صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

بازجویی از غلامعلی فرزند قدرت‌اله شهرت نعیم‌آبادی دامغانی

بازجویی از غلامعلی فرزند قدرت‌اله شهرت نعیم‌آبادی دامغانی


متن سند:

بازجویی از غلامعلی فرزند قدرت‌اله شهرت نعیم‌آبادی دامغانی

س ـ هویت شما (غلامعلی فرزند قدرت‌اله شهرت نعیم‌آبادی دامغانی) محرز است. مشروح فعالیت‌های ضدامنیتی خود را نوشته انگیزه شما در بیان مطالب تحریک‌کننده ضدامنیتی در جلسات مختلف چه بوده است.
ج ـ از یک سال قبل که در 5 تیرماه تقریباً آزاد شدم مثل قبل از بازداشت مرتبه قبلی در جلسات مختلف دینی در زمینه‌های مختلف مذهبی سخنرانی ایراد می‌کردم. در سخنرانی‌های خود مواظبت داشتم مسئله‌ای برخلاف مصالح مملکت و امنیت اجتماعی طرح ننمایم چون اعتقاد قلبی من این است که امنیت موجود وظیفه هر فرد است از آن قدردانی نماید و در حد خود برای بقاء آن کمک نماید و چون این اساس فکر من است بنابراین برای خود فعالیت ضدامنیتی نمی‌دانم و اما مشروح آنچه که بعد از زندان سال قبل مربوط به زندگی تبلیغی من می‌شود بعد از زندان جلسات هفته‌ای خود را که هر هفته در منزل یکی از افراد هیئت تشکیل می‌شد شرکت می‌کردم و تا ماه رمضان جلسه‌ای که ده شب ادامه داشته باشد نداشتم و ماه مبارک رمضان را به دعوت آیت‌اله شیخ محمد کفعمی خراسانی1 در زاهدان بعد از نماز ظهر و عصر و هم‌چنین شب‌ها منبر می‌رفتم2 و بعد از رمضان باز همان جلسات هفتگی خود را در منزل‌ها که در هر نوبت منزل شخصی بود غیر از منزل هفته‌ قبلی از ذی‌قعده تا ماه محرم و صفر در ماه محرم وقت اول مسجد پل سیمان منبر می‌رفتم که منبرهای این مسجد 2 شب ادامه داشت دهه اول از طرف هیئت خامس آل عبا که هیئت شب‌های جمعه خودم بود در دهه بعد را پیشنماز اول مسجد آقای ظهیری به من گفت وقت داری دهه بعد را هم همین ساعت این مسجد منبر بروی چون وقت داشتم قبول کردم بعداً گفتند که این ده شب از طرف هیئت جوانان (یادم نیست) که جوانان علی اکبری یا عنوان دیگری از قبیل قاسم‌ابن الحسن بود خلاصه دهه دوم در همان مسجد به دعوت آقای ظهیری پیشنماز مسجد منبر رفتم و در همان دهه اول مسجد موسی بن جعفر در خزانه فرح‌آباد منبر می رفتم در وقت سوم هیئت همدانی‌های مقیم مرکز فلکه اول و دوم منبر می‌رفتم و دهه سوم در مسجد فلکه چهارم به دعوت پیشنماز مسجد منبر می‌رفتم و در مسجد موسی بن جعفر در نظام‌آباد کوچه اطهری به دعوت پیشنماز که به وسیله‌ای پیغام داد منبر می‌رفتم و در مساجد و جلسات دیگر هم منبر می‌رفتم ولی آنچه الان به خاطر دارم همین‌ها است البته در جلسات زنانه‌ای که به مدت ده روز دعوت شدم در آنجا هم اشتغال به بیان احکام و مطالب مذهبی داشتم و ضمناً یک دهه در مسجدی نزدیکی دلگشا به نام مسجد سید که در کوچه‌ای واقع و مقابل گرمابه است به دعوت پیشنماز مسجد که از همشهری‌های خودمان می‌باشد به نام آقای آقاسید جعفر تقوی است دعوت داشتم و بعد از نماز منبر می‌رفتم البته در خلال این مدت در مجالس فاتحه دعوت می‌شدم و پیداست در مجالس فاتحه موضوع بحث موضوع مرگ و میر در مصائب وظیفه انسان مسلمان در این رویدادها که عبارت از توجه به خدا است می‌باشد و در دهه آخر صفر هم در هشتگرد کرج ده روز منبر رفتم و اما در ایام سال روزهای جمعه در تهران و در بقیه هفته در قم در مسجد عشقعلی از درس خارج