سیاست زدگی
متن سند:
سیاست زدگی
سیاسی کاری در «حوزه اخلاق»، به همان اندازه که انسان را به دست زدن به هر وسیلهای برای تثبیت موقعیت خود و حذف رقیبان سوق میدهد، اعتقادات یک مسلمان را نیز متزلزل میسازد. انسان سیاسی کار، صحنه سیاست را صحنه شطرنجی مییابد که در آن تنها برنامه خاص سیاسی، نوع چینش مهرهها و حرکت درست مهرهها راه رسیدن به مقصد است. این نگرش و سرایت آن به «حوزه اعتقادات» موجب میشود تا فرد سیاسی کار با پشت پا زدن به مفاهیم والایی چون توکل و توسل، منکر بروز امدادهای غیبیدر معادلات سیاسی و اجتماعی گردد و عملاً بر این باورها خط بطلان بکشد. مهدی هاشمی ضمناینکه «سیاسی کاری» را به عنوان یک بدعت در انقلاب اسلامی تلقی میکند، به تزلزل اعتقادات خود و نادیده گرفتن مفاهیمی چون غیب، توکل، رضا، تسلیم و...اشاره میکند و میگوید:
«...در انقلاب، سیاسی کاری یک بدعت است. یک ضایعه است و در انقلاب یعنی بدعت به هر صورت در انقلاب تثبیت بشود، بماند منهای تفکراین یک غلط است. منهای یک مکتب میشود برای نسل جوان و مردم. یک بدعتی مثلاً در کنار اصول و موازین اصل انقلابی یکی هم ضرری است که به خود انسان میزند. یعنی به تربیت و سازمان یافتن شخصیت درونی انسان؛ یعنی همانطور که نفسانیات درونی انسان باعثایجاد سیاسی کاری میشود توی سیاسی کاری همان نفسانیات هی رشد میکند دیگر و انسان به حدی میرسد که از خدا غافل میشود توجهش از خدا سلب میشود. رابطهاش با مسایل غیبی ضعیف میشود. بهر صورت به کل محاسبات غیبی، دیگر بیاعتناست. وقتی که انسان متکی شد به سیاسی کاری و از همین سیاسی کاری به موفقیت رسید دیگر از محاسبات غیبی و توکل و رضا و تسلیم و آن روابط خاص و عرفانی درون، باز میماند...»1
وی در جای دیگری به غلبه و حاکمیت روح «سیاست زدگی» بر تمام شئونات زندگی خوداشاره میکند. بیشک هر یک از این عوامل به تنهایی میتواند هر فرد یا جریانی را از رسیدن به نظریه صحیح، دستیابیبه مفهوم اسلام اصیل و برداشت درست از اآیات، روایات و واقعیتهای دیگر فرهنگی و اجتماعی باز دارد.
«...جو حاکم بر سخنرانیهای ما بعد از انقلاب اکثراً جو سیاسی بوده؛ یعنی یک روحانی که منبر میرود خُب معمولاً باید منبرش مخلوط باشد از همه مسایل، مسائل اعتقادی، سیاسی، اجتماعی، مسایل شرعیه و نمیدانم مصیبت. من یادم هست که اکثر منبرها و سخنرانیها، آن جو بعد از پیروزی انقلاب که حالا توی شهرستانها، یا حوزه، تو محل خودمان و اینها آن تم اصلی در سخنرانیها آن جو حاکم سیاست بوده. از گفتن مسئله، از تفسیر قرآن، خیلی محدود بوده. روایات خیلی تویش کم مطرح میشد. مصیبت و اینها اکثراً مطرح نبوده. بیشتر مسایل سیاسی جو سیاست و رد این نظریه، اثبات این نظریه، مسئله فردی، انتقادها، نمیدانم عیب از ارگانها و کذا و شعارهای سیاسی که این یکی از نمودهای افراط در سیاستزدگی که نه به آن شوری شور که مثلاً منبرها تهی از مسایل سیاسی و اجتماعی باشد و همهاش روی مسایل شخصی و فردی افراد و نه به این بینمکی که ما میگرفتیم که همهاش سیاست بود، همهاش سیاست. مسئله ایدئولوژی و مسئله اخلاقی مثلاً مسئله اخلاقی را من خیلی رویش کم بها میدادم. این اواخر بود که یک مقدار کلاسهای اخلاقی بود؛ والا قبلاً اخلاق را به عنوان یک محور مثلاً نماز جمعهها که میخواندم تو سخنرانی شهداء و کذا اصلاً مطرح نمیکردم. بیشتر مسایل سیاسی بود. این نمود است. یکی هم اگر آمار جلسات و نشستهایی که من در طول این چند سال بعد از پیروزی گرفتم بگیریم، میبینیم که نود و نه درصد جلسات در مسایل سیاسی است. حالا اعم از جلسات مخفی مثلاً دو نفر سه نفره یا جلسات مثلاً ده تا بیست نفره، میبینیم که ۹۹٪ و یا بیشترش بر محور مسایل سیاسی چرخیده؛ حالا با مسایل ظریف و خطی یا مسایل سیاسی اجتماعی. جلسهای که برای اصلاح ذات البین باشد جلسهای که برای مشورت روی یک بحث علمی باشد جلسهای که بر اساس مثلاً یک سری مسایل تعبدی معنوی و اینها کم بوده. اکثراً مسایل سیاسی بیشترین جلسات بیشترین تحقیقاتی هم که من کردهام تو محور مسایل سیاسی بوده.»2
توضیحات سند:
1. نوار شماره 9.
2. نوار شماره 9.
منبع:
کتاب
بنبست - جلد اول / مهدی هاشمی ریشههای انحراف صفحه 103