صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

موضوع: جلسه مذهبی مسجد جامع

تاریخ سند: 22 دی 1349


موضوع: جلسه مذهبی مسجد جامع


متن سند:

به: 316 شماره: 10623 /20ه‍3 از: 20ه‍ 3 در ساعت 1800روز 17 /10 /49 جلسه سخنرانی مسجد جامع با شرکت عده‌ای در حدود یکصد نفر تشکیل گردید در این جلسه شیخ محمد امامی کاشانی شروع به صحبت نمود و اظهار داشت در زمان سلطان محمد خدابنده1 استعمار و مسیحیت در ایران فعالیت زیاد می‌کردند که دین مسیحی را به جای دین اسلام بین مردم رواج دهند اگر فعالیت علامه ملی [حلی2] نبود در آن زمان ایران عقب‌مانده‌ترین کشورهای اسلامی بود و استعمار، دین مسیح را جایگزین دین اسلام می‌نمود.
کتابی از آیین مسیحیت که از جد سلطان‌ محمد خدابنده به او رسیده بود می‌خواست در ایران و اسلام نشر دهد و زحمات علامه ملی [حلی] از این اقدام جلوگیری کرد.
این جلسه در ساعت 1900 خاتمه یافت.
نظریه شنبه: شنبه نظری ندارد نظریه یکشنبه: یکشنبه نظری ندارد.
آرمان نظریه چهارشنبه: نظری ندارد بایگانی شود.
27 /10 /46

توضیحات سند:

