بازجویی از غلامعلی فرزند قدرتاله شهرت نعیمآبادی دامغانی
متن سند:
بازجویی از غلامعلی فرزند قدرتاله شهرت نعیمآبادی دامغانی
س ـ هویت شما محرز است (غلامعلی فرزند قدرتاله شهرت نعیمآبادی دامغانی) توضیح دهید که مبادرت به وعظ و خطابه مینمایید و اخیراً که در مورد گوشت سرد ضمن وعظ اظهاراتی نمودهاید انگیزه اینکه در این مورد صحبت کردید چه بوده است جریان امور را به طور مشروح بیان نمایید
ج ـ اینجانب در سال 1323 شمسی در یکی از قراء دامغان به نام نعیمآباد متولد شدم و چند سال در مکتبخانه همان ده درس خواندم چون خواندن و نوشتن من خوب بود در تهران همان سال اول در کلاس سوم ثبت نام کردم در مدرسه به نام دبستان حجتیه در خیابان غار کوی معصومی بعداً کلاس پنج و شش را در دبستان پیمان جعفری واقع در خانیآباد خواندم و سپس در سال 1336 به اتفاق مادرم قم برای تحصیل علوم دینی رفتم سه چهار سال از زمان مرحوم آیتاله بروجردی1 در قم بودم و در زمان ایشان مقلدشان بودم بعد از فوت ایشان مثل همه طلاب قم مقلد آیتاله مرحوم آسیدعبدالهادی شیرازی شدند من هم مدت شش ماهی که ایشان حیات داشتند از ایشان تقلید کردم و بعد از فوت ایشان بعد از پرسشهایی از افراد صلاحیتدار از قبیل مرحوم آیتاله احمد زنجانی2 و آیتاله استاد بزرگوارمان حاج آقا مرتضی حائری کردم مقلد آیتاله حاج سیدمحمود حسینی شاهرودی3 شدم و در بعضی از مسائلی که ایشان احتیاط فرموده باشند الاعلم فالاعلم به فتوای آیتاله خوئی4 عمل میکنم و اما گزارش وضع تحصیلی در قم مقدمات را نزد اساتید قم از قبیل آقای ستوده و آشیخ مصطفی اعتمادی تبریزی5 و آقا سبحانی تبریزی خواندم تا اینکه کفایه الاصول مرحوم آخوند خراسانی6 استاد معروف قم و خالهزاده مرحوم آیتاله بروجردی یعنی آقای آقا سیدمحمدباقر سلطانی7 خواندم و اما درس خارج فقه و اصول چندی اصول مرحوم آیتاله محقق داماد8 رفتم شش ماهی بیش طول نکشید که استاد به رحمت ایزدی پیوستند چندی هم البته خیلی کم اصول آیتاله شریعتمداری9 رفتم و بعداً از آن وقت تا حال هم فقه و هم اصول آیتاله حائری که هم استاد محققی هستند و هم از نظر لطف خاصی که به اینجانب دارند از نظر فامیلی و انتساب خویشاوندی درس ایشان حاضر میشوم و البته محل درس ایشان در قم خیابان محمدرضاشاه (که سابق چهار مردان) معروف بود مسجد عشقعلی میباشد اما گزارش منبر بر طبق معمول طلاب از همان سالهای اول یعنی تقریباً از سال سوم و یا چهارم تحصیلی در رشته علوم دینی تقریباً سال 1339 در ده خودمان (نعیمآباد) مشغول بیان احکام و منبر رفتن شدم چند سالی همانجا منبر میرفتم البته منبر رفتن من چند سال اول منحصر به ده روز اول محرم و گاهی دهه آخر صفر که در همان ده معمولاً مجالس روضهخوانی منعقد است بود بعد کمکم تسلط بیشتری بر منبر رفتن پیدا کردم تا اولین سفر خود را به یکی از قراء اطراف گرگان به نام نوچمن شروع کردم و چند سال شاید سه سال ماه رمضانها و دهه آخر صفر در شهرستان سمنان در ماه رمضان بعد از نماز مرحوم آیتاله شیخ محمدصالح حائری مازندرانی1 منبر میرفتم و در دهه آخر صفر هم در مجالس مختلفی از قبیل منزل سرگرد و محمد آقاکاشفی که از مجالس خوب سمنان بود منبر میرفتم و در سمنان هم به