صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

موضوع: اظهارات مروارید

تاریخ سند: 21 اسفند 1348


موضوع: اظهارات مروارید


متن سند:

به: 316 شماره: 60641 /20ه‍ 3 از: 20 ﻫ‍ 3 در تاریخ 11 /12 /48 مروارید واعظ در مسجد چهل‌ستون مسجد جامع منبر رفته و ضمن صحبت از مسایل مذهبی اظهار داشت که تهمت‌هایی را که روزنامه‌های ما به دولت بعثی عراق می‌زنند ما قبول داریم ولی همین حکومت البکر1 پسر حاجی آقا حسن شیرازی را که به دوازده سال حبس محکوم کرده بود پس از یک سال که فهمید مجرم نیست آزاد کرد.
وی سپس افزود از اطلاع این خبر که به آقای حاج حسن آقای سعید پیشنماز مسجد تلگراف شده همه علماء خوشحال شده‌اند و ما از اولیاء محترم امور می‌خواهیم کسانی را که بی‌جهت زندانی شده‌اند آزاد کنند.
همین تیمساری که اموالش مصادره شده این اموال را زمانی که در داخل کشور بود تهیه کرد زیرا فرزندان اشخاص محترم را به اتهامات واهی بازداشت می‌کرد و با گرفتن پول زیاد آن‌ها را آزاد می‌ساخته.
2ما همیشه حرف حق زده‌ایم و باز هم خواهیم گفت.
نظریه منبع: منبع نظری ندارد.
نظریه رهبر عملیات: احتمالاً‌ مروارید یادشده شیخ علی‌اصغر مروارید می‌باشد.
آسای نظریه 20 ﻫ‍ 3: 20 ﻫ‍ 3 نظری ندارد.
از طرف رئیس بخش 3 تابش 19 /12 /48 اداره کل سوم 20 /12

توضیحات سند:

