تاریخ سند: 8 تیر 1353
موضوع: تشکیل جلسات دینی در مسجد بلاغی
متن سند:
از: 23ﻫ تاریخ:8 /4 /1353
به: 324 شماره: 1280 /23ﻫ
موضوع: تشکیل جلسات دینی در مسجد بلاغی
پیرو: 1265 /23ﻫ- 4 /4 /53
در جلسه روز جمعه مورخه 31 /3 /53 اشکوری به خاطر گرفتاریهای خانوادگی شرکت نداشت لکن بنا به اظهار صفاری مشارالیه به قزوین نقل مکان کرده است. در این جلسه مقالاتی توسط نورانی دانشآموز کلاس پنجم دبیرستان رهنما و آزموده یکی دیگر از حاضرین در جلسه قرائت شد و سپس صفاری به نقل قول از سخنرانی حجازی واعظ مطالبی بیان داشت به طور کلی موضوع مقالات و گفتار صفاری تبلیغ برای دین اسلام بود. ضمناً احمد اردکانی دانشجوی مدرسه عالی غزالی در بین کتب دانشگاهی خود که به همراه آورده بود دو کتاب به نامهای طنزآوران ایران نوشته بیژن اسدی پور و عمران صلاحی شامل مقالاتی از صمد بهرنگی1، هدایت 2، عباس توفیق و دکتر غلامحسین ساعدی3 و کتاب صمد جاودانه شد وجود داشت که احمد اردکانی آنها را ورق میزد و برای چند نفر اطرافیان خود بعضی مطالب آن را قرائت میکرد.
نظریه شنبه. نظری ندارد.
نظریه یکشنبه. با توجه به صداقت شنبه خبر صحت دارد علیهذا جهت انجام مراقبتهای لازم و شناسایی افراد شرکت کننده در این جلسات به شنبه آموزشهای لازم داده شده که نتیجه متعاقباً به عرض خواهد رسید. نادر
نظریه سه شنبه. نظریه یکشنبه تایید میگردد. آسمانی
نظریه 23- نظریه سه شنبه مورد تایید است.
آقای علیخانی- 11 /4
توضیحات سند:
1. صمد بهرنگى، فرزند عزتالله در سال 1318 ﻫ ش در محله چرنداب تبریز به دنیا آمد. پدرش کارگر بود و به سختى چرخ زندگى را مىچرخاند. صمد در محله چرنداب درس خواند و دوره متوسطه را در دبیرستان تربیت گذراند. سپس وارد دانشسرا شد و اولین تلاشهاى سیاسى خود را با انتشار روزنامه دیوارى «خنده» آغاز کرد. پس از پایان دانشسرا به عنوان آموزگار راهى روستاهاى ممقان، گوگان و... شد و به کودکان روستایى درس داد. صمد بهرنگى نوشتن را از همین زمان و با ارسال مقالاتى به نشریه «بامشاد» شروع کرد و در کنار تدریس وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز شد و در رشته زبان انگلیسى فارغالتحصیل شد. وى کارمند اداره فرهنگ تبریز بود و در تاریخ 8 /1 /43 به اتهام تبلیغ مرام کمونیستی مورد حساسیت ساواک قرار گرفت. ولى به زودى تبرئه شد. صمد با کتاب «الدوز و کلاغها» در سال 1345 داستاننویسى را آغاز کرد. آخرین کار و مشهورترین داستان او «ماهى سیاه کوچولو» نام داشت که چند روز پس از مرگش پشت شیشههاى کتابفروشى جا گرفت. صمد بهرنگى در سال 1347 در روس ارس غرق شد. آثار به جاى مانده از صمد بهرنگى را مىتوان در موضوعات داستان، ترجمه و تحقیقات بومى و تربیتى دستهبندى کرد. کتاب ماهى سیاه کوچولو در سال 1348 جایزه بهترین داستان کودکان را در نمایشگاه بولونیاى ایتالیا به خود اختصاص داد و در همان سال برنده جایزهاى در چکسلواکى شد و در سال 1347 نیز از طرف شوراى کتاب کودک به عنوان کتاب سال معرفى شد.
طبق اسناد به جاى مانده در ساواک صمد بهرنگى در تاریخ 7 /6 /1347 به اتفاق دوستش که ستوان یکم دامپزشک بود و جهت معاینه دامهاى ژاندارمرى به خارلو اعزام شده بود، در پاسگاه کلاله براى شنا به داخل رود ارس مىروند که در نتیجه عدم آشنایى با فن شنا و قرار گرفتن در مسیر تند و عمیق آب، صمد بهرنگى غرق مىشود. ساواک مرگ وى را مشکوک دانسته و دستور بررسى داده است. جسد وی در تاریخ 17 /6 /47 پیدا و در تاریخ 19 /6 /47 نیز مجلس ترحیمى در مسجد شاهمردان چرنداب برای وی برگزار میشود. نحوه مرگ مشکوک صمد بهرنگى به دلیل سوابق اجتماعى و آثار قلمى وى موجب شد که در افواه عمومى ، احتمال قتل او به دست عوامل رژیم پهلوی، شایع شود.