طور کلی در مدرسه صادقیه که به دست مرحوم آیتاله شیخ محمدصالح معروف و علامه مازندرانی تأسیس شده بود اقامت داشتم و یک بار هم به شهرستان بهشهر مسافرت کردم و در مسجد جامع که آقای شاهرودی پیشنماز آن مسجدند منبر میرفتم و بعداً پدرم ساکن تهران شدند به وسیله ایشان بعضی از [ناخوانا] جزئی مذهبی آشنا شدم کمکم در بعضی از مساجد و هیئتها دعوت شدم تا تابستان سال گذشته اوائل ماه رجب 1393 مطابق 1352 شمسی در اوشان به عنوان دیدن یکی از فامیل رفتم برای اداء فریضه به مسجد رفتم و در آنجا به اصرار بعضی از مسجدیها و اینکه مسجد به گردن شما حق دارد یک منبر رفتم و بعد از منبر برای یک شب دیگر دعوت شدم خلاصه به مدت ده شب در اوشان رودبار قصران منبر میرفتم و حتی شب سیزدهم رجب جلسه از طرف سرپرست باغ دولتی تشکیل به خاطر نذری که داشتند و در مسجد در شب ولادت باسعادت امیرالمؤمنین منبر میرفتم در ضمن یکی از شبهایی که در اوشان منبر میرفتم یکی از مستمعین آمد و گفت در تهران هیئتی است شما حاضرید منبر بروید چون عازم مسافرت بودم به خاطر دیدن پدر خانمم، گفتم از مسافرت برگشتم و شب بعد همان شخص به اتفاق یک نفر دیگر آمد که بعداً معلوم شد آقای حاج طاهر خانلو بوده است آمدند از ما قول گرفتند در محرم هم از طرف همین هیئت (خامس آل عبا) منبری به مدت ده شب در مسجد پل سیمان که آقای ظهیری پیشنماز آن است منبر میرفتم و همینطور ادامه داشت. منبر رفتن ما در هیئت تا هفته قبل شب هفتم اردیبهشت ماه در هیئت منبر میرفتیم و برخی از دوستان نظر علما را دربار گوشت منجمد از من میخواستند من گفتم هیچ سخن در این قسمت از آقایان نقل نشده و در همان هفته در قم اعلامیهای از آیتاله گلپایگانی در مورد گوشت به در و دیوار و حتی شیشه بعضی از مغازهها الصاق شده بود و من در نزدیکی مدرسه مرحوم آیتاله بروجردی یکی از دیوارها اعلامیه الصاقی را مشاهده کردم لذا در هیئت فتوای ایشان را نقل کردم ولی هیچگونه اطلاعی از وضع گوشت از دریچه اقتصاد مملکت نداشتم و در این زمینه مثل همه مباحث این قبیلی ناآگاه بودم چون همان درس و بحث و مطالعات درسی و مشکلات مطالعه کتب فقهی و اصولی به اضافه که باید عائله چهار نفری را هم اداره کنم وقت من را شب و روز پر کرده و حتی گاهی که روزنامه میخرم موفق به مطالعه آن نمیشوم مگر بعضی از مطالب مهم آن را و تصادفاً. در ضمن چند روزی که فتوای ایشان را دیدم روزنامه نخریدم لذا بدون آگاهی در این زمینه بر روی فتوای آقای گلپایگانی مبادرت ورزیدم و این اولین باری است که در مدت چهار سال سابقه منبری بودنم، بازداشت شدهام. در جهت بازداشت نشدنم فقط در این است که در منبر به بیان مسائل دینی و اخلاق و مباحث مربوط به نسل جوان از قبیل ازدواج و انتخاب دوست تربیت ـ تحصیل و جدیت در آن و بیان نظرات و خطراتی که از ناحیه اعتیادهای خطرناک دامنگیر جوان میشود و مسائلی از قبیل خانواده مسلمان برای اینکه در زندگی زناشویی با همسر، اختلاف نداشته باشد که من نوعاً روی لزوم احترام متقابل خیلی تکیه میکنم اینها و مسائلی مشابه که مربوط به اخلاق فرد و خانواده است نوعاً منبر را تشکیل میدهد و گاهی تفسیر قرآن مجید
س ـ اظهارات خود را به چه نحو گواهی میکنید.