فقه و اصول آیت‌اله حائری که از نظر ازدواج با ایشان فامیل هم می‌باشم استفاده می‌کنم و اما موضوع مباحثی که در جلسات دینی به عناوین مختلف مورد بحث قرار می‌دادم در جلسات زنانه به مناسبت جمعیت مجلس معمولاً بحث می‌کردم ابتدا بعضی از مسائل ابتدایی از قبیل وضو و تیمم و یا احکام نجاسات خلاصه احکام و مسائل مربوط به واجبات دینی و سپس روایتی از روی کتاب می‌خواندم البته در مسائل اخلاقی و گاهی هم در مسائل مربوط به وظیفه زن نسبت به فرزندان و اهمیت موقعیت خانواده و مخصوصاً اهمیت و مقام و موقعیت مادر در این موضوع بحث می‌کنم و اما در جلسات بزرگسالان به عبارت دیگر غیر جوانان در این جلسات معمولاً آیه‌ای از قرآن طرح و پیرامون آن بحث می‌کنم و گاهی سوره‌ای از قرآن شروع و پیرامون آن به مدت دو ماه یا بیشتر صحبت می‌کردم و گاهی فقط یک حدیث عنوان می‌کردم و درباره آن حدیث صحبت می‌کردم و اما مسائل و مطالبی که در مجالس مربوط به جوان‌ها صحبت می‌کردم البته جلساتی که در مساجد گاهی از طرف هیئت جوان‌ها و یا جلسه‌ای که مختلط از جوان و غیرجوان تشکیل می‌شد معمولاً در این‌گونه مسائل بررسی داشتم 1ـ ازدواج معمولاً در موضوع ازدواج اولاً راجع به اهمیت ازدواج بحث می‌کنم و ثانیاً راهی برای اینکه چگونه جوان با توجه به اینکه به تحصیل خود ادامه دهد ازدواج هم نماید که من براساس مختصر تفکر خودم و هم الهام از کتابی که ناصر مکارم شیرازی3 به نام جوان و غریزه جنسی نوشته است4 عقیده‌ام این است که جوان ازدواج کند ولی زندگی بی‌آلایش بدون تشریفات زائد این موضوع را ممکن می‌کند که جوان در ضمن تحصیل ازدواج هم بنماید و در ضمن مسائلی که درباره ازدواج دارم مطالبی که مورد انتقاد قرار می‌دهم مهریه‌های سنگین و تشریفات گاهی پر خرج عقدکنانی و عروسی و حتی گاهی مخارجی که به عنوان مراسم خواستگاری این مسائل یک سری مسائلی است که در بحث ازدواج عنوان می‌کنم و مضافاً راجع به انتخاب همسر حتی مطالبی باید مورد دقت قرار گیرد که مهم‌ترین مطالب این است که در انتخاب همسر نباید فقط صورت زیبا را در نظر گرفت بلکه در مرتبه اول و در درجه نخست صلاحیت اخلاقی دختر و پسر حتی در صلاحیت اخلاقی باید به خانواده دختر و پسر هم توجه داشت که در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) که فرمود از گیاهان خرم و سرسبزی که در محیط‌های فاسد بروید بپرهیزید عرض کردند منظور شما از گیاه خرم در محیط فاسد چیست فرمود دختران زیبا در محیط‌های خانوادگی بد و فاسد که این یکی از مسائلی است که در جلسات دینی مربوط به مسائل مربوط جوان با همین خصوصیات بالا مورد بررسی قرار می‌دهم 2ـ موضوع دومی که در جلسات مربوط به مسائل نسل جوان بررسی می‌نمایم انتخاب دوست و راهنمایی‌هایی که مذهب در این زمینه داشته می‌باشد در این زمینه هم اول راجع به اهمیت دوستی و انتخاب دوست بحث می‌کنم و سپس روایتی که از امام چهارم علیه‌السلام نقل شده که به فرزندش امام باقر علیه‌السلام دستور می‌دهد با این عده انسان‌ها دوستی نکن 1ـ دروغگو چون دور را نزدیک و نزدیک را دورتر نشان می‌دهد یعنی مسیر اصلی زندگی را به تو نشان نمی‌دهد 2ـ بخیل چون دوست به هنگام گرفتاری باید بار از دوش دوستش بردارد و بخیل به مقتضای طبع انحرافیش در همان شرایط سخت زندگی از کمک کردن به دوست خود مضایقه و خودداری می‌کند.
