تاریخ سند: 30 آبان 1346
ایران
همسایه ما ایران
متن سند:
شماره: 9460 /214
تاریخ: 30 /8 /46
ایران
همسایه ما ایران
تردیدی نیست که ضربه شدید اسرائیل در جنگ 6 روزه بر پیکر مصر موجب خوشحالی و مسرت طراحان وضع سوق الجیشی ایران شده است. تخلیه مورد انتظار نیروهای مصر از یمن که بلاشک یکی از نتایج جنگ مصر و اسرائیل است را قطعاً بایستی به حساب اسرائیل گذارد. ولی در ایران اسلامی مودت زیادی نسبت به کشور شاهنشاهی اردن محسوس است و روابط شخصی نزدیک بین شاه ایران و ملک حسین تا حدی مسرت علنی در ایران را که در غیر این صورت شاهد آن بودیم محدود میسازد. با وجود این ایرانیها هنوز تصور نمیکنند که از خطر مصر کاملاً امان یافتهاند. بهترین و جالبترین شاهد این موقع انتقاد شدیدی است که جراید تهران از جورج براون وزیر خارجه بریتانیا در تلاشهای ش برای نزدیکی مجدد به مصر به عمل میآورد. «تهران جورنال» طی یک مقاله صریحاً چنین مینویسد «آقای براون احتیاط کن زیرا ملل صلح طلب خاورمیانه بهتر از تو با شخص عبدالناصر آشنایی دارند.»
می گویند که در سال 1340 رئیس اداره اطلاعات آن وقت امریکا آقای الن دالس طی یک مصاحبه مطبوعاتی سری با سردبیران جراید آمریکا اظهار عقیده کرده بود که حکومت محمدرضا شاه پهلوی در ایران بسیار ضعیف بوده و سرنگون شدن حکومت وقت ایران به هیچ وجه بعید به نظر نمیرسد. شاید هم آقای الن دالس هرگز یک چنین اظهار عقیدهای نکرده بوده ولی اگر هم نموده باشد. چندان دور از حقیقت نگفته بوده است زیرا حکومت آن وقت ایران وضع بسیار ناراحت کنندهای داشت. به طوری که آن موقع وضع ایران در کشورهای دوست به صورت معمایی در آمده بود زیرا شاه ایران میبایستی یکی از مسائل غامض و لاینحل این کشور یعنی وضع ارباب و رعیتی زمینهای زراعی ایران را تغییر داده و حل نماید. در آن موقع به عقیدهای 99% اراضی کشور متعلق به چند صد خانواده بسیار ثروتمند بود. بنا به عقیده دیگری این چند صد خانواده 60% از کلیه اراضی ایران را صاحب بودند و بعضی از این اربابها چند صد پارچه ده داشتند که از بعضی از آنها هرگز دیدن نکرده بودند.
از طرف دیگر قدرت شاه بر همین چند صد خانواده متکی بود و در صورت لطمه زدن بدانها گویی به دست خود شاخهای را که بر آن نشسته است از بیخ قطع نماید. بدین ترتیب شاه بین چکش و سندان و در وضع عجیبی قرار گرفته بود ـ اگر میخواست کاری به نفع کشاورزان انجام دهد ناچار بود به دوستان نزدیکش لطمه وارد سازد و اگر نخواهد اصلاحات ارضی را انجام دهد موفق به توسعه و پیشرفت کشور خویش که بیش از سه ربع جمعیت آن را کشاورزان تشکیل میدهند نخواهد شد. اتفاقاً همین سالهای مطالعه و چاره جویی مصادف با آغاز تقویت وضع سلطنت وی گشت.
وزیر کشاورزی فعال ایران آقای ارسنجانی با استفاده از پشتیبانی کامل شاه با فعالیت تحسین آمیزی شروع به خرد کردن دهات وسیع و تقسیم آنها بین روستاییان کرد. خود شاه نیز قبلاً قسمت اعظم املاک اختصاصی خود را بین روستاییان تقسیم کرد و علاوه بر آن در سال 1340 مبلغ 140 میلیون دلار از سرمایه شخصی خود را نیز در اختیار سازمان عام المنفعهای که تأسیس کرد گذارد.