ج ـ اظهارات خود را به وسیله امضاء گواهی میکنم و قلمخوردگی به وسیله اینجانب است غلامعلی نعیمآبادی
توضیحات سند:
1. آیتالله العظمى سیدحسین بروجردى، فرزند سید علی طباطبایی در سال 1254 ﻫ ش در بروجرد متولد شد، تحصیلات خود را در مکتب شروع کرد، سپس به مدرسه نوربخش بروجرد و بعد از آن به حوزه علمیه بروجرد رفت، صرف و نحو، بدیع، عروض، منطق و فقه و اصول را فرا گرفت. آنگاه براى ادامه تحصیل به حوزه علمیه صدر اصفهان رفت و از محضر میرزا جهانگیر خان قشقایى، سید محمد باقر درچهاى و میرزا کلباسى و محمد تقى مدرس کسب فیض کرد.
او در سال 1281 براساس درخواست والد خود پس از نه سال تحصیل در اصفهان به بروجرد برگشت و در سال 1282 به نجف اشرف جهت ادامه تحصیل عزیمت کرد. سید حسین در 36 سالگى در حوزه نجف مشهور شد و چنان موقعیتى پیدا نمود که در معابر و مدارس مورد توجه عام و خاص قرار گرفت و حوزه درسى او بسیار باشکوه برگزار مىشد. او از سال 1282 تا سال 1289 در نجف اشرف بود و باز به تقاضاى والد خود در سال 1289 به بروجرد حرکت کرد. رحلت پدر (1290ش) باعث شد که دیگر به نجف نرود و در بروجرد بماند. 12 سال در بروجرد مشغول تربیت طلاب شد و در سال 1304 بعد از مرگ فرزند خود جهت مسافرت عازم مشهد شد. در برگشت به قم رفت و به گرمى از طرف آیتالله حائرى و حوزه علمیه قم تکریم شد و به دعوت فضلای قم شروع به مباحثه کرد، ولى با پیگیرى مردم بروجرد پس از یکسال و نیم توقف در سال 1306 به بروجرد بازگشت. سپس به مکه مشرف شد و پس از مراجعت به تهران رفت و از آنجا برای بار دوم عازم مشهد شد و پس از 7 ماه توقف مجدداً به بروجرد بازگشت و تا سال 1319 در آنجا ماند. در سال 1320 پس از رحلت آیتالله حائرى به درخواست علما و اهل علم ایشان به قم رفتند و خلاء وجودى آیتالله حائرى را پر نمودند. با درگذشت مرحوم آیتالله قمى، آیتاللهالعظمی بروجردى مرجع تقلید جهان تشیع شدند. ایشان نسبت به گسترش حوزه علمیه قم توجه وافرى داشت و آنرا بیش از گذشته گسترش داد و مکتب فقهى خاص و مکتب علم رجال را پایهگذارى نمود.
مرحوم آیتالله العظمی بروجردى از روحانیونى بود که با سلطنت رضاشاه مخالفت مىکرد و در دوره سلطنت محمدرضا شاه با بسیارى از اقدامات رژیم نظیر لایحه اصلاحات ارضى مخالف بود و تلاش مىکرد تا به وسیله نامه و پیامهاى ارسالى از خلافکاریهاى رژیم شاه نسبت به حریم اسلام جلوگیرى نماید. او در مواردى نیز تقیه میکرد و مبارزه با رژیم شاه را به فرصت مناسبترى موکول مینمود. سرانجام پس از یک عمر خدمت به اسلام و مسلمین آیتاللهالعظمی بروجردی در دهم فروردین 1340 ﻫ ش (12 شوال 1380 ﻫ ق) رحلت فرمودند.
2. آیتالله حاج سیداحمد حسینی زنجانی که فقیهی بزرگ و پارسایی پرهیزگار و متخلق به اخلاق الهی بود در مهرماه 1269 ﻫ ش در زنجان دیده به جهان گشود، پس از تأسیس حوزه علمیه قم توسط مرحوم شیخ عبدالکریم حائری، برای اقامتی موقتی به شهر قم آمد، ولی جذبه مرحوم حائری و ضرورت حفظ حوزه نوپای قم، عزم رحیل وی را بدل به اقامت دائمی نمود و با بهرهگیری از محضر آن مرحوم و علمای بزرگ دیگر، خود در کرسی تدریس و تألیف قرار گرفت. ایشان در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نیز دخالت میکرد و جلسات مشترک علما و مراجع بزرگ برای تصمیمگیری در امور مهم و کلی حوزه، از جمله جلسه مهم علمای بزرگ قم در مورد حادثه 15 خرداد 1342 در منزل ایشان برگزار شد. وی سرانجام پس از 85 سال عمر با برکت و سالیان دراز کوشش و تلاش در راه دین و نشر فقه جعفری در 5 آبان 1352 چشم از جهان فروبست.