3ـ قاطع رحم = یعنی کسی که با فامیل خود قهر است و قطع رابطه نموده است چون این انسان پیوندی دشوارتر را ندیده گرفته است و پیداست به این پیوند جدید یعنی دوستی هم بی‌اعتنا خواهد بود. 4ـ به فاسق و کسی که گناه را علنی می‌کند دوستی مکن چون او با این عمل خود حیثیت اجتماعی خود را ندیده گرفته است و همچو انسانی قابل اعتماد به عنوان دوست که با او طرح دوستی برای روزهای مشکل خود بریزد نمی‌باشد 3ـ مسئله سوم = مسئله تفریحات یک جوان در این بحث اول درباره اهمیت تفریحات در اسلام و از نقطه نظر سلامت روح بحثی می‌نمایم و حتی در این بخش شرکت خود پیامبر را در تفریحات سالم که مهم‌ترین آنها در آن زمان مسابقه شتردوانی بوده است بیان می‌کنم و بعداً درباره تفریحاتی که اسلام با آن مبارزه نموده است از قبیل شراب‌خواری و موسیقی بحث دارم و فکر می‌کنم در همین بحث است که نوعاً راجع به رادیو و تلویزیون گفتگو نمودم و آنچه توصیه می‌کنم به عنوان یک تذکر مذهبی این است که رادیو و تلویزیون از نقطه نظر اولی وسیله‌ای است بسیار جالب و از جلوه‌های مهم مغز بشر است ولی اسلام با تنها برنامه‌ای که از برنامه‌های تلویزیون و رادیو مخالف است موسیقی است 4ـ تحصیل. مسئله چهارمی که در این‌گونه جلسات تشریح می‌نمایم مسئله تحصیل است باز طبق رویه معمولی خودم در منبر اول راجع به اهمیت مسئله از دیدگاه اسلام گفتگوهایی شروع و سپس خرافاتی که در زمینه پیشرفت و تحصیل می‌باشد که مهم‌ترین آن مسائل می‌باشد بیان کرده و سپس مهم‌ترین مسئله را در پیشرفت‌های علمی پشتکار پیگیر یک محصل و مطالعه دقیق کتاب‌های مربوط به رشته خودش معرفی می‌کنم توضیح اینکه «معرفی می‌کنم» منظورم این نیست که به هر کس در هر رشته‌ای هست اسم کتاب‌های مربوط به آن رشته را ذکر کنم بلکه منظور این است که توصیه کنم مثلاً در ادبیات فارسی فقط کتاب‌های درسی اکتفا نکن بلکه کتاب‌های مفصل‌تری که متخصصان و نویسندگان فاضل از قبیل مرحوم علامه دهخدا نوشته‌اند رجوع و اطلاعات اولی خود را تکمیل کن و یا کسی که در رشته ریاضی است به کتاب‌های ریاضی 5ـ وظیفه فرزند نسبت به پدر و مادر این یکی از مسائلی است که گاهی به تقاضای مستمعین ولی نوعاً بدون تقاضا به مناسبت اهمیت مسئله مورد بررسی قرار داده و به جوانان لزوم احترام به پدر و مادر را گوشزد می‌نمایم 6ـ تربیت فرزندان یکی از مهم‌ترین مسائلی که در ضمن سخنرانی‌های ده شبه معمولاً مطرح می‌کنم اهمیت تربیت در زندگی انسان‌ها و وظیفه خطیر و حساس پدر و مادر و مخصوصاً مادر در تربیت فرزندان است که از همان لحظه نخست اولین چهره‌ای که در مقابل دید فرزند قرار می‌گیرد چهره مادر است و مخصوصاً این زمینه به روایت معروف از امام صادق علیه‌السلام که از