بیکران سید مرتضی، در علومی چون کلام، تفسیر، لغت و علوم ادبی، فقه، اصول فقه و ... بهره برد.
شیخ طوسی در دوران جوانی به درجه اجتهاد رسید و در اندک زمان، به یکی از ارکان حوزه درسی شهر بغداد تبدیل شد و بعد از اساتید بنام خود، یعنی شیخ مفید و سیدمرتضی، یکه‌تاز میدان علم و عمل گردید. عظمت و مقام علمی کم‌نظیر شیخ طوسی باعث شد تا مدت طولانی، فقهای شیعه را تحت‌تأثیر دیدگاه‌های خود قرار دهد. آنان تا یکصد سال بعد از وفات شیخ، مقلّد ایشان بودند و بر اساس نظرات او فتوا می‌دادند. با روی کار آمدن طغرل بیک سلجوقی، شیخ طوسی از بغداد، به نجف اشرف هجرت نمود و ادامه‌ی فعالیت‌های خویش را در جوار حرم امیرالمؤمنین (ع) پی گرفت و تا پایان عمر در این شهر زندگی نمود.
شیخ الطائفه طوسی که دارای آثار گرانبهائی در علوم مختلف دینی می‌باشد، سرانجام در هفتاد و شش سالگی در شب 22 محرم سال 460 قمری در نجف اشرف از دنیا رفت. بدن پاک ایشان بنا به وصیت خودش در خانه مسکونی‌اش دفن شد و سپس آن مکان به مسجد تبدیل گشت، که هم‌اینک در سمت‌ شمال بقعه علوی، به نام مسجد طوسی معروف است.
8. صرف نظر از شخصیت حکیم ابوالقاسم فردوسی و جایگاه او در ادبیات حماسی، رژیم شاهنشاهی، با کمک برخی از خودفروختگانی که در ادبیات دستی داشتند، با اضافه نمودن برخی ابیات به شاهنامه، قصد تاریخ سازی و بزرگنمائی و تثبیت موقعیت خویش را داشت که این مقوله، با اعتراض مجامع دینی و مذهبی روبرو بود و این درحالی بود که از شخصیت‌های بزرگ جهان اسلام، هچون شیخ الطائفه، طوسی، هیچ حرفی در میان نبود.
حکیم ابوالقاسم فردوسی فرزند منصور بن حسن در 329 هجری در قریه «‌باژ‌» از ناحیه «‌طابران» طوس چشم به جهان گشود. نظم داستان های ملی در دوران زندگی فردوسی رواج بسیار داشت و او در جوانی برخی از آنها را به نظم کشید و سپس به سرودن بخش های دیگر و تکمیل شاهنامه همت گماشت‌. وی برای خلق این اثر از آثاری چون شاهنامه ابومنصوری‌، کتابی در اخبار رستم و ترجمه ای از اخبار اسکندر بهره فراوان برد. سرانجام حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال 411 و به روایتی 416 هجری قمری در طوس درگذشت و به خاک سپرده شد. دایرۀ‌‌المعارف مشاهیر جهان، ص 766
9. اصل: جامعه
10. اصل: از

منبع:

کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان یزد، کتاب 4 صفحه 130


صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.