1.
سلطان‌محمد خدابنده: اولجایتو یا الجایتو هشتمین از سلسله ایلخانان؛ پس از مرگ غازان‌خان به ایلخانی مغول در ایران رسید.
الجایتو نام اسلامی محمد خدابنده را برای خود برگزید.
الجایتو پس از رسیدن به فرمان‌روایی،‌ دستور به قتل آلافرنک پسر گیخاتو داد.
او پسرش ابوسعید را به فرمان‌روایی خراسان فرستاد.
بعد از آن رعایت قانون اسلام و یاسای غازانی را الزام کرد.
الجایتو شهر سلطانیه را به وجود آورد (این کار را پیشتر پدرش ارغون آغاز کرده بود) و آن را پایتخت خود قرار داد.
او گیلان را که با وجود گذشت پنجاه سال از برقراری ایلخانیان هنوز کاملاً مطیع نشده بود فتح کرد، اما سپاهش در این راه متحمل تلفات زیادی شد.
الجایتو نیز هم‌چون ایلخانان پیشین برای کسب حمایت اروپاییان در برابر مملوکان مصر با پاپ نوشت و خواند داشت اما نتوانست در عمل کمکی از آنان برای جنگ با مصریان دریافت کند، سرانجام در سال 712 ﻫ ق (1312 م) به تشویق گروهی از امرای ناراضی سوریه رهسپار موصل شد، از فرات گذشت و در کنار فرات، شهر رحبه‌الشام را به محاصره در آورد اما موفق به فتح آن نشد، اهل شهر در برابر مهاجمان سرسختانه مقاومت کردند و چون مغولان[ایلخانان] متحمل تلفات سنگین گردیدند و نیز آذوقه آنان تمام شده بود دست از محاصره شهر برداشتند و از طریق فرات مراجعت نمودند و بدین ترتیب تاریخ پنجاه ساله مبارزه مغولان و ممالیک بر سر تصرف سوریه پایان یافت.
الجایتو که در کودکی با نام مسیحی نیکولا تعمید یافته بود پس از چندی به آیین بودایی درآمد و سرانجام قبول اسلام کرد و پیرو مذهب ابوحنیفه گردید، ظاهراً مناظره زشتی که در حضور ایلخان بین فقهای مذاهب حنفی و شافعی در گرفت در تغییر مذهب الجایتو به شیعه بی‌تأثیر نبوده است.
نمایندگان این مکاتب فقهی آن‌چنان اتهامات زشت و ناروایی بر یکدیگر وارد ساختند که الجایتو از هر دو رنجیده خاطر گشت.
پس از مناظره با علامه حلی و نظام‌الدین مراغه‌ای مذهب تشیع را اختیار کرد.
الجایتو نخست دستور داد که نام ابوبکر، عمر و عثمان از خطبه‌های نماز جمعه و از سکه‌ها برداشته شود.
الجایتو در سن سی ‌‌و شش سالگی وفات یافت و پیکرش در سلطانیه به خاک سپرده شد.
الجایتو حامی و مشوق انواع هنرها بود، به اشاره او بود که رشیدالدین نخستین مجلد کتاب تاریخ غازانی را که بررسی تاریخ مغولان از آغاز تا مرگ غازان بود به پایان برد و دست به کار نوشتن مجلد دوم گردید که اولین کوشش برای ثبت تاریخ همه ملل بزرگ اوراسیا بود.
اما تصویر الجایتو در درجه اول به‌ عنوان کسی است که دوستدار سازندگی و آبادانی بود.
(تاریخ ایران کمبریج، جلد پنجم از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، جی.
آبویل، انتشارات امیرکبیر، صفحه 376) 2.
علامه حلی: ابومنصور جمال‌الدین، حسن بن یوسف بن‌مطهر حلی معروف به علامه حلی، از علمای شیعه قرن هشتم قمری بود.
وی در شب جمعه 27 رمضان 648 قمری، برابر 9 دی 629 شمسی، در شهر حله به دنیا آمد.
نیاکان او از طرف پدر به اهلِ مطهر که خاندانی اهل تقوا و دانش بوده‌اند، می‌رسد و هم‌چنین از طرف مادر با محقق حلی که دایی او بوده پیوند دارد.
او چند سال بیشتر نداشت که با راهنمایی پدرش برای یادگیری قرآن به مکتب می‌رود و خواندن و نوشتن را در مکتب می‌آموزد ولی به این مقدار راضی نشده و نزد استادی به نام محرم رفته و کتابت خط را به خوبی نزد او فرامی‌گیرد سپس مقدمات و ادبیات عرب و علوم فقه، اصول فقه، حدیث و کلام را نزد پدرش شیخ یوسف سدید‌الدین و دایی‌اش محقق حلی می‌آموزد، او در ادامه علوم منطق، فلسفه و هیئت را نزد اساتید دیگرش به ویژه شیخ طوسی می‌آموزد، و قبل از رسیدن به سن بلوغ به درجه اجتهاد نایل می‌شود و به سبب کسب فضیلت‌های بسیار در سن کم در نزد خانواده و دانشمندان به جمال‌الدین مشهور می‌گردد.
پس از وفات محقق حلی در سال 676 قمری که مرجعیت شیعیان را برعهده داشت، شاگردان وی و دانشمندان حله پس از جستجوی فردی که شایستگی زعامت و مرجعیت شیعیان را داشته باشد علامه حلی را برای این امر مهم مناسب می‌یابند و او با این که تنها 28 سال سن داشت زعامت و مرجعیت شیعیان را برعهده می‌گیرد.
تاریخ دقیق ورود او به ایران مشخص نیست اما احتمالاً سال‌های بعد از 705 قمری بوده است که او به دعوت الجایتو از پادشاهان سلسله ایلخانیان که حاکم بر ایران بودند به ایران دعوت می‌شود و در مجلسی به مناظره با دانشمندان مذاهب فقهی چهارگانه اهل سنت از جمله خواجه‌ نظام‌الدین عبدالملک مراغه‌ای می‌پردازد و موفق به شکست آنان می‌شود.
پس از این جلسات ولایت و امامت علی‌بن ابی‌طالب و مذهب شیعه در نزد پادشاه اولجایتو به اثبات رسیده و وی مذهب شیعه را برمی‌گزیند و نام خود را به سلطان‌محمد خدابنده تغییر می‌دهد و تشیع را در ایران رواج می‌دهد.
از آن روز تا زمان مرگ سلطان محمد خدابنده علامه در ایران می‌ماند و به نشر معارف و فرهنگ تشیع می‌پردازد.
در تمامی مسافرت‌ها ملازم وی می‌شود و به پیشنهاد سلطان مدرسه سیاری از خیمه و چادر ساخته می‌شود که در تمام مسافرت‌ها حمل شده و در هر کجا که کاروان اقامت می‌کرده علامه به تدریس و مباحثه مشغول می‌شده است.
علامه پس از مرگ سلطان‌محمد خدابنده در سال 716 قمری به شهر حله باز می‌گردد و تا آخر عمر در آن‌جا اقامت می‌کند و سرانجام در 21 محرم 726 قمری در سن 78 سالگی از دنیا می‌رود و در حرم امام اول شیعیان به خاک سپرده می‌شود.
(از ایوان طلای امیرالمؤمنین دربی به رواق علوی گشوده می‌شود که پس از ورود به سمت راست حجره کوچک دارای پنجره فولادی مدفن مخصوص علامه حلی است).
آثار علامه حلی در زمینه‌های فقهی، اصولی، کلام، منطق و فلسفه، حدیث، رجال، ادبیات و تفسیر به بیش از صد اثر می‌رسد.
(مجله مکتب اسلام، سال چهارم، شماره‌های 6 تا 9 به قلم، مرحوم استاد علی دوانی)

منبع:

کتاب پایگاه‌های انقلاب اسلامی، مسجد جامع بازار تهران به روایت اسناد ساواک - جلد دوم صفحه 310

صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.