حضرت نقل است که فرمود البته به مقتضای فکر شنونده فرموده است: بعد از آنکه فرشته صورتگر صورت بچه را تنظیم می‌کند از خدای می‌خواهد که سرنوشت این بچه را چگونه تنظیم کنیم و به اصطلاح به پیشانیش چه بنویسیم خطاب می‌آید به پیشانی مادرش نگاه کن و سرنوشت او را تنظیم کن و به اصطلاح مقدراتش را طبق مقدرات مادرش تنظیم نما که در این روایت کاملاً اهمیت مادر در تربیت فرزندان معلوم می‌شود اینها استخوان‌بندی و اساس گفتگوهای من را در جلساتی که درباره مسائل مربوط به جوان‌ها بحث می‌کنم تشکیل می‌دهد و البته گاهی هم از قبیل مبارزه اسلام با زناکاری و قماربازی مورد گفتگو قرار می‌دهم ولی آنچه را به عنوان اساس بحث می‌توان از آن نام برد همان است که ذکر کردم و اما از سال قبل بعد از آنکه آزاد شدم نوعاً افرادی که با من برای اولین بار تماس می‌گرفتند از وضع خودم در زندان سوال می‌کردند حتی استادم آیت‌اله حائری که قبلاً تذکر دادم که نسبت فامیلی هم با ایشان دارم به عنوان دیدنم که تشریف آوردند اولین سوال که از من کردند راجع به زندان بود من جوابم درباره این مسئله فقط یک مطلب بود و آنهم اینکه در زندان ناراحتی من فقط جدایی از خانواده بود و من هیچ‌گونه ناراحتی نداشتم و حتی از الطافی که بازجوی عزیزم آقای افشین فرموده بودند با آقای حائری صحبت کردم و این سوال از وضع من در زندان از ناحیه یک نفر نبود بلکه فامیل و دوستان همه سوال می‌کردند و من همان را جواب می‌دادم بنابراین در این ملاقات‌ها مسئله قابل توجهی بعد از زندان که از وضعم سوال می‌کردند وجود ندارد و اما آنچه که قبلاً تذکر دادم به عنوان اساس بحث و عمده در بحث منبر من بود ولی گاهی که مطالبی که آن مطالب به زبانم جاری می‌شد از قبیل انتقاد از رادیو تلویزیون انگیزه‌ای که در من وجود داشت که همان باعث گفتگو درباره موضوعاتی از قبیل رادیو و تلویزیون و یا بحث درباره مفاسد جوانان و انتقاد از وضع فساد در جوانان وامی‌داشت نقدهای تند مذهبی که گاهی به طور ناخودآگاه در سخنان من جلوه می‌کرد می‌باشد و همان‌طور که هر جمعیتی از دولت انتظاراتی دارد من هم به عنوان یک گوینده دینی از دولت انتظار داشتم (هر چند این انتظار به صورت حساب ناشده بود) که اقدامی کلی برای از بین رفتن آنچه به عنوان فساد در نظر دین وجود دارد نمی‌نماید بدون توجه به اینکه هر کاری شرایطی دارد و من تنها خود و عده‌ای مسلمان مسجدی را می‌دیدم و به خواسته‌های افراد دیگر توجه نداشتم با اینکه اصولاً این فکر غیرقابل عمل است چون فقط عده‌ای خاص با تفکر خاص در جامعه ما نیستند که دولت فقط به خواسته‌های آنها توجه کند بلکه هر مملکتی مجموعه‌ای است از انسان‌های مختلف با تفکرها و خواسته‌های گوناگون و این مطلب که