تاریخ سند: 30 خرداد 1342
موضوع: جلسه منزل سید ضیاءالدین طباطبایی و سوابق دکتر پیراسته1 و مهرتاش
متن سند:
شماره: 6105/ س ت تاریخ: 30 /3 /42
موضوع: جلسه منزل سید ضیاءالدین طباطبایی و سوابق دکتر پیراسته1 و مهرتاش
بعد از ظهر روز 27 /3 /42 در منزل سید ضیاءالدین طباطبایی واقع در سعادتآباد بیست نفر حضور داشتند که از بین آنها آقایان نامبرده زیر شناخته شدند.
سرلشگر سمیعی2 معاون وزارت جنگ (با لباس سویل) - دکتر ذوالریاستین مدیر کل وزارت بهداری- غلامرضا سمیعی- ناصر یمین مردوخی- محمدی کارمند مؤسسه اداری دانشگاه- عبدالله نیری (صنیع حضرت) - امیر احتشامی مالک عمده کرمانشاه- حاتم اهل قصر شیرین- نوری پیشکار سید ضیاءالدین رئیس بازرسی اداره سیلو- جلیلی نماینده سابق یزد- مولوی مستشار سابق دیوان کشور- مهندس گنجهای وزیر اسبق راه- نیلی که شغلش در گذشته تجارت بوده است و چند نفر از افسران بازنشسته و قضات بازنشسته.
در این مجلس پیرامون شروع انتخابات و کیفیت آن صحبت به عمل آمد آقای سید ضیاءالدین گفتند به نظر من تا کار اصلاحات ارضی به اتمام نرسد صلاح دولت نیست که انتخابات را شروع کند برای اینکه خواه ناخواه اشخاصی به مجلس خواهند رفت که موافق با این برنامه نیستند. امیراحتشامی گفت مسلماً اشخاصی چون جمال امامی و ارسلان خلعتبری و عمیدی نوری ساکت خواهند نشست آقای طباطبایی اضافه کردند زودتر از آذر و دی انتخابات شروع نمیشود یکی از قضات گفت سالی که نکوست از بهارش پیداست انتخاباتی که با دست مهدی چهار ابرو (پیراسته) انجام شود تکلیفش معلوم است و مردم جز تحریم آن چارهای ندارند زیرا ملت ایران خوب پیراسته را میشناسند بدین جهت اگر پیراسته وزیر کشور انتخابات باشد یقین است مفتضحتر از کلیه انتخابات ادوار گذشته خواهد بود پیراسته همه کاره است و مردم عقیده دارند که این مرد ذرهای شرف و وجدان ندارد و جامعه او را به نام یک مرد فاسد و جانی و زانی و دزد میشناسد و هر اندازه خود را گربه عابد جلوه بدهد برای مردم قابل هضم نیست و سوابق ننگین ایشان هیچگاه از خاطرهها محو نمیشود چرا اعلیحضرت همایونی و آقای نخستوزیر روزه شکدار میگیرند و از هماکنون طبقه اصلاحطلب و با ایمان را نسبت به انتخاباتی که گفته میشود یک انتخابات دور از تقلب و پولخوری خواهد بود بدبین و مأیوس میکنند میگویند انتخابات علوی مقدم و سایرین به نام (زگانه) معروفیت پیدا کرده یعنی زن و زر و زور در آن دخالت کلی داشته است.