امروز پس از شش سال وضع به کلی عوض شده است. اصلاحات ارضی با موفقیت زیادی انجام شده و ایرانیان افتخار میکنند که در هیچ کشور دیگری یک چنین اصلاحات اساسی در مدتی به این کمی و بدون خونریزی انجام نشده است. شکی نیست که اولین گام مهم در راه صحیح برداشته شده است. یک نمونه مسرت بخش دیگر اینکه در آمد نفت ایران ظرف همین شش سال تقریبا دو برابر شده و امروز بر 600 میلیون دلار در سال بالغ شده است که دو ثلث آن به عملیات توسعه و عمران تخصیص داده شده است. بنابر این نباید تعجب کرد که عملیات توسعه و عمران در ایران به سرعت پیشرفت میکنند. راهها ـ سدها ـ شبکه برق و غیره مرتباً توسعه مییابد و فعالیت اقتصادی روز به روز بیشتر میشود. نه ماه قبل ایران ضمن یک مذاکره مؤثر و ارزنده با شرکتهای نفت باختری موفق شد شرایط بهتری دریافت دارد و افزایش مرتب درآمد نفت خود را تأمین سازد.
ولی نه تنها از لحاظ داخلی و اقتصادی وضع ایران طی سالهای اخیر بهبودی یافته بلکه در روابط خارجی این کشور نیز تحولات اساسی روی داده است ـ روابط ایران و شوروی که از واقعه آذربایجان و جمهوری کرد مهاباد (1325) که شوروی تلاش میکرد رژیمهای دست نشانده خود را در آنها دایر سازد مرتباً دچار فشار و تشنج بود اکنون به طوری بهبود یافته که غیر قابل شناختن است.در شهریور ماه 1344 شاه و همسر زیبایش شهبانو فرح دیبا از شوروی بازدید به عمل آورده و مورد استقبال شایانی قرار گرفتند. از آن موقع تا کنون قراردادهای اقتصادی مختلفی بین دو کشور منعقد شده که دو تا از مهمترین آنها عبارتند از تأسیس کارخانجات و کورههای ذوب آهن از طرف شوروی در اصفهان و قرارداد حمل مقادیر فوق العاده گاز طبیعی از منابع جنوب ایران به شوروی تبلیغات علیه رژیم ایران از فرستندههای شوروی تقریبا به کلی قطع شده و ایران برای خرید مقداری اسلحه از شوروی (کمتر از آن چه شورویها مایل به فروش بودند) ابراز علاقه نموده است. شاه نه فقط به خاطر داشتن مرزهای مشترک طولانی با شوروی و قدرت فوق العادهاش به این کشور نزدیک شده بلکه این نزدیکی نسبت به مسکو را وسیله نیکی برای نمایاندن استقلال ایران در مقابل امریکا قرار داده است زیرا سابقاً مخالفین شاه مدعی بودند که وی بر سرنیزه و اسلحه و کمکهای امریکا تکیه دارد زیرا در واقع هم به محض مراجعتش از جلای وطن کوتاه خویش بر اثر تهدیدات مصدق در 1332 آمریکاییها کمک بزرگی برای تقویت وی به ایران نمودند.
از آن موقع تاکنون شاه میکوشد به خود و ملتش ثابت نماید که از طرف یک عامل بیگانه سلطنت نمیکند. هر چه روابط بینالمللی وسیعتر باشد به همان اندازه امیدوار است همه را قانع و متقاعد سازد که از لحاظ سیاسی مستقل میباشد. در دو سه سال اخیر ما شاهد فعالیت سیاسی ایران در قبال کشورهای زیاد و به خصوص نسبت به بلوک خاوری و یوگسلاوی و ژاپن بودیم. در چارچوب تلاشهایی که برای اعطای وضع جدیدی در ایران به عمل میآید یک فعالیت مخصوص و فوق العادهای از طرف شاه به عمل آمد. قریب یک سال پیش شاه ایران هدیه بسیار بزرگی برای سازمان «اونسکو» به منظور مبارزه علیه بی سوادی فرستاد. ارزش این هدیه برابر مخارج یک روز بودجه دفاعی ایران بود. ایران با ارسال این هدیه ابراز امیدواری کرد که سایر کشورها نیز از این طریق تبعیت نمایند. این عمل علاقه شدید ایران در مبارزه با بیسوادی یعنی یکی از بلاهای ایران را برجسته ساخت. دولت ایران حتی به وسیله قسمتی از نیروهای مجهز خویش که از طبقه تحصیل کرده هستند با این نقیصه مبارزه میکند.
