صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

موضوع: روحانیون

تاریخ سند: 15 فروردین 1342


موضوع: روحانیون


متن سند:

شماره: 32 1- جلسه پنج‌شنبه روحانیون امروز 15 /1 /42 با اجتماع کلیه روحانیون پنج‌‌شنبه‌ای قبل از ظهر در منزل آیت‌اله شیخ بهاء‌الدین نوری تشکیل خواهد شد.
2- عصر 15 /1 /41 به مناسبت درگذشت سید جوادی1 عضو جبهه ملی مجلس ختمی در مسجد ارک برقرار و از شیخ جواد شجونی2 برای سخنرانی دعوت شده و قصد تنقید از وضعیت حاضره را دارند.
3 آقای شهابی به ساواک تهران اطلاع دهید.
15 /1 دیر شده است.
در پرونده روحانیون تهران بایگانی شود.
شهابی 331 – 24 /1*

توضیحات سند:

1ـ سید مهدی (سید ضیاء‌الدین) حاج سید جوادی فرزند سید مصطفی در سال 1290 شمسی در قزوین متولد گردید.
تحصیلات مقدماتی را نزد پدر و اساتید مدرسه التفاتیه گذرانید و برای تکمیل تحصیلات به حوزه علمیه قم رفت.
پس از مراجعت به زادگاه خویش، به تدریس و تربیت طلاب و ارشاد مردم پرداخت.
وی از چهره‌های مبارز در عصر ستم‌شاهی و از مدافعان نهضت ملی شدن نفت بود و در دوره (چهاردهم و هفدهم) به مجلس شورای ملی راه یافت.
براساس اسناد ساواک، از طرفداران جدی دکتر مصدق به شمار می‌رفت و به شدت به نفع او فعالیت می‌کرد.
در مجالس مذهبی و هیأتهای اسلامی سخنان تندی علیه دستگاه و مقامات دولتی ایراد می‌نمود و در انتخابات کنگره جبهه ملی در تاریخ 11 /10 /41 با 143 رأی به عنوان نفر پنجم به عضویت شورای مرکزی جبهه ملی انتخاب شد.
وی در تاریخ 10 /1 /1342 به علت عارضه قلبی دارفانی را وداع گفت و در جوار شاهزاده حسین (ع) در قزوین به خاک سپرده شد.
(دایرۀ‌المعارف تشیع، جلد 6، صفحه 4، اسناد ساواک، پرونده‌های انفرادی) 2ـ حجت‌الاسلام جعفر جوادی شجونی در 1311 ش در فومن به دنیا آمد.
پدرش شیخ محمد واعظ یار میرزا کوچک خان جنگلی بود.
شجونی در 1327 ش برای تحصیل معارف دین به قم رفت و به درس آیات حسین نوری، ستوده، بهجت، موسوی اردبیلی، حضرت امام (ره) و بروجردی حاضر شد.
در 1330 ش با شهید نواب صفوی آشنا گردید و پس از ترور حسین علاء وی نیز به همراه عده‌ای از اعضای فدائیان اسلام دستگیر و پس از مدتی آزاد شد.
سپس با نهضت امام خمینی پیوند خورد و تا پیروزی انقلاب اسلامی چند بار دستگیر و زندانی شد.
وی پس از پیروزی انقلاب نمایندگی امام در رسیدگی به اموال خاندان پهلوی در کرج و نیز ریاست کمیته انقلاب اسلامی آن شهر را به عهده داشت و در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی به نمایندگی از مردم کرج وارد مجلس شد.
3ـ حجت الاسلام شجونی در مورد مراسم ختم سید ضیاء حاج سید جوادی در خاطرات خود می‌گوید: «در مراجعت به تهران در واقعۀ مدرسۀ فیضیه در مسجد ارک، برای آسید ضیاء حاج سید جوادی مراسم فاتحه گرفتند.