ناطق اظهار داشت ما فعلاً از گذشته اسفناک پیراسته و جنایتهایی که از زمان دادستانی تهران و زد و بندهایی که در مجلس شانزدهم و هیجدهم و در دادگستری نموده بحثی به میان نمیآوریم و به خود تلقین میکنیم که این شخص مرتد توبه و استغفار کرده و با آب زمزم خود را شستشو و تطهیر نموده و وزیر کشورش کردهاند ولی توبه گرگ مرگ است مثلاً هنگامی که استاندار خوزستان شد شخصی به نام بزرگ مهرتاش که اهل شیراز است و در گذشته نام فامیلیاش (قارداش) بوده و در شیراز هتل و رستوران دارد و تا پنج شش سال پیش روزنامه منتشر میکرد گویا در مدت استانداری پیراسته در شیراز مهرتاش امروز و قارداش دیروز به وسیله خانمش که اهل سقز است و سایر خوبرویان شیراز گاهی وقت محرمانه در هتل از پیراسته پذیرائی میکردند و در مقابل به هر نحوی که دلشان میخواست از مسافرین بیچاره به اتکای جناب استاندار هوسران اخاذی مینمودند و ماهیانه مبالغ هنگفتی از کیسه مسافرین مظلوم به جیب میزدند هنگامی که پیراسته با افتضاح از شیراز برکنار شد پس از مدتی طاقتبار فراق خانم مهرتاش را نداشت زیرا آن خانم علاوه بر خود دیگران را هم با تشکیل میهمانیها و شبنشینیها به تور پیراسته میانداخت پیراسته به مهرتاش مینویسد که محیط تهران برای فعالیت بهتر است و من در تهران یا جای دیگری کار مناسبی برای شما درست میکنم مهرتاش به تهران آمد و هتل و رستورانش را به برادرش در شیراز سپرد چون پیراسته خودش بیکار بود نتوانست برای مهرتاش کاری صورت دهد با اینکه به خیلی از مقامات از جمله سازمان بیمههای اجتماعی کارگران توصیه نامبرده کرد ولی نتیجه نگرفت.
تا اینکه مهرتاش با بنیاحمد مدیر سابق روزنامه آذین آشنا شد و قرار گذاشت هر هفته پول چاپ روزنامه آذین را بپردازد به شرط اینکه عنوان مدیر روزنامه برای ایشان بنویسد البته پیراسته ماهیانه به مهرتاش و خانمش کمک مالی میکرد چون همان بساطی را که در شیراز داشتند در تهران هم درست کرده بودند پس از مدتی از وزارت کشور به بنیاحمد مدیر روزنامه آذرین نوشتند چون بزرگ مهرتاش تصدیق کلاس ششم ابتدایی دارد نمیتواند مدیر روزنامه باشد بدین جهت عنوان مدیری را برداشتند و (زیر نظر و با همکاری بزرگ مهرتاش نوشتند).
پس از چند هفته پیراسته استاندار خوزستان شد و به انجمن شهر شوشتر دستور داد که بزرگ مهرتاش را به شهرداری شهر شوشتر انتخاب کنند برای مردم شوشتر و انجمن شهر این عمل بسیار ناگوار بود ولی چارهای نداشتند دستور استاندار بود و ناگزیر بودند که ندیده و نشناخته بزرگ مهرتاش را شهردار انتخابی از آب در بیاورند.
مهرتاش شهردار شد و مدتی که پیراسته استاندار بود در پست شهرداری ماند در این حیص و بیص که پیراسته وزیر کشور شد پس از چند روز به قزوین میرود و چون در تقلب و تزویر استاد است و فوت و فن کار را بلد است ایرادهای بنیاسرائیلی از محتشم شهردار انتخابی قزوین که عضو وزارت کشور هم بود میگیرد و خلاصه محتشم را روانه تهران میکند و به شرفالدین فرماندار قزوین دستور میدهد که انجمن شهر فوری تشکیل جلسه دهد و بزرگ مهرتاش را به شهرداری قزوین انتخاب کند انجمن شهر قزوین که یک انجمن فرمایشی است بدون چون و چرا دستور وزیر کشور را اطاعت میکند ولی این جریان باعث عصبانیت و اعتراض عامه میشود وزیر کشور به تهران مراجعت میکند و دستور میدهد وزارت کشور تلگرافی به بزرگ مهرتاش اطلاع دهند که به شهرداری قزوین انتخاب شده و حرکت نماید مهرتاش تحصیلات ابتدائی دارد و یک روز هم سابقه خدمت اداری ندارد فعلاً مهرتاش با خانمش در قزوین میباشند و چون نزدیک تهران هستند در راه اجرای منویات پیراسته آمادگی بیشتری دارند به قرار اطلاع در هفت یا هشت سال پیش خواهر زن مهرتاش که در کافههای تهران در شاهآباد به نامهای شهلا و گلشن کار میکرد به شیراز میرود و مهرتاش به او چشم طمع میبندد و او ماجرا را به زن مهرتاش میگوید خواهرش میگوید وقتی که من در منزل نیستم با او قرار بگذار و بلایی به سر او بیاور همین جریان میشود و بر اثر این کار ماجرای بزرگی در شیراز ایجاد میشود که جراید شیراز و تهران شرح آن را نوشتند.