مسلماً فعالیت فشرده تهران در زمینه روابط خارجی از منطقه خاورمیانه هم چشم نپوشید. این فعالیت در پرتو اعتماد روزافزون شاه به نیروی خویش انجام یافت. شاید هم نقطه تحول از مرداد ماه 1339 که مصر روابط سیاسی خود با ایران را قطع کرد شروع شده باشد. ناصر از سخنان شاه در یک مصاحبه مطبوعاتی درباره روابط بین آن کشور با اسرائیل عصبانی شده و مناسبات سیاسی خود را با ایران قطع کرده بود. شاه از مدتها پیش ناصر را یک عامل اخلالگر در مناطق حیاتی برای ایران شناخته بود که پرچمدار اعراب ملی افراطی و بر هم زننده رژیمهای دوست و همسایه ایران به نظر میرسد. شاه ایران در این اندیشه بود که ناصر به فکر اخلال و ایجاد بلوا در خلیج فارس میباشد. بهترین دلیل این امر حمله ناصر علیه یمن بود که شاه ایران را به ملک فیصل پادشاه عربستان سعودی نزدیک ساخت. در دی ماه 1344 ملک فیصل از تهران بازدید رسمی به عمل آورد و این عمل که پادشاه سلسله وهابیها که متعصب ترین فرقه سنیان هستند از پادشاه شیعه مذهب ایران بازدید رسمی نمود یک عامل پر معنایی تلقی گشت. از قبل از این بازدید هم ایران با پول و اسلحه به سلطنت طلبان یمن کمک میکرد ولی خطر مشترکی که از حمله ناصر به یمن و اعلامیه بریتانیا درباره تخلیه عربستان جنوبی و احتمال تخلیه خلیج فارس از این نیروها به نزدیکی بین زمامداران دو کشور ایران و عربستان سعودی کمک شایانی کرد.
هر موقع که نفوذ ناصر در یکی از کشورهای همسایه ایران افزایش مییافت ایران فعالیتهایی برای جلوگیری از توسعه این نفوذ به عمل میآورد. بهترین نمونه این موضوع عراق است. ایران و عراق مرز مشترک بزرگی دارند که قسمت اعظم آن را شط العرب تشکیل میدهد که به بنادر مهم خرمشهر و آبادان منتهی میگردد. این مطلب ایجاب مینماید همکاری و اشتراک مساعی بین دو کشور حکمفرما باشد.
ولی ایرانیها متوجه شدند که سیاست افراطی ملی عراق علائق حیاتی آن را به خطر میاندازد. در استان نفت خیز ایران ـ خوزستان ـ عده زیادی عرب زبان زندگانی میکنند و هر چند یک بار سازمانهای امنیتی ایران مشاهده کردند که ایادی عراقی مشغول تشکیل شبکههای سری در این منطقه است. چند سال متوالی چند واحد زره پوش مصری در عراق مستقر بودند و گرچه از حیث قدرت نظامی اهمیت چندانی حائز نبودند ایران این رابطه نظامی بین مصر و عراق را با نظر خوشی تلقی نمیکرد. رویه ایران نسبت به عراق در این مرحله چندان نرم و راحت نبود. تهران قرارداد شط العرب را باطل نموده و تقاضای تبدیل آن به یک قرارداد عادلانه تری بود و میخواست که خط مرزی از وسط شط العرب رد شود و نه از کرانه شرقی و ایرانی آن. ایران چند بار مسافرت حجاج ایرانی به عراق را ممنوع ساخت و از طرف دیگر ابراز علاقه شدیدی نسبت به وضع شیعیان و ایرانیان مقیم عراق نشان داد و حکومت سنیان بغداد که اقلیت هستند بر اکثریت شیعه مذهب عراق غیر قابل قبول تلقی کرد. ایران حتی خواستار تأسیس استان مستقل سنی و شیعه و کرد در عراق شد.
با وجود دید و بازدید شخصیتهای عالیرتبه بین دو کشور روابط بین دو کشور چنان که باید بهبود نیافت. تهران مرتباً اعتراض میکرد که توافق با زمامدارانی که هنوز بر حکومت و مسند خویش چنانکه باید و شاید در عراق مستقر نیستند ارزشی ندارد. ایرانیها به فراست دریافته بودند که حکومت ضعیف بغداد قادر به تضمین حل مسائل موجود فیمابین نمیباشد و در این زمینه به طور کلی از طغیان اکراد شمال عراق که از 1339 جریان دارد چنان متأسف نیستند. زیرا اگر پیشوای اکراد ـ ملا مصطفی بارزانی1 به کمک سربازان جسور خودش «پیش مرگه» موفق شود فشار شدیدتری بر بغداد وارد سازد ضرری برای ایران نخواهد داشت و بالعکس در جراید ایران نسبت به کردها محبت خیلی بیشتری احساس میگردد و از عدم موفقیت بغداد کسی ناراحت نمیگردد.
در زمان ضعف ایران استعمال خلیج عربی به جای خلیج فارس موجب اعتراض شدید ایران میشد که چرا به جای خلیج فارس «خلیج عربی» و به جای خوزستان «عربستان» استعمال مینمایند ولی این اعتراض هرگز از مبارزه زبانی و شفاهی تجاوز نمیکرد. از هنگامی که ایران شروع به تقویت نموده اقدامات عملی برای جلوگیری از خطر حمله احتمالی اعراب به عمل آمده است و دوستان ایران این پدیده جدید را با علاقه زیادی تعقیب مینمایند.