2. صادق هدایت، فرزند اعتضادالملک در بیست و هشتم بهمن 1281 ﻫ ش در تهران متولد شد. تحصیلات مقدماتی خود را در تهران آغاز کرد و در سال 1304 از مدرسهی سنلویی فارغالتحصیل شد، سپس به منظور تحصیل در رشتهی دندانپزشکی به بلژیک و از آنجا به پاریس رفت و در رشتهی معماری به تحصیل پرداخت. او کتابهای زنده به گور، سه قطره خون، نمایشنامهی پروین، افسانهی آفرینش و فوائد گیاهخواری را در پاریس نوشت و در سال 1309 به وطن بازگشت. ابتدا در ادارهی کل تجارت و سپس در وزارت امور خارجه مشغول کار شد، اما در سال 1315 از کار خود استعفا داد و به هندوستان رفت و زبان پهلوی یا فارسی میانه را در آنجا آموخت و در همانجا کتاب « بوف کور» را نوشت. هدایت در سال 1316 از هندوستان به ایران بازگشت و در بانک ملی استخدام شد، امّا کارش در آنجا هم دوامی نیاورد.
وی پس از چندین بار تغییر شغل دادن در سال 1329 عازم پاریس شد و در روز سهشنبه بیستم فروردین ماه 1330 شیر گاز حمام خانهی خود را بازگذاشت و بدین سان خودکشی کرد.
3. غلامحسین ساعدى (گوهر مراد) فرزند علیاصغر (علیبابا) در سال 1314ﻫ ش در تبریز به دنیا آمد. دوران ابتدائی را در دبستان بدر و متوسطه را در دبیرستان منصور سپری کرد و به دانشکده پزشکی راه یافت. در سال 1340 پس از اخذ دکترای پزشکی به تهران آمد و به خدمت سربازی اعزام گردید. در سال 1342 جهت اخذ تخصص بیماریهای اعصاب و روان به بیمارستان روزبه رفت و همزمان به همراه برادرش ـ اکبر ساعدی ـ مطب خیابان دلگشا را نیز اداره میکرد.
در دوران دانشجویی به مطالعه کتب مارکسیستی روی آورد و به همین منظور در سال 1333 دستگیر و مورد بازجوئی قرار گرفت و پس از 3 ـ 4 روز آزاد شد. غلامحسین ساعدی در کنار شغل طبابت به نویسندگی روی آورد و در این مسیر نمایشنامهنویسی را برگزید که اولین اثر وی کتابی با عنوان «شبنشینی باشکوه» میباشد.
به علت تخصص پزشکی در رشته روانشناسی در بیمارستانهای رازی و روزبه فعالیت داشت و مدتی نیز مدیریت بیمارستان روزبه را برعهده داشت. در سال 1340 با مرحوم جلال آل احمد آشنا شد و تحت تأثیر تفکرات او قرار گرفت و به نوشتههای خود رنگ و بوی سیاسی داد و در ایّامی که همزمان با زمزمه تشکیل کانون نویسندگان و جلسات آنان بود به دعوت مهرداد پهلبد به وزارت فرهنگ و هنر رفت و با سمت نمایشنامهنویس به استخدام روزمزد آنجا درآمد. و بلافاصله به سفر مطالعاتی اروپا اعزام شد. وی در خصوص چگونگی ارتباط خود با مهرداد پهلبد، در تاریخ 23 /4 /49 به نسرین فقیه چنین میگوید:
«قرار است من فردا به ملاقات آقای پهلبد بروم و پنج هزار تومان قرار است به من بدهد.»
ساعدی در سال 1348 از طریق سیمین دانشور با احسان نراقی ارتباط گرفت و جهت همکاری به مؤسسه تحقیقات علوم اجتماعی رفت که حاصل آن چند تک نگاری منتشر شده میباشد. وی همچنین به دلیل آشنائی با عباس پهلوان در مجله فردوسی نیز مقالاتی منتشر میکرد.
با توجه به حساسیت ساواک نسبت به تشکیل کانون نویسندگان، غلامحسین ساعدی نیز، مورد توجه قرار گرفت و در تاریخ 19 /8 /49 فرم استخدام وی به عنوان مأمور مخبر در ساواک تنظیم گردید یا از طریق عمویش ـ تیمسار ساعدی مدیر کل اداره کل پنجم ساواک ـ و در حضور یکی از مسئولین ساواک، دعوت به همکاری گردید.
غلامحسین ساعدی پس از چند ماه و در تاریخ 25 /12 /53 آزاد میگردد و در دوران پرافتخار انقلاب اسلامی و با فعالیت مجدد کانون نویسندگان به همراه آنان در جلسات شب شعر در انجمن ایران و آلمان شرکت مینماید.
وی در سال 1357 ـ تیرماه ـ به دعوت انجمن قلم آمریکا و ناشرین آمریکائی به آن کشور سفر میکند و در زمستان 1357 به ایران باز میگردد. وی در سال 1360 به کشور فرانسه پناهنده شد و در سن 7 ـ 56 سالگی با خانم بدری لنکرانی در پاریس ازدواج کرد ـ تاکنون همسری نداشته است ـ و در سال 1364 در همانجا از دنیا رفت.
نمونهای از کتابهای وی به این شرح است:
عزاداران بیل، بهترین بابای دنیا، دیکته و زاویه و ... فیلم گاو نیز از سناریوهای نوشته شده وی میباشد.
غلامحسین ساعدی فردی است که در شورای اضطراری ماههای آخر حکومت پهلوی که با حضور محمدرضا پهلوی تشکیل میشده، شرکت داشته است. در همین شورای اضطراری بود که پیرامون چگونگی مهار انقلاب اسلامی و توقیف هویدا بحث میشود.
سعیده پاکروان، خاطرات غلامحسین ساعدی در رابطه؛ نحوه شرکت وی در این شوراء را تحت عنوان «توقیف هویدا» و با نام مستعار «ابراهیم مرادی» به دست انتشار سپرده است.
منبع:
کتاب
پایگاههای انقلاب اسلامی، مساجد استان قزوین به روایت اسناد ساواک صفحه 185