ناطق گفت این یکی از کوچکترین اقدامات مذموم و برخلاف قانون و عدالت پیراسته است و آن هم نسبت به چه عنصری انجام داده شهردار انتخابی باید مورد اعتماد و شناخت مردم باشد با اینگونه اعمال دورنمای انتخابات آزاد در زمان پیراسته از هم اکنون روشن است عدهای از حضار نابکاری و بدنامی پیراسته را مورد تأیید قرار دادند و یکی از آنها گفت وزیر جنگ انگلستان را برای اینکه با یک مانکن رابطه داشت از کار برکنار و کابینه مکملین را برای این قضیه استیضاح کردند پس چگونه در کشور ما وزیر کشورش اعمالی میکند که عمل وزیر جنگ انگلستان در مقابلش قطره به دریاست و روز به روز گردنش افراشتهتر است.
حاضرین در ساعت ۰۹۳۰ منزل آقای سید ضیاءالدین را ترک کردند هنگام رفتن نوری گفت خوب بود دولت دکتر امینی خائن و هفت رنگ را محاکمه میکردند روانه کردن او چه سودی دارد میرود در خارج به تحریکات شیطانی خود ادامه میدهد.
توضیحات سند:
1- مهدی پیراسته: فرزند معتمدالسادات در سال ۱۲۹۱ ش در اراک ب دنیا آمد. تحصیلات خود را تا دکترای حقوق از فرانسه ادامه داد. سمتهایی منجمله کارمند اداره تبلیغات، دادستان تهران، نماینده مجلس شورای ملی، استاندار فارس، وزیر کشور و ... را عهدهدار بود. ساواک در گزارش ویژه مورخ 9 /4 /1342 در مورد نامبرده چنین آورده است. "... دکتر پیراسته و برادرش تحت وصایت محمد علیخان راستین ملقب به رونق علیشاه (از دراویش گنابادی) که به مناسبت با آشنایی شوهر مادرشان از آنان سرپرستی میکرده در اراک به تحصیل میپردازند ظاهراً در اراک غیر از یک خانه پدری که مخروبه بوده... و همچنین جزئی مستقل و ملکی در خمین و سهمی از معدن سرب حسینآباد تملکی ندارد- دکتر مهدی پیراسته با عامیون ارتباط دارد و در سیاست طرفدار انگلستان میباشد. و همچنین مدتی با حزب استقلال و عبدالقدیر آزاد همکاری داشته و یکی از علل ترقیاتش پشتیبانی دکتر متین دفتری از نامبرده بوده است. به علاوه شخصاً نیز مردی است جاهطلب و پرکار... گزارشات واصله سوءاستفاده نامبرده در امر انتخابات دوره گذشته تائید مینماید و اقلام دریافتی بدین شرح میباشد. از آقای دکتر معدل ۲۵۰ هزار تومان، از آقای غلامرضا ایلخانی ۱۰۰ هزار (تومان این رقم با کمک آقای عزیزالله توام اخذ شده) ضمناً در زمان وزارت کشور از شرکت جیپ بابت خرید ۱۵۰ دستگاه خودرو مبلغ ۳ میلیون ریال پورسانت دریافت نموده است. نامبرده از اعضای جمعیت فراماسونری لو ستاره سحر نیز بوده است. - اسناد ساواک، پروندههای انفرادی
۲- سرلشگر سمیعی حسین سمیعی (ادیبالسلطنه) فرزند میرزا حسن خان ادیبالسلطنه در سال ۱۲۵۳ ش در رشت متولد شد. در کرمانشاه نزد ابوالفقراء اصفهانی و میرزا سالک و در تهران در مدرسه دارالفنون تحصیلات خود را گذراند. مشاغل دولتی را از وزارت خارجه آغاز کرد و در سال ۱۳۱۴ قمری [۱۲۷۵ شمسی] معاون دوم اداره عثمانی و در محرم ۱۳۲۶ قمری [۱۲۸۷ شمسی] مدیر اداره تحریرات دول غیر همجوار بود و در سال ۱۳۲۹ قمری [۱۲۹0 شمسی] مدیریت کل وزارت داخله را بر عهده