1.
ژنرال احمد حسن‌البکر: رئیس‌جمهور بعث عراق‌، در سال 1914 میلادی در شهر تکریت عراق به دنیا آمد.
او پس از پایان تحصیلات‌، در سال 1936 وارد ارتش شد و در 1953 فعالیت‌های سیاسی خود را همزمان با طی مدارج نظامی آغاز کرد.
او در شمار نظامیان ارشد عراقی بود که با کنترل پایگاه‌های هوایی عراق در کودتای سال 1958، نقش مهمی در ساقط کردن حکومت پادشاهی ملک فیصل در این کشور ایفا کرد.
احمد حسن‌البکر در سال 1963 در کودتا علیه عبدالکریم قاسم زمامدار وقت عراق نیز فعالیت داشت و در زمان حکومت عبدالسلام عارف‌ ، مدتی به نخست‌وزیری عراق رسید.
او در زمان زمامداری عارف به معاونت ریاست جمهوری دست یافت ولی در سال 1968 بار دیگر علیه رئیس جمهور دست به کودتا زد و خود زمام امور عراق را به دست گرفت‌.
کودتای نظامی حسن‌البکر که از طرف حزب بعث عراق سازمان داده شده بود، سرآغاز حکومت استبدادی و خونین حزب بعث بر عراق بود که نزدیک به 35 سال‌، تا سال 2003 جان و مال و ناموس مردم عراق را بازیچه جنگ قدرت و دیکتاتوری خود نمود و میلیون‌ها نفر را به کام مرگ کشاند.
حسن‌البکر پس از این کودتا و به دست گرفتن قدرت‌، اختناق شدیدی در عراق به وجود آورد و هرگونه مخالفتی را با شدت سرکوب می‌کرد.
در سال 1971، روابط عراق و امریکا تیره شد و انعقاد پیمان‌ دوستی 15 ساله عراق و شوروی سابق در سال 1972 این تیرگی را عمیق‌تر ساخت‌.
طی سال‌های نیمه اول دهه 1970 کردهای عراقی که سرگرم نبرد علیه حکومت حسن‌البکر بودند، از سوی رژیم شاه در ایران مسلح می‌شدند و این امر نیز روابط دو کشور را تا سرحد جنگ‌، تاریک و تیره ساخته بود.
این تیرگی روابط سرانجام با انعقاد قرارداد 1975 الجزایر تا حد زیادی خاتمه یافت‌.
از آغاز زمامداری حسن‌البکر، معاون او، صدام‌ حسین، مهار قدرت را در آن کشور در دست داشت و خود را برای به دست گرفتن قدرت مطلقه آماده می‌کرد.
حسن‌البکر تا سال 1979 در سمت رئیس جمهور عراق باقی ماند و در این سال تحت فشار معاونش‌، صدام حسین، از مقام خود استعفا داد و از صحنه سیاست عراق خارج شد.
او در ماه‌های آخر حکومت خود، کاملاً محصور بود و هرگونه رابطه‌اش با خارج از عراق قطع گردید.
در آن زمان‌، حسن‌البکر خواستار شناسایی انقلاب اسلامی ایران و هم‌زیستی با رهبران جدید ایران شد که این امر با مخالفت جناح صدام در کادر رهبری حزب بعث مواجه گردید.
احمد حسن‌البکر سرانجام در چهارم اکتبر 1982 در 68 سالگی در انزوا، درگذشت‌.
2.
سپهبد تیمور بختیار: منظور آقای مروارید از تیمساری که اموالش مصادره شد...
سپهبد تیمور بختیار است.
برای آشنایی با جنایت او و مصادره اموال و ترور وی توسط رژیم پهلوی در کشور عراق به شرح زندگیش توجه فرمایید: سپهبد تیمور بختیار فرزند فتحعلی بختیار معروف به «سردار معظم بختیاری» در سال 1292 ش در شهرکرد متولد شد.
در سن شش سالگی تحصیلات خود را در موطن خویش آغاز کرد.
هم‌زمان با تحصیل، به آئین ایلی و عشایری، به تمرین سواری و تیراندازی و جنگ های پارتیزانی پرداخت و در این زمینه تحت مراقبت کامل قرار داشت به طوری که در ده سالگی تیراندازی دقیق و سوارکاری ماهر شد.
پس از اخذ گواهینامه ابتدایی، او را به اصفهان برده وسیکل اول را در آن شهر پایان داد.
در 1309 برای ادامه تحصیل به اتفاق شاپور بختیار به لبنان رفت و در بیروت دوره دوم متوسطه را پایان داد و به اخذ دیپلم نایل شد و زبان فرانسه را نیز به خوبی آموخت.
در سال 1312 برای ادامه تحصیل به پاریس رفت و وارد دانشکده سوارنظام سمور شد و دوره دانشکده را با درجه ممتاز به اتمام رسانید و در سال 1315 به درجه ستوان دومی سوار نایل آمد و به ایران بازگشت و با همان درجه وارد ارتش گردید.
در 1317 درجه ستوان یکمی و در 1321 درجه سروانی و در 1325 درجه سرگردی گرفت.
در 1328 وارد دانشگاه جنگ شد و دوره فرماندهی و ستاد را با احراز رتبه اول پایان داد و نشان درجه اول دانش گرفت.