سرهنگ علوی به من تلفن کرد و گفت: «شجونی، قبرت حاضر است».
سه بار گفت، «قبرت حاضر است».
گفتم: «برای چه؟» گفت: «این مرد که مرده، ما از شرش راحت شدیم.
تمام مملکتِ ایران روضه امام حسین (ع) را می‌خوانند، تو رفتی پای جنازه او روضۀ مدرسۀ فیضیه را خواندی.
قبرت حاضر است.
ناخن‌هایت را می‌کَنم».
من پشت تلفن همین طور سکوت کردم.
گفت: «حالا مسجدارک می‌خواهی فاتحه‌اش را منبر بروی؟» گفتم: «چکار کنم؟ بروم یا نروم؟» گفت: «حرف بزنی، ناخنت را می‌کَنم» و گوشی را زمین زد.
من واردِ مسجد ارک شدم.
چون مدت کمی بود که از زندان برگشته بودیم، ساواکی‌ها را با آن ماشین‌های که آن‌جا پارک کرده‌ بودند، می‌شناختم.
رفتم، دیدم ساواکی‌ها هم زیاد هستند.
مسجد ارک هم مالامال از جمعیت بود.
غلامرضا تختی – خدا رحمتش کند – دم در ایستاده بود.
من پای منبر رفتم و می‌خواستم که بالای منبر بروم اما دیدم اوضاع خراب است.
واقعاً ترسیدم منبر بروم.
دیدم که من، مردِ این میدان نیستم.
خطرناک است.
آن روضۀ مدرسه فیضیه را که خواندم،‌ قزوین هم که جنگ و گریز داشتم؛ حالا هم منبر بروم؟! بنده به یک آقا سیدی گفتم: «آقا، تو جای من منبر برو» من یواشکی آمدم دم در که بیایم بیرون، یک مرتبه تختی بازوان مرا سخت گرفت.
احساس کردم که این دو بازوی من دارد قطع می‌شود.
گفت: «شجونی، کجا؟» گفتم: «فرار»، گفت: «فرار برای چه؟ مگر تو مردِ فراری؟» گفتم: «من مردِ فرارم.
من این جا نمی‌توانم، اوضاع خراب است.
من این ساواکی‌ها را می‌شناسم.
من می‌دانم که در قزل قلعه چه بلایی به سرم آوردند.
» گفت: «نمی‌شود».
او بازوان مرا فشار می‌داد و می‌گفت : «با زبانِ خوش برمی‌گردی بروی منبر یا همین جا تو را بلند کنم، ببرم روی منبر بنشانم؟» گفتم: «تختی جان، گندش در می‌آید.
سر و صدا راه نیانداز.
» گفت: «پس خودت برو».
می‌خواستم برگردم که دیدم آن سید دارد منبر می‌رود.
دو سه نفر جلویش را گرفتند و گفتند: «نمی‌شود».
چون آنها نمی‌ دانستند که سید را من انتخاب کرده‌ام.
خیال می‌کردند دستگاه می‌خواهد که این سید را منبر بفرستد، در نهایت، بنده مجبور شدم و منبر رفتم.
مجلس عجیبی بود.
دانشجویان زیادی هم نشسته بودند.
خلاصه، آنچه باید می‌گفتم، گفتم.
یک مقداری از آن سخنرانی‌های سوده همدانیه را خواندم: «الا و اِنَّ خَضابَ النساءِ الحناء و خضابَ الرجالِ الدماءُ و لا یقطع الحدید الابالحدید و انَّ الیَوم یوم النِضال.
الصبر الصبر فان الیوم...
».
آن سخنرانی سودۀ همدانیّه در مقابل آن قشونِ شکست خورده امیرالمؤمنین (ع) که می‌خواستند به خیمه‌ها بروند و پانسمان بشوند.
سخنرانی این زن، در حالی که دست زن‌های دیگر در دستش بود، باعث شد که این شکست‌خورده‌های لشکر علی (ع) برگشتند و لشکر معاویه را شکست دادند.
منبری حماسی بود.
از منبر پایین آمدم و لابه‌لای جمعیت پنهان شدم.
البته، تا مدتی مخفی شدم.