3. آیتاللهالعظمی سید محمود شاهرودى، فرزند سیدعلى در سال 1262 ﻫ ش در روستاى آقا عبداللّه شاهرود دیده به جهان گشود. نسب او به زید بن على ابن الحسین (علیهالسلام) مىرسد. پس از خواندن مقدمات علوم و سطوح فقه و اصول در شاهرود و بسطام، در سن 28 سالگى به نجف اشرف رفت و تا پایان عمر در آنجا به سر برد. وى از محضر مرحوم آخوند خراسانى و محقق نائینى بهره گرفت و چندین سال در نجف به تدریس اشتغال داشت. بعد از فوت مرحوم سید ابوالحسن اصفهانى، مرجعیت بخشى از اهل تقلید ایران و عراق را به خود اختصاص داد. ایشان در عصر آیتالله حکیم در ردیف علما و مراجع بزرگ شیعه بود که بعد از فوت آقاى حکیم تصدى حوزه نجف و زعامت شیعیان به وى منتهى شد. به دنبال رفتار وحشیانه رژیم عراق با اتباع ایرانى و همچنین حوزههاى علمیه عراق در تاریخ 12 خرداد 1353 در نجف، تحت بازجویى مأمورین حکومت عراق قرار گرفت. مأمورین بعثى چندین مرتبه به شکل نامطلوبى به منزل آیتالله شاهرودى هجوم بردند و ایشان را مورد بازجویى قرار دادند. سرانجام آیتالله شاهرودى در 14 شهریورماه 1353 بر اثر فشارها و بدرفتاریهاى رژیم عراق، دارفانى را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.
4. آیتالله نعیمآبادی در مصاحبه حضوری عنوان نمودند: «بنده هیچگاه مقلد آقای خوئی نبودم. پس از رحلت آیتالله شاهرودی از امام خمینی(ره) تقلید مینمودم و عنوان کردن تقلید از آیتالله خویی به جهت رهایی از چنگال مأموران و بازجویان ساواک و ادامه مبارزه در بیرون از زندان بود.»
5. آیتالله مصطفی اعتمادی در سال 1304 ﻫ ش، در خانوادهای اهل علم و تقوا در روستای «خواجه سلطان محمد» تبریز به دنیا آمد. پدرش، حاج میرزا علی خواجهای از روحانیان بزرگ منطقه بود. وی دانشاندوزی را با آموختن قرآن در شش سالگی آغاز کرد. سپس کتابهای فارسی، گلستان سعدی، ادبیات عرب، حاشیه و شرایع را نزد پدر فراگرفت. پانزده ساله بود که برای ادامه تحصیلات به تبریز رفت و در مدت کوتاهی، معالم و مطول و هر دو جلد شرح لمعه را به پایان رساند. آیتالله اعتمادی در سال 1325 ﻫ. ش رهسپار قم شد و رسایل، مکاسب و کفایهالاصول را به ترتیب نزد حضرات آیات حاج میرزا محمود دوزدوزانی، میرزا فتاح شهیدی و سید شهاب الدین مرعشی نجفی فراگرفت. سپس در درس خارج اصول آیتاللهالعظمی سید حسین بروجردی و خارج فقه آیتالله سید محمد حجت کوهکمری و برخی دیگر از بزرگان حوزه شرکت کرد. آیتالله اعتمادی هم زمان با تحصیل، به تدریس نیز پرداخت. ایشان در تبریز، ادبیات عرب، تدریس میکرد. در قم نیز به تدریس کتابهای حاشیه، مطول، قوانین، رسایل و کفایهالاصول پرداخت. ایشان افزون بر پژوهش و تدریس به تبلیغ و ارشاد نیز همت گماشته و به همین دلیل، سفرهای بسیاری به مناطق گوناگون کشور انجام داده است. آیتالله اعتمادی در اسفند 1394 دارفانی را وداع گفته و به دیدار معبود شتافت.
