تاریخ سند: 2 بهمن 1344
بازجوئی از: محمدعلی شهرت سلمانی ایلواری ملقب به روحانی فرزند میرزا
متن سند:
بازجوئی از: محمدعلی شهرت سلمانی ایلواری ملقب به روحانی فرزند میرزا
در ساعت 10 صبح روز 2 /11 /44 از محمدعلی شهرت سلمانی ایلواری ملقب به روحانی فرزند میرزا به شرح زیر بازجوئی به عمل آمد:
س- آیا به قرآن مجید سوگند یاد میکنید که در برابر سؤالات جز حقیقت مطلبی بر زبان نیاورید؟
ج- بلی. سلمانی ایلواری
س- هنگامی که جهت بازرسی اطاق شما واقع در مدرسه خیراتخان مأمورین مراجعه نمودند شما حضور نداشتید و در حضور هم اطاقی شما سید محمد حجی از اطاقتان بازرسی به عمل آمد شما چرا پس از اطلاع از جریان متواری شدید؟
ج- من به کتابخانه آستان قدس رفته بودم پس از آنکه مراجعت نمودم عدهای از طلاب مدرسه خیراتخان گفتند به صلاح تو نیست اینجا بمانی از مشهد برو و بنده بلافاصله از بنگاه ایران پیما بلیط تهیه و به گرگان رفتم و تا اوایل سال تحصیلی جاری در گرگان بودم و سپس به قم رفتم و در قم مدرسه حاج محمد صادق درس میخواندم این مدرسه را مدرسه آقای گلپایگانی مینامیدند. سلمانی ایلواری
س- مگر شما جرمی نموده بودید که از بازداشت واهمه داشتید و به گرگان فرار نمودید؟
ج- نخیر و چون طلبهها گفتند برو من هم فرار کردم. سلمانی ایلواری
س- مگر هر چه طلبهها بگویند شما انجام میدهید؟
ج- هر چیزی خیر کارهائی که خودم تشخیص بدهم به نفعم میباشد. سلمانی ایلواری
س- شما چه نفعی از فرار از مشهد و مسافرت به گرگان میبرید؟
ج- دیدار پدر ومادرم. سلمانی ایلواری
س- چطور شده یعنی موقعی که از طرف مأمورین تحت تعقیب بودید و با اطلاع به این امر که مأمورین در تعقیب شما هستند و پس از اطلاع از بازرسی اطاقتان به فکر دیدار پدر و مادر افتادید؟
ج- نزدیک محرم بود و من هم چون یک سال بود نرفته بودم لذا به گرگان رفتم. سلمانی ایلواری
س- در بازرسی که [از] اطاق شما واقع در مدرسه خیراتخان به عمل آمد اطلاعیههای مضرهای کشف که سید محمد حجی هم اطاقیتان در بازجوئی معموله اعتراف نمود آنها را شما به او میداده اید که تکثیر و سپس توزیع نمائید حال جریان را به تفصیل بیان نمائید.
ج- بنده هیچگونه اعلامیهای جهت تکثیر به سید محمد حجی نداده ام و اگر او چنین مطلبی گفته است دروغ گفته. سلمانی ایلواری
س- آیا شما با سید محمد حجی سابقه دشمنی و عداوت دارید و تصور میکنید او که هم اطاقی شما بوده و سالها با یکدیگر دوست بوده اید و حتی از نامههائی که در بازرسی اطاق شما بدست آمده است با یکدیگر مکاتبه دوستانه داشته اید بخواهد بر علیه شما مطالبی بگوید؟
ج- بله ممکن است بخواهد مطالبی بر علیه من بگوید. سلمانی ایلواری
س- در بازرسی از اطاق شما آلبوم عکسی به دست آمد که محتوی عکسهائی از خمینی و نواب صفوی1 بود و پشت آلبوم نوشته بود متعلق به محمدعلی روحانی آیا آلبوم مزبور متعلق به شما میباشد یا خیر؟
ج- خیر. سلمانی ایلواری
س- پس چطور در اطاق شما به دست آمده و با خط شما پشت آن نوشته شده است و متعلق به کیست؟
ج- اصولاً آلبوم متعلق به من نبود. سلمانی ایلواری
س- شما تا به حال چه نوع اعلامیه یا تراکت را توزیع نموده اید؟
ج- هیچ. سلمانی ایلواری
س- آیا تا به حال اعلامیهای از قم به مشهد یا بالعکس برده اید؟
ج- خیر . سلمانی ایلواری
س- آیا تا به حال در نامههای خود نامی از خمینی برده اید؟
ج- شاید. سلمانی ایلواری
س- جواب را صریح بدهید شاید یا بلکه مفهومی ندارد نام خمینی را در نامههای خود که برای سید محمد حجی مینوشته اید برده اید یا خیر؟
ج- نوشته ام.ولی نمی دانم چه مینوشتهام. سلمانی ایلواری
س- با جوابهای ضد و نقیض و دور از حقیقت شما نمی توانید حقایق را مکتوم نگاه دارید بهتر است حقیقت را همانطور که بوده بیان نمائید
ج- حقایق همان است که گفتم. سلمانی ایلواری
س- شما چه نوع فعالیتی به نفع روحانیون از قبیل قمی و میلانی داشته اید؟
ج- هیچ نوع. سلمانی ایلواری
س- در سال قبل شما ذیل نامهایکه برای جناب آقای نخستوزیر نوشته بودید و در آن تذکراتی به ایشان داده اید امضاء نمودهاید مقصود شما از ارسال و تهیه این نامه چه بوده است؟
ج- ننوشتهام. سلمانی ایلواری
س- سید محمد حجی در بازجوئیهای خود اعتراف نموده است که شما اعلامیههائی را به وی ارائه که او رونوشت تهیه و برای توزیع به شما بدهد و حتی وی چند بار شما را از این کار منع کرده است.