گفتم طبیعی است که به قول معروف صاحب الحاجه لایری الاحاجته و یا به تعبیر شاعر خودمان و ضرب‌المثل خودمان هر که نقش خویشتن می‌بیند در آب و عامل دیگری که مؤید و کمک آن مطلب بود این بود که همان‌گونه که من به عنوان یک فرد مذهبی تقاضای حساب ناشده و انتظار حساب ناشده داشتم قطعاً افراد دیگری هم وجود دارند در هر جلسه‌ای دینی که همان‌گونه به طور غلط فکر می‌کنند که من فکر می‌کردم طبیعی است با بیان آنچه در ذهن آنها است و یا تعبیری صحیح‌تر خواسته حساب ناشده و غلط آنها است قهراً خود این موضوع هم به صورت یک مطلب غیرقابل انکار در هر گوینده‌ای به طور ناخودآگاه هم اگر باشد موثر است و آنچه باز زمینه را صاف می‌کند ناآگاهی ما از اوضاع سیاسی و وضعی که موجود است می‌باشد که نمی‌دانم یک جمله ممکن است در ذهن افرادی که زمینه‌های مساعدی دارند اثر سوئی دارد و این یکی از اشکالات اساسی است به بسیاری از گویندگان مذهبی که چرا باید از وضع مملکت خود و آنچه را که ممکن است به ضرر مملکت تمام شود آگاه نیستند و فکر می‌کنم جهت مهم این باشد که اصولاً جمعیت معممین از خانواده‌های متعصب مذهبی می‌باشند اعم از دهاتی و یا دهاتی‌هایی که تازه در محیط شهر آمده‌اند به اصطلاح نیمه شهری در هر حال متعصب خشک و اگر معممی هم بخواهد رادیو و تلویزیون داشته باشد و از آن راه با جهانی که در آن زندگی می‌کنند و یا اوضاع مملکت خود آشنا باشد و یا از برنامه‌های علمی آن مطلع باشد اولین مخالف پدر ـ مادر و در مرحله دوم مسجدی‌ها و مردم به اصطلاح مقدس قرار دارد بنابراین افکار خشک عده‌ای به اصطلاح مقدسی است که مانع آشنا شدن روحانی با مسائل مربوط به جوّ زندگی خود می‌باشد و وجود همین افراد در محیط‌های روحانیت وجود همین افراد در روابط اجتماعی ما معممین است که مهم‌ترین عامل برای ناآگاه بودن ما از اوضاع اجتماعی خود و جو زندگی خود می‌باشد در هر حال با اعتراف به توجه نداشتن به اوضاع اجتماعی خود گاهی مرتکب اشتباهاتی که نمی‌دانیم به کجا مرتبط می‌شود و چه عده‌ای ممکن است از آن سوءاستفاده نمایند می‌شویم این بود عوامل و انگیزه‌ها
س ـ صحت اظهارات خود را چگونه گواهی می‌نمایید؟
ج ـ صحت اظهارات خود را با امضاء گواهی می‌نمایم.

توضیحات سند:

1. آیت الله محمد کفعمی خراسانی، (متولد سال 1289 ﻫ ش در محله عیدگاه مشهد)، دروس مقدماتی را نزد اساتیدی چون ادیب نیشابوری‌، ادیب ثانی‌، حاج محمد قوچانی و درسهای دورۀ سطح را نزد عالمانی مانند آیت‌الله حاج شیخ کاظم دامغانی و آیت‌الله میرزا احمد مدرس یزدی تلمذ کرد. در سال 1309 به نجف رفت و در هشت سال اقامت خود در این شهر مراتب عالی علوم دینی را طی کرد. در سال 1317 به ایران بازگشت و در زادگاه خود اقامت گزید.