6. آیتالله ملامحمد کاظم خراسانى (معروف به آخوند خراسانی)، فرزند ملاحسن در سال 1255 ﻫ ق /1218 ﻫ ش در مشهد مقدس متولد شد. مقدمات علوم را در مشهد آموخت و از آنجا به سبزوار رفت و مدتى در حوزه درس معقول ملاهادى سبزوارى حاضر شد. سپس به تهران آمد و نزد میرزاابوالحسن جلوه و دیگر اساتید تهران حکمت و فلسفه را آموخت. در سال 1240 ﻫ ش به نجف اشرف رفت و از محضر علماى نجف چون شیخ مرتضى انصارى، شیخ راضى نجفى، سید مهدى قزوینى، على شوشترى و میرزاى شیرازى بهره برد. در سال 1253 ﻫ ش به سامراء رفت و مدتى بعد به فرمان میرزاى شیرازى به نجف بازگشت و به تدریس پرداخت. آیتالله آخوند خراسانى از بنیانگذاران و پشتیبانان اصلى انقلاب مشروطیت بود و مبارزات شدید او از عوامل مؤثر خلع محمدعلىشاه از سلطنت و استقرار مشروطیت به شمار مىرفت. پس از ورود سربازان روسى به ایران و اشغال آذربایجان و گیلان، وى براى مقابله با آنها دستور جهاد داد و خود قصد آمدن به ایران نمود، اما پیش از طلوع آفتاب 21 ذىالحجۀ 1329 /21 آذر 1290 بر اثر سکته قلبى، دارفانى را وداع گفت. برخى معتقدند که وى را مسموم کردهاند. از آثار او مىتوان کفایهالاصول در 2 جلد، حاشیه بر رسائل شیخ انصارى و حاشیه بر اسفار را نام برد.
7. آیتالله سید محمد باقر طباطبایی سلطانی، فرزند مرحوم حاج سیدعلی اصغر در سال 1288 ﻫ ش در شهرستان بروجرد متولد شد. تحصیلات عالیه خویش را در نجف اشرف به پایان برد و سپس به قم هجرت کرد. وی دارای تألیفاتی به زبانهای فارسی و عربی است که از آن جمله میتوان رسالهای در استصحاب و رسالهای در شرح منظومه(تنکابنی)، رسالهای در خیارات و رسالهای در ادبیات فارسی را نام برد. وی از مدرسین برجستۀ حوزه علمیه قم و از نزدیکان مرحوم آیتالله العظمی بروجردی و داماد مرحوم آیتالله العظمی صدرالدین صدر بود. پس از پیروزی انقلاب از حوزه انتخابیه لرستان به نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد، ایشان در سال 1376 در سن 88سالگی رحلت نمود.
8. آیتاللّه سید محمد محقق داماد، فرزند سیدجعفر (متولد 1286 ﻫ ش، احمدآباد یزد)، پس از تحصیل مقدمات و سطح در یزد در سال 1301 به قم عزیمت کرد و از محضر آیتاللّهالعظمى حائرى بهره ها برد و به سبب علاقه مرحوم شیخ، او را به دامادى خود برگزید و از آن روز به لقب داماد مشهور شد. در طول سالهاى بعد از رحلت شیخ، مجلسى درس باشکوهى دایر کرد و به تربیت شاگردان و فضلاى حوزه پرداخت. وى در اسفند 1347 در قم دار فانى را وداع گفت. از جمله شاگردان وى شهید مطهرى، شهید بهشتى، ربانى شیرازى، شهید مصطفى خمینى، شهید مفتح و شهید قدوسى را مىتوان نام برد.