داشت. ادیبالسلطنه سمیعی در سال ۱۲۹۳ ش به مجلس شواری ملی راه یافت. در دوره سوم نماینده مردم رشت بود. هنگام ورود قوای متجاوز روسیه به ایران در محرم ۱۳۳۴ قمری [۱۲۹۴ شمسی] و خروج آزادیخواهان و دموکراتها از تهران او نیز که از سران حزب دموکرات رشت بود، به همراه مهاجرین تهران را ترک گفت. هنگامی که مهاجرین در کرمانشاه حکومت مستقل موقتی خود را بریاست نظامالسلطنه مانی تشکیل دادند وزیر داخلۀ این حکومت در تبعید بود. پس از تصرف غرب کشور توسط ارتش روسیه به استانبول و حلب رفت و تاسال ۱۳۳۸ قمری [۱۲۹۸ شمسی] به کشور بازنگشت. سمیعی در کابینه فتحالله اکبر سپهدار رشتی که در پنجم آبان ماه ۱۲۹۹ ش و تشکیل شد معاون رئیسالوزراء بود و در همین سمت بود که از طرف دولت و دربار مأمور شد تا جلوی حرکت کودتاچیان سوم اسفند ۱۲۹۹ ش را بگیرد ولی موفق نشد و توسط کودتاچیان مدتی بازداشت شد. پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ ش ادیبالسلطنه سمیعی به مناصب بالاتر ترقی کرد در کابینه اول قوامالسلطنه که در ۱۴ خرداد ۱۳۰۰ ش تشکیل شد وزیر فوائد عامه و تجارت شد و همین سمت را در کابینه مشیرالدوله که در سوم بهمن ماه ۱۳۰۰ ش تشکیل شد حفظ کرد. در اسفند ماه ۱۳۰۱ش در کابینه مستوفیالممالک به کفالت وزارت داخله منصوب شد که در اثر فشار مخالفین دولت در مجلس و کشور که بیارتباط با تحریکات سردار سپه نبود در اردیبهشت ماه ۱۳۰۲ ش مجبور به استعفا شد. در سال ۱۳۰۴ ش هنگامی که مجلس مؤسسان به منظور تفویض سلطنت به خاندان پهلوی و تغییر پارهای از مواد قانون اساسی تشکیل شد او نیز به نمایندگی با این مجلس برگزیده شد و به سلطنت پهلوی رأی داد. در هفتم شهریور ماه ۱۳۰۳ ش به عنوان وزیر عدلیه وارد کابینه سردار سپه شد و پس از آن به جای عبدالحسین تیمورتاش رئیس تشریفات دربار شد و در حقیقت وظایف وزیر دربار را انجام میداد. سمیعی از سال ۱۳۱۹ تا ۱۳۲۱ ش سفیر ایران در افغانستان بود و سپس در کابینه على سهیلی که در ۲۸ بهمن ۱۳۲۱ تشکیل شد وزیر مشاور و از ۱۹ تیر ۱۳۲۲ وزیر کشور شد و تا 9 /6 /1322 در این سمت بود. ادیبالسلطنه همان طور که مورد اعتماد رضاشاه بود مورد اعتماد محمدرضا پهلوی نیز بود و از سال ۱۳۲۵ ش در سمت ریاست دربار پهلوی دوم به خدمت پرداخت. ادیبالسلطنه از فراماسونرهای قدیمی و عضو لژهای بیداری ایران و انجمن اخوت بود. هنگامی که شاه مخلوع محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۲۷ ش به اروپا رفت ادیبالسلطنه یکی از اعضای شورای سلطنتی بود. مدتی انجمن ادبی تهران، تحت ریاست او اداره میشد و مدتی هم رئیس فرهنگستان و رئیس انجمن تربیت بدنی و پیشاهنگی بود. مدتی هم حکومت آذربایجان را بر عهده داشت او مردی سخنور و اهل شعر و ادب بود... و دارای کتبی نیز در این زمینه است... ادیبالسلطنه در ۱۵ بهمن ۱۳۳۲ درگذشت. (زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، حسن مرسلوند، جلد چهارم صفحات ۶۵ تا ۶۸).
منبع:
کتاب
سیدضیاءالدین طباطبایی صفحه 304