آیت‌الله کفعمی در سال 1319 راهی زابل شد و به اصرار مردم زاهدان در این شهر ماندگار شد و از آن پس منشاء خدمات فراوان علمی و عمرانی در این منطقه شد‌. ساخت مدرسه علمیه زاهدان‌، مسجد جامع‌ و کتابخانه عمومی آن مسجد کفعمی‌، تأسیس خوابگاه‌، تعمیر 18 مسجد در زابل‌، ساخت حمام و... از جمله اقدامات وی می باشد. آیت‌الله کفعمی منادی وحدت تشیع و تسنن در این منطقه بود، ایشان ملجأ مبارزانی بود که به این ناحیه تبعید می‌شدند و یا می گریختند. کمک های ایشان در سال 1347 و 1348 هنگام خشکسالی سیستان و بلوچستان که شخصاً به روستاها رسیدگی می‌کرد، از یاد نرفته است‌. پس از انقلاب آیت‌الله کفعمی در همین ناحیه ماندگار شد و مسائل انقلاب را پی‌گیری می‌کرد و هنگام جنگ در جمع‌آوری کمک های مردمی و ارسال آن به جبهه‌ها تلاش فراوانی کرد. آیت‌الله کفعمی در سال 1362 پس از ابتلا به بیماری صعب العلاجی دعوت حق را لبیک گفت و در صحن مرقد حضرت رضا (ع‌) به خاک سپرده شد.
ر.ک: یاران امام به روایت اسناد ساواک، آیت‌الله محمد کفعمی خراسانی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1392
2. در خاطرات آیت‌الله نعیم‌آبادی به چگونگی آشنایی ایشان با مرحوم کفعمی آمده است: «شهریور 1353 یک روز آیت الله سید محمد عبادی فرمود شما حاضر هستید ماه رمضان به زاهدان برای سخنرانی بروید؟ قبول کردم. مرحوم آیت‌الله شیخ محمد کفعمی خراسانی (رضوان‌الله علیه) پدرخانم ایشان در زاهدان مورداحترام مردم بود. از تهران با هواپیما به زاهدان رفتم، وقتی به زاهدان رسیدم، آیت الله کفعمی از من استقبال کرد و مرا به خانه خودش برد و از من خواست مهمان او باشم. ظهرها بعد از نماز ایشان، در مسجد جامع منبر می‌رفتم. ایشان هم باکمال بزرگواری می نشستند و به سخنانم گوش می‌دادند. در جلسات دیگری هم سخنرانی می‌کردم.... چند روزی که از منبرم گذشت، یک مأمور ساواک به سراغم آمد. چون مهمان آقای کفعمی بودم جرأت نمی‌کردند جسورانه برخورد کنند. گفت من از اداره‌ ساواک هستم. شما بناست اینجا منبر بروید؟ گفتم بله، مهمان آقای کفعمی و خدمت ایشان هستم. گفت شما باید التزام بدهی پیرامون بهائیت صحبت نکنی. و راجع به بهائی‌ها سخن نگوئید. با تذکری که ساواک به من داد، متوجه شدم در آنجا بهائیت مشغول کارشده است و من وظیفه‌دارم ماهیت این گروه منحرف را افشا کنم.از یک پسر آقای کفعمی خواستم تا کتاب های این گروه ضاله را برایم تهیه کند. او هم‌دستش درد نکند، در چند ساعت چهارکتاب اصلی آن‌ها یعنی بیان فارسی و عربی، ایقان و اقدس را برای من پیدا کرد و آورد. آن‌ها را مطالعه کرده، یادداشت برمی‌داشتم و عقایدشان که سراسر مشکل داشت را برای مردم بیان می‌کردم. هنوز دفترچه‌ یادداشت آن زمان را دارم و از آن استفاده می‌کنم. در این سفر با امیر توکّل کامبوزیا آشنا شدم. پیرمرد گرم استقبال می‌کرد، نشاطی داشت در آن مدّت مکرّر به کتابخانه‌ او می-رفتم که کتابخانه‌ جامعی بود. در آن کویر برهوت او چشمه‌ زلالی برای اهل مطالعه بود، می‌گفتند سخت کتاب به کسی می د‌هد، امّا به من یک کتاب داد.» خاطرات آیت‌الله نعیم‌آبادی ، پیشین، صص52 و 53
