قهدریجان، دژ مهدیهاشمی
متن سند:
قهدریجان، دژ مهدیهاشمی
مهدی هاشمی به قهدریجان به چشم ملک و پایگاه اصلی حرکت انقلابیخود مینگریست. پایگاهی که در آن هیچ فردی اجازه نداشت خلاف افکار و اندیشههای وی گام بردارد. او با الهام گرفتن از اندیشهها و مشی مبارزاتی مائو و جنبشهای دست چپی قبل و بعد از انقلاب، در پیتوسعه و گسترش اهداف و اندیشههای خود از این پایگاه به مناطق دیگر بود. وی در اعترافاتی بدین نکته اشاره میکند و میگوید:
«...روحیه قدرتطلبیدر آن روزها در من رشد میکرد و به تصور من قهدریجان یک دژ و قلعه تسخیر شدهای بود که هیچکس نباید در آن برخلاف افکار و اندیشههای من حرکت کند و لذا مخالفین حرکت خود را از صحنه خارج میساختم.»1
در بخش «مهدی هاشمی و قهدریجان» به برخی از شیوهها و ابزارهای او برای استمرار حاکمیت خود بر این منطقهاشاره خواهد شد دراینجا بر «خشونتی» اشاره میکنیم که وی از آن، به عنوان ابزاری برای تحکیم پایههای قدرت بهره میجست:
«... قبل از انقلاب که خود دوستان ما در منطقه یک سلسله منازعات محلی را راه میانداختند البته منازعات بین الاثنینی بود که نمیشود گفت کدام طرف اول شروع کرد اما در کل مجاز دانستن خشونت در یک مراحلی برای دوستان مجاز شناخته شده بود. حالا یک سری مجازاتهای محلی هم قبل از انقلاب صورت گرفت. البته کسی کشته نشد منتهی افرادی مجروح میشدند از طرفین.»2
گذشته از ترور و قتل مرحوم شمسآبادی، حجتالاسلام صفرزاده، قنبرعلی فانی، مهدیزاده، جهان سلطان، میتوان به مجازاتهایی چون پاشیدن بذر علف هرز در مزارع مخالفین، دزدیدن موتورهای آب، آدم ربایی، به رگبار بستن خانه مخالفین اشاره کرد که ریشه در اعتقاد این گروه به استفاده از خشونت دارد. مهدی هاشمی چه قبل و چه بعد از انقلاب، با هر فرد و هر فکری که به محدوده قدرت وی گام مینهاد، برخوردی خشن - تا مرز ضرب و شتم و قتل - داشت.
قتل مرحوم شمسآبادی - در قبل از انقلاب - پس از چند مسافرت وی به قهدریجان و مناظره با هادی هاشمی و همفکران او که به انزوای مهدی هاشمی و گروهش در منطقه و عکسالعمل مردم در مقابل آنان انجامید و نیز درگیری سپاه پاسداران و کمیته انقلاب که تهدیدی علیه عملکردهای خودسرانه سپاه لنجان - وابسته به باند مهدی هاشمی - محسوب میشد و به قتل یک پاسدار و زخمی شدن عده دیگری منجر شد، ریشه در استفاده او از اهرم خشونت در مقابله با افراد و ارگانهایی داشت که موجودیت آنها را به خطر میانداخت.
بزرگترین خیانت مهدی هاشمی به مردم قهدریجان - پیش و پس از انقلاب - معرفی کردناین مردم، به عنوان مردمی خشن بود. رنگ مذهبی بخشیدن به خشونت و زنده شدن اختلافات پیشین قومی و قبیلهای منطقهای در قالبی نو، از دیگر ستمهایی است که وی به مردم این خطه روا داشت .
«... افراط در برداشت از اسلام و قرآن و روایات، بخصوص در مسایل قهرآمیز مانند جهاد و امر به معروف و نهی از منکر این خشونتگرایی در سخنرانیها و جلسات خصوصیام بخوبینمایان بود و بخصوص در محیط روستایی ما که از قدیم سرزمین خشونت بود رنگ مذهبیبه خود گرفت...»3
مهدی هاشمی پس از برشمردن نقش چهار محوری که در شکلگیری خشونت پس از انقلاب مؤثر بودند، بر محور دیگری در رشد و گسترش آن - پس از انقلاب به اشاره میکند که عبارتست از : «... برخورداری از تکیه گاههای مشروعتر».
بحث درباره تکیهگاههای مشروعتر به مجلّد(مهدی هاشمی و آقای منتظری) موکول میشود. وی با استفاده از حمایتهای آقای منتظری و بیت وی، زمینه را برای گسترش دامنه خشونت برای خویش فراهم میدید و با ابزارها و شیوههای خاص آن را به خدمت میگرفت. در این بخش تنها به ذکر مواردی میپردازیم که افراد واشخاصی با استفاده از تکیه گاهی به نام مهدی هاشمی به مبلغین، مروجین و مجریان خشونت در جامعه مبدل شده بودند. این عده، هر از گاهی به اعمال و رفتاری دست میزدند که نه ریشه در دین داشت و نه قانون. این افراد را میتوان به دو گروه تقسیم کرد.