توضیحات سند:
_
1ـ ملامصطفی بارزانی فرزند شیخ محمد (رهبر مذهبی و نظامی بارزانیها) در سال 1903 م در بارزان متولد شد. از اوان جوانی وارد صحنه سیاسی و مبارزاتی شد. ابتدا در کنار برادرش، شیخ احمد که رهبر مذهبی کردهای بارزان بود به عنوان افسر نظامی در قیام وی همکاری داشت ملامصطفی که مقدر بود به مدت سی سال بر صحنه سیاست کردستان چیره باشد پس از این که آموزش نظامی خود را نزد برادرش، شیخ احمد، در کوههای بارزان به پایان میبرد، باواسطه بورژواهای کرد «پایتخت فکری» کردستان عراق با سیاست آشنا میشود در سپتامبر 1943 ملامصطفی بارزانی با آمدن سعید بیرخی که از یاغیان ترکیه است تقویت میشود و پاسگاه مرزی بین بارزان و ترکیه را مورد حمله قرار میدهد و نیروهای کمکی عراقی هم کاری از پیش نمیبرند. پس از مرگ سعید بیرخی ملامصطفی تماسهایی را با انگلیسها برقرار میکند وسعی میکند پای آن را وسط بکشد و با حمایت آنها امتیازاتی از دولت عراق میگیرد و طی آن جنبش بارزانی از یک شورش مسلحانه ساده گذشته و از نظر سیاسی جاذبه و کششی پیدا میکند. بارزانی در این سالها مطیع و فرمانبر سیاستهای انگلیس در منطقه است چنانچه در نامه وی که در روز سال نو برای سفیر بریتانیا میفرستد و در آن به وی اطمینان میدهد که "هر امر داشته باشید من چون کودکی که از پدر رئوفش اطاعت کند از آن اطاعت خواهم کرد.
بارزانی در 22 فوریه 1944 به همراه شماری از رؤسای عشایر از جمله فتاح آغا رئیس قبیله هرکی در بغداد نسبت به دولت اظهار اطاعت کرد و به مدت چندین روز پذیرایی شاهانه از آنها به عمل آمد. بارزانی طی اقامت خود در بغداد دیدار با سفیر بریتانیا داشت. در این دیدار سفیر بریتانیا به او علیه هرگونه اقدام نسنجیده در آینده هشدار داد و سعی کرد به او بباوراند که دولت رویهاش را عوض خواهد کرد و اراده شمال را بهبود خواهد بخشید. در ژوئن 1946 حمزه عبدالله با پیشنهادهای بارزانی در زمینه سازماندهی حزب جدید به عراق میآید، بارزانی به ریاست حزب دمکرات کردستان برگزیده میشود و شیخ لطیف، پسر شیخ محمود و زیار محمد به سمت نواب رئیس انتخاب میشوند. بارزانی پس از مراجعت به عراق و تسلط بر حزب دمکرات، انصار جناح طرفدار کمونیستها را از حزب بیرون میکند و جهت گیری حزب را به سمت راست سوق میدهد و حزب دمکرات تحت ریاست بارزانی با اسرائیل و امریکا نیز همکاری میکند. در سند 19 دسامبر 1970 سازمان "سیا" به دست آمده در لانه جاسوسی امریکا در تهران چنین آمده است "به خاطر درگیری بلند مدت اسرائیل در مسئله کردستان و حمایت از بارزانی، ما علاقمند به ارزیابی آقای عذری (سفیر اسرائیل در دربار شاهنشاهی) از اوضاع کنونی و نظر وی در مورد اینکه چه مدت این وقایع به طول خواهد انجامید، هستیم "در خلال این سالها ملامصطفی روابط نزدیکی با امریکا، انگلیس و اسرائیل و دولت ایران داشت و این ارتباط تا سال 1975 یعنی امضای قرارداد صلح بین ایران و عراق در الجزایر ادامه داشت. پس از امضای قرارداد مزبور در دولت ایران و عراق به سرکوب و اخراج کردهای خود در کشور یکدیگر پرداخته و روابط حسنه قبلی را ترک کردند. در عراق حزب دمکرات کردستان و عناصر مهم آن مورد حمله قرار گرفتند و تقریبا این حزب متلاشی و ملامصطفی به خارج از کشور رفت و در سال 1979 وفات یافت.
ـ جنبش ملی کرد، کریس کوچرا، ترجمه ابراهیم یونسی صفحات، 145، 171، 172، 173، 175، 177، 238
ـ اسناد لانه جاسوسی، شماره 31، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام ص ص 20 و 51.
منبع:
کتاب
جشن تاجگذاری صفحه 448