3.آیت‌الله‌‌العظمی ناصر مکارم شیرازى، فرزند حاج محمد در بهمن ماه سال 1305 ﻫ ش در شیراز دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در شیراز گذرانید و پس از شهریور 1320 به فراگیرى مقدمات و سطح در مدرسه علمیه آقاباباخان در آن شهر پرداخت. در سال 1324 به قم عزیمت نمود و طى اقامت پنج ساله در آنجا، از محضر آیات عظام: بروجردى و حجت کوه‌کمرى بهره‌مند شد. وى در سال 1329 جهت ادامه تحصیل، راهى نجف اشرف شد و موفق به کسب اجازه اجتهاد از علماى آن سامان شد. در سال 1330 به قم بازگشت و مجدداً در درس آیت‌اللّه‌ بروجردى شرکت نمود. او فلسفه را نزد علامه طباطبایى (ره) خواند و به تدریس سطوح عالیه فقه و اصول در حوزه علمیه قم مشغول شد. در دهه 30 شمسى به منظور مقابله با تبلیغات الحادى، با همکارى گروهى از همفکرانش، مبادرت به تشکل جلسات بحث علمى و فلسفى کرد. در آن جلسات، کلیه اصول فلسفى مکتب هاى مادى را مطرح و در نتیجه کتاب «فیلسوف نماها» را تألیف نمود. این کتاب با استقبال جوانان و روشنفکران روبرو شد و در سال 1333 به عنوان بهترین کتاب سال، بزرگترین جایزه علمى را به خود اختصاص داد. نگارش قریب 50 عنوان کتاب درباره فقه، اقتصاد، فلسفه، کلام و تفسیر از جمله «تفسیر نمونه» در 27 جلد، از جمله اقدامات علمى ایشان است. وى در سال 1337 اقدام به نشر مجله ماهانه «درسهایى از مکتب اسلام» نمود. فعالیت و مبارزه سیاسى ایشان با اوج‌گیرى نهضت اسلامى در سال 1342 شهرت یافت. او با ایراد سخنان انتقادى و اعتراض‌آمیز در مجامع علمى و مذهبى و نیز نگارش مقالات انتقادآمیز در نشریه مکتب اسلام، توجه ساواک را به خود جلب کرد. بعد از قیام 15 خرداد 1342 دستگیر و بازداشت شد. پس از آن نیز بارها به شهربانى احضار و به وی تذکر داده شد. به دنبال قیام مردم قم در آذر و دى 1356، ایشان به سه سال اقامت اجبارى در چابهار محکوم شد و پس از مدتى محل تبعید وى به مهاباد و سپس سردشت تغییر یافت. با پیروزى انقلاب اسلامى، در قم مستقر شد و همچون گذشته به تدریس و تربیت طلاب علوم دینى پرداخت. آیت‌الله‌ مکارم شیرازى، پس از رحلت آیت‌الله‌العظمى حاج شیخ محمدعلى اراکى، از طرف جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به عنوان یکى از مراجع تقلید معرفى شد. ایشان در دوره اول و دوم مجلس خبرگان، به نمایندگى از طرف مردم انتخاب شد.
4. وی درخصوص رابطه‌اش با آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی می نویسد: «بین اساتیدم با آیت الله مکارم، استاد مکاسب رابطه صمیمی تری داشتم، به دلیل مدتی که خدمتشان بودم و همچنین در جلسات عقاید ایشان شرکت می‌کردم. کلاس عقاید ایشان آن زمان انصافاً در قم حرکت جدیدی بود.» خاطرات آیت‌الله نعیم‌آبادی، پیشین، ص 21.

منبع:

کتاب آیت‌الله غلامعلی نعیم‌آبادی به روایت اسناد ساواک صفحه 131





صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.