ج- خیر او دروغ میگوید. سلمانی ایلواری
س- آیا حاضرید با او مواجهه داده شوید چون یا شما دروغ میگوئید و یا او
ج- بلی حاضرم. سلمانی ایلواری
توضیحات سند:
1. سیدمجتبى میرلوحى (نواب صفوى)، فرزند سید جواد در سال 1303 ﻫ ش در یک خانوادهی روحانى در خانىآباد تهران تولد یافت. پس از تحصیلات ابتدایى و متوسطه در رشتهی مکانیک، در دبیرستان صنعتى آلمان، مشغول به تحصیل شد. در کنار تحصیلات دبیرستانى، علوم دینى را در مسجدى در خانىآباد فرا گرفت. در سال آخر دبیرستان در روز 17 آذرماه 1321 در مدرسه، علیه دولت قوام و هجوم اجانب و تهدید بنیادهاى مذهبى سخنرانى کرد. در پى این سخنرانى و تهییج دانشآموزان دیگر مدارس و همراهى عدهاى از مردم ناراضى، تظاهراتى علیه قوام در مقابل مجلس شوراى ملى صورت گرفت که به درگیرى با نیروهاى دولتى و کشته شدن یکى دو نفر از مردم انجامید. وى پس از مدتى در شرکت نفت استخدام شد و به تشکیل جلسات شبانه براى کارگران و روشنگرى ایشان مبادرت کرد. پس از چندى به آبادان انتقال یافت و به دنبال برخورد شدیدى از سوى یکى از متخصصین انگلیسى شرکت نفت با یکى از کارگران، نواب کارگران را به اعتراض و اجراى قصاص دعوت کرد. با دخالت پلیس و نیروهاى نظامى، این جریان سرکوب شد و نواب نیز فرار کرد و شبانه به وسیلهی قایق از آبادان به سوى بصره و سپس نجف اشرف روانه شد. او جهت امرار معاش به ساخت و فروش عطر روى آورد و مدت سه سال نزد برخى از علماى نجف همچون آیتالله العظمی حاج آقا حسین قمى و شیخ محمد تهرانى به فراگیرى علوم دینى پرداخت. هنگام تحصیل در نجف اشرف، با ملاحظه یکى از کتابهاى کسروى که در آن مقدسات دین مورد حمله قرار گرفته بود، حکم ارتداد او را از مراجع آن دیار گرفت و جهت اداى تکلیف روانه وطن شد و گروه فدائیان اسلام را تشکیل داد. از جمله اقدامات این گروه به هلاکت رساندن احمد کسروى، عبدالحسین هژیر وزیر وقت دربار و رزمآرا بود. وى در تیرماه 1330 در زمان نخستوزیرى مصدق دستگیر شد. با برکناری دولت مصدق، او و یارانش آزاد شدند و نواب با انتشار اعلامیهاى، حرکت مصدق را در جهت تحکیم مبانى ظلم و برخلاف مصالح عمومى قلمداد کرد. بعد از 28 مرداد 1332، نقشهی تطمیع نواب صفوى توسط شاه، ناکام ماند و چند روز پس از ترور حسین علاء - نخست وزیر - در سال 1334 وى دستگیر شد. نواب صفوى در 27 دیماه 1334 پس از محاکمه در دادگاه نظامى به شهادت رسید.
منبع:
کتاب
شهید حجتالاسلام محمدعلی روحانیفرد صفحه 75