9. سیدکاظم شریعتمدارى، فرزند حسن در سال 1283ﻫ ش در تبریز متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در تبریز شروع کرد و سطوح و فقه و اصول را از میرزا ابوالحسن انگجی فرا گرفت. سپس در سال 1305 به قم رفت و در حوزهی درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری حاضر شد. وی بعد از مدتی به نجف اشرف رفت و از اساتید آنجا از جمله مرحوم نائینی، آقا ضیاء عراقی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی کسب علم کرد و سپس اجازهی اجتهاد یافت، در سال 1313 به تبریز مراجعت نمود و در ششم خرداد 1326 هنگامی که شاه به مدرسهی طالبیهی تبریز آمده بود، از شاه استقبال به عمل آورد. این موضوع ادامه کار وی در آذربایجان را دشوار ساخت، لذا راهی قم شد. از آن زمان تا پیروزی انقلاب اسلامی ارتباط خود را به طور پنهانی با دربار حفظ کرد. اگرچه در بعضی موارد مخالفتهایی نیز با اقدامات رژیم مینمود. موسسهی دارالتبلیغ اسلامی، بنا به دستور وی در قم در سال 1344 افتتاح شد. به ادعای طرفداران این موسسه، دارالتبلیغ جهت احیای دین اسلام پایه ریزی شد؛ اما مخالفان آن از جمله امام خمینی(ره) آن را با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی به نفع رژیم شاه میدانستند. اواخر سال 1345، مقامات ساواک با وی ملاقات کردند و طرح آزمایش طلاب و اعزام آنها را به سربازی مطرح کردند و شریعتمداری طرح را تایید کرد. بعد از درگذشت آیتالله حکیم، شاه در دوازدهم خرداد 1349 تلگرامی به همین مناسبت خطاب به وی ارسال داشت و وی در شانزدهم به تلگرام شاه پاسخ گفت. وی با عناصر رژیم شاه ارتباط داشت و رهنمودهایی را به رژیم ارائه میداد که چگونه با عناصر انقلابی برخورد کند و امام خمینی(ره) را محدود نمایند. وی بارها با بهبودی و انصاری به عنوان نمایندگان شاه ملاقات داشت. مدتی پس از انقلاب و اندکی پس از تشکیل حزب جمهوری اسلامی، حزب خلق مسلمان با تایید و حمایت او شروع به فعالیت کرد. این حزب نظرات انتقادی نسبت به نظام داشت و در عوض آیتالله شریعتمداری را قبول داشت. در 15 آذر سال 1358 رادیو و تلویزیون تبریز توسط حزب خلق مسلمان اشغال شد و با قطع خبر ساعت 2 صدای جمهوری اسلامی، اعلامیههای شریعتمداری و حزب خلق را قرائت کردند و ضمن آن خواستار آن شدند تا متجاوزان به خانهی شریعتمداری، دستگیر و مسئولان غیر بومی تبریز اخراج شوند و انتصابات حتماً با تایید شریعتمداری باشد. سه روز بعد رادیو و تلویزیون از اشغال خارج شد و کار عادی خود را شروع کرد. روز 14 دی ماه دوباره رادیو و تلویزیون تبریز اشغال شد. در قم نیز طرفداران وی تظاهرات کردند و شعار «رهبر ما شریعتمدار، زنده باد شریعتمدار» را سر دادند و سپس با سپاه پاسداران و حزب الله درگیر شدند و در نهایت در ساعت 2 بعداز ظهر، معرکه را ترک کردند. در پی این حادثه، جامعهی مدرسین حوزهی علمیهی قم طی اعلامیهای از شریعتمداری انتقاد کرد. فردای آن روز مردم به کمک سپاه پاسداران، رادیو و تلویزیون را بعد از ساعتها درگیری خونین از دست طرفداران شریعتمداری خارج کردند. پس از دستگیری توطئهگران کودتای نوژه اعتراف کردند که آیتالله شریعتمداری را در جریان کودتا قرار دادهاند و وی ضمن تایید متعهد شده است که از آنها حمایت کند. بعد از افشای این توطئه و جریان کودتای قطبزاده و همکاری شریعتمداری با آنان، وی در سال 1361 ش از طرف جامعهی مدرسین حوزهی علمیهی قم از مرجعیت خلع شد و سرانجام در سال 1365 ش به دنبال یک بیماری سه ماهه از دنیا رفت.
10. آیتالله محمد صالحی حایری مازندرانی، فرزند آیتالله آقا شیخ فضلالله مجتهد مازندرانى در سال 1260 ﻫ ش در کربلا متولد شد. مقدمات را از محضر آخوند ملا عباس اخفش و آخوند ملاعلى سیبویه و آخوند خراسانى فرا گرفت و براى تکمیل تحصیلات عازم نجف اشرف شد و تا سال 1285 در آنجا به تحصیل اشتغال داشت. وی در 18 سالگى به تألیف چند رساله پرداخت و به درجه اجتهاد رسید. وى پس از 12 سال تحصیل، از نجفاشرف به بابل و آمل رفت و در اواسط سلطنت رضا شاه به سمنان رفت و تا آخر عمر خود در این شهر ساکن گردید. در تمام مدت 40 سال اقامت در سمنان، پیشنمازى مسجد جامع سمنان را حتى در حال بیمارى ترک نکرد. آیتالله صالحی در روز 21 دى ماه سال 1350 ﻫ ش در سمنان درگذشت و پیکرش به مشهد مقدس منتقل و در آنجا به خاک سپرده شد. وی تألیفات متعددی دارد.
منبع:
کتاب
آیتالله غلامعلی نعیمآبادی به روایت اسناد ساواک صفحه 70