در 1325 هنگام حمله ارتش به آذربایجان با درجه سرگردی، فرمانده جنگ های چریکی و نامنظم برای حمله به آذربایجان شد و سواران ذوالفقاری نیز با او همکاری داشتند و به زودی توانست آن‌جا را از تصرف دموکرات ها خارج سازد.
اقدامات بختیار در این برخورد مورد تأیید مقامات نظامی قرار گرفت، نشان و یک سال ارشدیت گرفت و پس از مدتی فرمانده هنگ سوار ماکو گردید.
در سال 1327 درجه سرهنگ دومی و در 1329 به درجه سرهنگی نایل آمد و به ریاست ستاد لشکر گارد منصوب شد.
پس از انحلال لشکر گارد و تبدیل آن به سه تیپ مستقل، بختیار فرمانده تیپ 3 کوهستانی گردید و در فروردین 1332 برای مقابله با ابوالقاسم خان بختیاری که سر به شورش و طغیان برداشته بود، به اصفهان رفت و سرانجام او را شکست داده و دستگیر نمود و به تهران آورد.
در اردیبهشت ماه 1332 سرهنگ تیمور بختیار به فرماندهی تیپ مستقل زرهی کرمانشاه منصوب شد.
روز 26 مرداد ماه برای ساقط کردن حکومت مصدق، آمادگی خود را اعلام کرد و پس از آرایش جنگی در صحنه چند فرسنگی کرمانشاه اردو زد و منتظر دستور مرکز ماند.
روز 28 مرداد 1332 تهران به تصرف کودتاچیان درآمد و نیازی به آمدن بختیار به تهران نشد و به وی دستور داده شد به کرمانشاه برگردد و امور انتظامی آن حوزه را مراقبت کند.
بختیار روز 29 مرداد درجه سرتیپی گرفت و پس از مدت کوتاهی به تهران احضار و به فرماندهی لشکر دو زرهی منصوب گردید.
در محاکمه دکتر محمد مصدق که در آبان ماه شروع شد، یکی از اعضاء دادگاه بدوی بود که حکم محکومیت سه ساله او را امضاء کرد.
در دی ماه همان سال با حفظ فرماندهی لشکر دو زرهی تهران، به فرمانداری نظامی تهران منصوب گردید.
بختیار در این سمت قدرت بسیار زیادی پیدا کرد و در کارها شدت عمل به خرج می داد.
در سال 1333 فرمانداری نظامی موفق به کشف شبکه حزب توده در ارتش گردید و عده زیادی از افسران ارتش که عضویت آن سازمان را داشتند، توقیف و محاکمه شدند و عده ای محکوم به اعدام شدند و بقیه نیز حبس های سنگین گرفتند.
بختیار در کشف این شبکه نقش اساسی داشت و به پاداش این کار، یک سال ارشدیت گرفت و در مهر 1335 به درجه سرلشکری ارتقاء یافت.
در بهمن ماه، دولت حسین علاء لایحه تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور را که به اختصار «ساواک» نام گرفته بود، برای تصویب به مجلس شورای ملی تقدیم کرد ...
سرلشکر تیمور بختیار با سمت معاون نخست وزیر به ریاست سازمان امنیت و اطلاعات کشور منصوب گردید...
.
وی در رأس این سازمان، قدرت عجیبی به دست آورد هیچ کس قدرت و جرأت مقابله با او را نداشت و او هم به ترک‌تازی ادامه می داد.
در کنار شغل حساس خود به جمع مال و ثروت حریص بود، از همه شرکت ها سهام می گرفت، در کلیه مقاطه کاری ها شریک بود.
سرمایه داران نیز برای افزایش درآمد خود قسمتی از سهام شرکت ها را افتخارا به او تسلیم می کردند.
خلاصه، جایی نبود که انگشت ساواک در آن رخنه نکرده باشد.
تدریجا تیمور بختیار که به آسانی به آن قدرت و شوکت و ثروت رسیده بود، انتظار مقامات بالاتری را داشت.
خود را کاندیدای نخست وزیری نمود.
جسته و گریخته در مطبوعات خواسته او عنوان می شد، حتی اشرف پهلوی بیش از همه از او حمایت می کرد و کرارا نخست وزیری او را با شاه در میان گذارده بود ولی نتیجه ای از این توصیه به دست نیامد.
در مهر ماه 1339 تیمور بختیار به درجه سپهبدی ارتقاء یافت و جدا برای اخذ مقام بالاتری به تکاپو افتاد و در صدد برآمد با مقامات دولت آمریکا وارد مذاکره شود تا شاید با کمک آن‌ها بتواند شخص اول ایران بشود.
این بار او داوطلب نخست وزیری نبود بلکه خواستار ریاست جمهوری ایران بود.
بختیار در آمریکا با دین راسک وزیر امورخارجه، آلن دالس وزیر اطلاعات و کرمیت روزولت و جان کندی رئیس جمهور ملاقات و گفتگو نمود و از آن‌ها برای انجام یک کودتا علیه شاه کمک خواست.