اما تا ادارۀ رادیو – میدان پانزده خرداد فعلی و میدان ارک سابق – همراه جمعیت بودم.
مردم با سنگ و آجر می‌زدند و شیشۀ ادارۀ رادیو را می‌شکستند.
من هم همراه آنها بودم.
تظاهرات کردند و ریختند توی بازار و بازار هم تعطیل شد.
بنده هم برای مدتی از آن‌جا رفتم گمرک، مخفی شدم تا آبها از آسیاب بیفتد.
(خاطرات حجت‌الاسلام جعفر شجونی، تدوین علیرضا اسماعیلی، صفحه 74 و 75 مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول سال، 1381) * شماره: اداره یکم عملیات 144 ـ دـ 2 بخش 311 تاریخ: 18 /1 /42 * موضوع: سخنرانی یک نفر معمم به نام: محمد جعفر جوادی شجونی‌فومنی و شرکت روحانیون ساعت 30 /16 روز 15 /1 /42 عدۀ زیادی از روحانیون و بازاری‌ها و به خصوص دانشجویان وابسته به جبهۀ ملی و نهضت آزادی در مسجد ارک شرکت داشتند.
ظاهراً جهت شرکت در جلسۀ ختم سید جوادی آمده بودند.
ابتدا، نامۀ تسلیت‌آمیز آقای آیت‌الله میلانی توسط یک نفر قرائت شد، بعد از آن یک نفر دانشجوی دانشگاه بدون هیچ مقدمه، مطالب شدیداللحنی را بیان کردند.
شدت مطالب که با مجلس عزاداری وفق نمی‌داد، باعث شد یک عده بدون درنگ مجلس را ترک کردند.
سپس یک نفر معمم به نام شجونی شروع صحبت کرد.
ضمن گفتار خود جهت از بین بردن و نابود کردن دشمنان دین و مخالفین حجاب، چنین استدلال می‌کردند که لامپ را تا موقعی که روشن است بالای سر خود آویزان می‌کنیم در غیر این صورت آن را به دور انداخته و درخت اگر ثمر نداد باید آن را قطع کرد.
هم‌چنین افراد مضر اگر بر جامعه تسلط پیدا کردند باید به خاطر جامعه با تمام قدرت برای قطع و نابودی آن وجود مضر کوشید و اجازه نداد جامعه را به نابودی و بیچارگی بکشند.
آقای شجونی با گفتنِ جملۀ خداوند کسانی که مخالف حجاب است، نابود می‌کند، پایان جلسه را اعلام کردند.
همین که مشارالیه از مسجد خارج شد، به وسیلۀ وابسته‌های جبهه ملی و نهضت آزادی اعلامیه‌هایی از طرف جامعه و نهضت آزادی و اعلامیه‌های خمینی که قبلاً‌ منتشر شده بود‌ به هوا پرتاب می‌شد و شروع به [گفتن] (مصدق پیروز است) کردند.
با اشارۀ افسر پلیس مأمورین انتظامی حاضر شدند و دیگر مصدق پیروز است، به گوش نرسید تا این‌که از پلیس دور شدند و به طرف بازار رفتند و در چندین جا نیز مصدق پیروز است [را] تکرار کردند.
آقای شجونی که در مسجد صحبت می‌کرد، می‌ترسید از مسجد خارج شود.
چند نفر بازاری اطراف او را گرفتند و با خود بیرون آورد[ند].
ضمناً چند نفر بودند که مرتباً از طرف شرکت‌کنندگان به‌خصوص از طرف دانشجویان به یکدیگر معرفی می‌شدند و می‌گفتند یارو مأمور سازمان امنیت است.
به پروندۀ محمد جعفر جوادی شجونی ضمیمه و بایگانی شود.

منبع:

کتاب پایگاه‌های انقلاب اسلامی، مسجد ارک تهران به روایت اسناد ساواک صفحه 88

صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.