تاریخ سند: 6 شهریور 1355
درباره: ایجاد تشنج وسیله زندانیان ضدامنیتی در زندان
متن سند:
از: 302 تاریخ: 6 /6 /2535[1355]
به: عرض میرسد شماره: 3552 /302
درباره: ایجاد تشنج وسیله زندانیان ضدامنیتی در زندان
در مورخه 30 /5 /35 زندانی ضدامنیتی مرتضی احمدی فرزند علی در اطاق ملاقات با پدرش با لهجه محلی صحبت میکرده و چون حرفهای نامبردگان برای مأمور مراقب مربوط قابل فهم نبوده به زندانی مذکور اظهار میدارد که با لهجه محلی صحبت نکند ولی زندانی مزبور به مأمور مورد بحث اعتراض و توجهی به دستور مأمور نمیکند، بعد از خاتمه ملاقات ستوان یکم ژیان پناه زندانی خاطی را به اطاق نگهبانی احضار و چون زندانی در آنجا نیز مرتکب اعمال بیادبانهای میشود افسر مذکور یاد شده را تنبیه و به داخل اندرزگاه میفرستد. به همین علت در ساعت 0830 مورخه 31 /5 /35 اکثر زندانیان اندرزگاه شماره 4 ضدامنیتی دورتادور بند یک نشسته و سکوت اختیار نموده که از رفتن به داخل حیاط امتناع میکردند و با وجود اینکه چندین بار به آنها دستور داده شده که هر یک به بند مربوط برود و کسی توجه نکرده و مراتب به رئیس ندامتگاه اطلاع و سرهنگ محرری به اندرزگاه وارد و متعاقب وی در حدود یکصد و پنجاه نفر پاسبان و سرباز با باطون و سپر وارد اندرزگاه میشوند که زندانیان فوراً به داخل حیاط اندرزگاه رفته و در ضلع شمالی حیاط مجدداً تجمع و مأمورین نیز به داخل حیاط رفته و مقابل زندانیان ایستادهاند در این موقع سرهنگ محرری با سخنانی قاطع شروع به سخنرانی و اظهار داشت شما همگی خائن و وطنفروش هستید هر گونه اعمال زشت شما را با عکسالعمل شدید جواب میدهیم، ضمن سخنرانی رئیس ندامتگاه یکی از زندانیان به نام غلامرضا جودی خسروشاهی کفش دمپایی خود را به طرف مأمورین پرتاب که فوراً نامبرده وسیله مأمورین از بین زندانیان خارج و به همین علت تعدادی از زندانیان شروع به هیاهو میکنند.1
پس از سخنرانی سرهنگ محرری تعدادی از زندانیان که محرک شناخته شدهاند به اندرزگاه مجرد منتقل و تنبیه گردیدهاند. ضمناً وضع اندرزگاه در حال حاضر آرام و معمولی میباشد و اسامی زندانیان مورد بحث به شرح زیر به پیوست میباشد.
نظریه شنبه:
ستوان یکم ژیان یکی از شایستهترین و فداکارترین افسران اندرزگاه ضدامنیتی میباشد که به منظور حفظ انضباط و حفاظت مجبور به تنبیه زندانی مرتضی احمدی شده است.
نظریه یکشنبه:
شنبه کاملاً توجیه شده و در کلیه جریانات حضور داشته و به احتمال زیاد مفاد خبر و اظهار نظر وی صحت دارد در صورت تصویب خبر فوق و پیوست مربوط به اداره یکم (312ـ 311) ارسال شود%س
پی نوشت مدیریت کل اداره سوم
به عرض میرسد
اداره یکم در پرونده افراد منعکس کند 4 /6 /35
در پرونده کلاسه 77259 بایگانی شود 11 /8 /35
توضیحات سند:
1. راجع به این شورش آیت الله نعیم آبادی می گوید:«دریکی از بندها که ما بودیم، در درون زندان یکشورشی شد، پلیس وارد شد و با بچههای زندان درگیر شد. تعدادی را گرفت، آنکسانی که به تشخیص خودشان در این قضیّه موثّر بودند، من را هم گرفتند. باز از زندان به زندان دیگری بردند. یکجایی بود که مثلاً شاید چیزی حدود بیست متر فضا داشت. گفتند: سرخود را به دیوار بزنید، زدیم. دستها را هم در پشت کمرتان گره کنید و تکان نخورید. ما را 24ساعت محکوم کردند به اینکه اینطوری باشیم. آقای احمد توکّلی هم یکی از ما بود. پاهای بنده خدا ناراحت بود، حالا نمیدانم وضع پاهای او چطور بود منتها در آن زمان به شدّت پاهای او ناراحت بود، چندساعتی که ایستاد افتاد. یعنی واقعاً بیماری او اجازه نمیداد و افتاد. دستشویی هم که می رفتیم، در کمال گستاخی در را باز میکردند و میگفتند: اینجا را بهانه قراردادی که رفع خستگی کنی؟ برای هر نماز هم سه دقیقه وقت می دادند. بعد از 24 ساعت سرگرد یحیایی که آن زمان مسئول زندان بود، بعد از انقلاب هم اعدام شد، آمد قدم می زد و یکی از زندانیها یک پسری بود، آقای ریگی، از بچههای چپ بود، به او خطاب کرد و گفت: «ریگی! اگر ریگی در کفش تو نبود، اینجا پیدا نمیشدی.» کاملاً به یاد دارم، به من هم گفت :« نعیمآبادی، ما به روحانیت ارادت داریم امّا تو خائن هستی!» بعد از 24 ساعت تمام، اصلاً همه بیهوش افتادند. مثل بقیه از خستگی در یک خوابی عمیق و طولانی فرورفتم.» خاطرات آیتالله نعیمآبادی ، پیشین، ص 65 .
منبع:
کتاب
آیتالله غلامعلی نعیمآبادی به روایت اسناد ساواک صفحه 192