آمریکا با چنین نقشه ای موافق نبود و آن‌ها خواستار نخست وزیری دکتر امینی برای اجرای اصلاحات ارضی و مسایل دیگری بودند.
مقامات آمریکا خواسته و برنامه تیمور بختیار را با شاه در میان گذاشتند و شاه تصمیم به برکناری او گرفت.
روز 22 اسفند ماه 1339 اورل هریمن سفیر سیار و فرستاده ویژه رئیس جمهوری آمریکا وارد تهران شد و مستقیما از فرودگاه به ملاقات شاه رفت و تغییرات دامنه دار و سریعی را در ارتش ضروری دانست.
محمدرضا پهلوی در اجرای نظر مقامات آمریکایی، روز 24 اسفند ماه 1339 دست به یک کودتا در ارتش زد و ارتشبد عبداللّه هدایت رئیس ستاد کل، سپهبد بهرام آریانا فرمانده نیروی زمینی، سپهبد علی کیا رئیس اداره دوم و سپهبد تیمور بختیار رئیس ساواک و معاون نخست وزیر را از کار برکنار کرد.
بختیار در حکومت دکتر امینی در زمره مخالفان او بود و به وی تأکید گردید برای مدتی ایران را ترک کند و لذا وی در پنجم بهمن ماه 1340 ایران را ترک کرد.
بختیار در فرودگاه مهرآباد تهران طی مصاحبه‌ای به خبرنگاران گفت من با قانون اصلاحات ارضی مخالفم و اضافه کرد در ایران آزادی وجود ندارد.
پس از این زمینه‌سازی در کمین قدرت نشست‌.
امینی از کار کناره گرفت و علم به جانشینی او منصوب شد و بختیار منتظر ارجاع شغل حساس بود ولی در عوض در اول مهر ماه 1341 او را بازنشسته کردند.
بازنشستگی او، او را مطمئن ساخت که دیگر در ایران کاری به او ارجاع نخواهد شد و طبعاً باید برای واژگونی شاه اقدامات حادی معمول دارد.
در مطبوعات اروپا دست به تحریک زد و با مخالفین شاه تماس گرفت‌.
حزب توده را به یاری خود طلبید.
در ایران عده‌ای او را تأیید می‌کردند و همکاری داشتند.
همۀ آن‌ها بازداشت و محاکمه شدند، از جمله صادق بهداد مدیر روزنامۀ جهان و وکیل پایه اول دادگستری بود که در دادگاههای نظامی محکوم به پنج سال حبس گردید و به زندان رفت‌.
بختیار از هیچ اقدامی علیه شاه و حکومت او خودداری نکرد و مبارزات او در خارج‌، از خفا به علن درآمد.
پرونده‌هایی برای او درست کردند.
قتل‌، غارت‌، مسایل ناموسی‌، شکنجه و غیره در این پرونده موج می‌زد.
در سال 1347 هیئتی از ایران به ریاست دادستان وقت تهران و به عضویت خسرو آزموده به اروپا رفت و به استناد قانون استرداد مقصرین‌، از دادگستری پاریس خواستار تحویل او شدند ولی پاسخ شنیدند که بختیار تابعیت دولت عراق را پذیرفته است و امکان تحویل وی میسر نیست‌.
پس از بازگشت این هیئت از پاریس به تهران‌، دولت ایران در صدد برآمد اموال او را در ایران مصادره کند و از این‌رو کلیه اموال او توقیف شد و دولت لایحه‌ای مبنی بر مصادرۀ اموال او تهیه و تسلیم مجلس شورای ملی نمود.
در روز 23 تیر ماه این لایحه مورد تصویب مجلس قرار گرفت و مجلس سنا نیز برآن تصمیم صحه نهاد.
اموال‌ِ مصادره شدۀ تیمور بختیار در ایران بالغ بر چهار میلیارد و پانصد هزار ریال ارزیابی گردید...
.
در همان ایام دولت پروندۀ متشکله برای سپهبد بختیار را به دادرسی ارتش محول کرد و روز سی و یکم شهریور 1348 دادگاه عالی شماره یک دادرسی ارتش به پروندۀ امر رسیدگی و غیاباً بختیار را به اعدام محکوم نمود.
تیمور بختیار برای واژگونی محمدرضا پهلوی و استقرار جمهوری در ایران‌، اقدامات وسیعی پی‌ریزی کرده بود و با تمام مخالفین رژیم پهلوی همکاری نزدیک داشت ولی در روز 16 مرداد ماه 1349 در دیاله که یکی از شکارگاههای شهر بغداد بود، توسط یک بختیاری که توسط ساواک مأموریت داشت‌، مورد اصابت گلوله واقع شد و در تاریخ 21 مرداد 1349 فوت نمود.
قاتل پس از محاکمه در بغداد اعدام شد.
(رک‌: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران‌، دکتر باقر عاقلی‌، جلد اول‌، صفحه 273 تا279)

منبع:

کتاب پایگاه‌های انقلاب اسلامی، مسجد جامع بازار تهران به روایت اسناد ساواک - جلد دوم صفحه 243

صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.