گروه اول که با حمایتهای سیاسی و مالی مهدی هاشمی تحت عنوان مجریان امر به معروف و نهی از منکر مقاصد سیاسی و خطی خود را دنبال میکردند و مهدی هاشمی از آنان به عنوان «گروه ضربت»4 یاد میکند:
«...از آنجا که من همواره در سخنرانیهایم مروج تندی و خشونت بوده و از جناحهای تندرو حمایت میکردهام بعد از انقلاب تعدادی از جوانان منطقه مرتکب یک سلسله اعمال خشونتآمیز در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر شدند و تعدادی از افراد را مضروب و مجروح نمودند در حالی که حتی مسئله ایجاب میکرد که اینگونه موارد به دادگاههای صالحه ارجاع شود.»5
گروه دوم افرادی بودند که با وساطت و پشتیبانی مهدی هاشمی به جایگاهی حقوقی دست یافته بودند و با به خدمت گرفتن قانون و امکانات قانونی عملاً دست به حرکتهای خودسرانه چون تفحص، تعقیب، آزار، تصفیه و افشاگری علیه مخالفین خود دست میزدند. از این گروه میتوان به فرماندهان سپاه، بسیج و پایگاههای مقاومتیاشاره کرد که سیاستهای مهدی هاشمی را پی میگرفتند:
«... تخلفات موجود در گشت شبانه سپاه(منطقه) که خود یک فصل مستقل است و از نظر اعمال بیرویه، تعقیبها، دستگیریها و چه بسا ایجاد مزاحمتها که توسط گشت انجام میگرفته، یک بخش عظیم مسئولیت را باید بعهده اطلاعات و مسئول آن برادر... قرار داد.
... من نسبت به خلافکاریهای گشت سپاه، اطلاعات دقیق ندارم ولی اجمالاً میدانم و در جو سپاه کم و بیش مطرح بوده که عملکرد گشت صددرصد با موازین منطبق نبوده است. (در این رابطه ممکن است برادر رضا مرادی اطلاعات دقیقتری داشته باشد چون از نزدیک آنان را میشناخته است) ۲- اصولاً درباره سپاه لنجان و سپاه خمینی شهر این شکنجه کردن، کتک زدن و تعزیرهای غیر اصولی یکی از شایعات مسلم است که همه میگویند اعمال خشونت به متهمین چه برای گرفتن اعتراف و یا جنبه انتقامی یکی از تخلفات آشکار این سپاه بوده است که جوابگوی آن برادر... باید باشد...»6
خشونت ارگانهای وابسته به مهدی هاشمی در اصفهان که با حمایتهای وی و سوء استفاده از پشتوانههای مشروع، به جایگاههای قانونی دست یافته بودند، به قدری است که حتی گزارش سقط جنین در زمان بازرسی و تفحص برخی منازل، از سوی افراد مهدی هاشمی به چشم میخورد.
اینکه در ابتدای این بخش از روح خشونت در نهاد مهدی هاشمی به «روح زندگی و معنای زندگی او» یاد شده است، برداشتی مبالغهآمیز به شمار نمیرود. هنگامی که فردی تفکر را تا بدانجا مطلق بداند که در توسل و سخن گفتن با خداوند قهار نیز جایگزین کردن خشونت را با خشوع اصلی کارساز به شمار آورد، دیگر جایی برای توجیه و تحلیل در این موضوع باقی نمیماند:
«... میگفتیم که لحن دعا هم باید تغییر کند مثلاً دعایی که معمولاً میخواندند با یک لحن ضعیف و با یک حالت تضرع و التجای به درگاه خداست که همین هم حق است و دعا را باید همینطور خواند. من میگفتم نه دعا را باید با خشونت خواند یعنی باید بطور جدی درخواست کرد لذا حالت تضرع و خشوع و التجا را در خواندن دعاها برای خانه دوستان تجویز نمیکردم...»7
(اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا)
توضیحات سند:
1. پرونده مهدی هاشمی، ج 9، ص 10.
2. نوار شماره یک.
3. پرونده مهدی هاشمی، ج 9، ص 10 و 11.
4. این گروه ضربت، غیر از گروه ضربت هادی هاشمی قبل از انقلاب است. البته آنان نیز با چنین روحیهای به ضرب و شتم طلبهها می پرداختند.
5. پرونده مهدی هاشمی، ج 9، ص 12.
6. پرونده مهدی هاشمی، ج 8، ص 10 و 11.
7. نوار شماره سه.
منبع:
کتاب
بنبست - جلد اول / مهدی هاشمی ریشههای انحراف صفحه 213