صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

قسمتی از مذاکرات جلسه شورای اداری استان در تاریخ 2/6/2537[1357]

تاریخ سند: 2 شهریور 1357


قسمتی از مذاکرات جلسه شورای اداری استان در تاریخ 2/6/2537[1357]


متن سند:

قسمتی از مذاکرات جلسه شورای اداری استان در تاریخ 2 /6 /2537[]
0602
عباس استادان1 گفت:
مسأله ناامنی شهر است. مسأله ناامنی شهر ارتباط به زمان حاضر و وجود این رئیس و این معاون و این دستگاه ندارد، سابقه دارد. زمانی که بازرسان شهربانی به ریاست تیمسار فرزانه به یزد آمدند من خدمتشان عرض کردم شهر بزرگ شده ولی توانائی شهربانی در حفظ امنیت در همان حد سابق محفوظ مانده. ایشان اظهار داشتند ما اعتبار داریم، آگهی کردیم کسی حاضر نشده بیاید پاسبان شود. توجه فرمودید؟ من یک ماه در مسافرت بودم، دیشب از مسافرت آمدم. در این یکی دو روز اینقدر قصه ناامنی برایم خوانده‌اند که به خدای متعال این 2 شب نخوابیدم، به قرآن قسم. خانه معاونتان را زدند، خانه رئیس دادگاه اردکان را زدند، خانه دادرس علی البدلش را زدند، عرض کنم خانه‌های زیادی را در شهر زدند که اگر آقایان نگویند، واقعاً رودربایستی دارند. من تقاضا می‌کنم از فرمانده محترم ژاندارمری مقرر بفرمائید کمیسیونی بکنند تقسیم بندی بکنند حدود مسئولیت معین بشود، چون واقعاً شهر بی‌قواره بزرگ شده، معلوم شود کجا در حوزه ژاندارمری است کجا در حوزه شهربانیه و شهربانی اگر مقدوراتش واقعاً کمه، که کمه به عقیده من، اقدام دسته جمعی از طرف استانداری برای جلب نظر مقامات مرکزی در تأمین کادر مورد نیاز بشود، چون مردم روی اسفالت خراب می‌توانند راه بروند، با غذای بد می‌توانند بسازند، زیر سقف خراب می‌توانند بسازند ولی می‌خواهند شب 2 ساعتی راحت باشند؛ اگر کسی هم تا حال به عرضتان نرسانده، باید بگویم آن صداقتی که من دارم، نداشته. واقعاً این وضع وجود دارد. جمله‌ای را که من نمی‌توانم قبول کنم، خصوصی به عرض رئیس شهربانی رساندم و این جمله مرتب به مراجعین تکرار می‌شود.
استاندار:
در هر صورت من متشکرم. اطمینان داشته باشید تمام گزارشات، نمی‌خواهم بگویم ساعت به ساعت ولی 2 ساعت به 2 ساعت به من می‌رسد و می‌دانم در این استان چه می‌گذرد، از بهاباد گرفته تا خود به قول معروف پشتکوه و میانکوه و پیشکوه، مسئولیت دارم، مسئولیت هم قبول کردم با کمال افتخار و می‌دانم چی میگذره. اولاً اکثریتش هو است، این را من به شما صادقانه بگم، اکثریتش هو میندازن، مثلاً برداشتن در تمام مملکت منعکس کردن که تالار شهر یزد را منفجر کردند، شما بفرمائید این تالار کجاش منفجر کردند. آمدند مقداری بنزین پاشیدند و فرار کردند. دفعه دوم که ما این بابا را میذاریم که آقا تو اینجا باش، قسم هم میخوره، آقای شهردار اینجا هستند، نگهبان اینجا ساعت 10 بابا میگذاره میره، چکارش کنم. بابا میاد یک پیت بنزین می‌ریزه یک کبریت می‌زنه و فرار می‌کنه. فوراً هم خاموش می‌کنند. الساعه که تشریف آوردید اگر جائی سوخته ببینید. اینها اینطوری بمب میگذارن. یا آتش هائی که زدند، ولی بنده به جنابعالی قول میدم به نام مسئول این استان، من به این اوضاع تا دو هفته خاتمه میدم. بنده به شما قول شرف میدم یا خودم نمی‌مانم در این استان، یا تا 2 هفته به این اوضاع بلبشو خاتمه میدم. بنده دیشب، خودم این را نمی‌خواستم بگم ولی میگم.
من دیشب تا چهار بعد از نصف شب با مأمورین انتظامی تمام این شهر را سوراخ به سوراخش را سرکشی کردیم. وظیفه دارم، مسئولیت امنیت استان به من واگذار شده، من در مقابل شاه و در مقابل ملت مسئولم. مسئولیت را حس می‌کنم، یا درست می‌کنم یا میذارم میرم. این برای من قابل تصور نیست که بتوانم ده پانزده تا بچه 16 ساله سرنوشت مردم را به دست بگیرند یا بخواهند مرعوب بکنند، تلفن بکنند به این خانه آن خانه، می‌کشیم، می‌بندیم. چی چی را می‌کشید، مگر مملکت بی صاحبه؟ مگه مملکت بلبشوئه؟ منتها من از روز اول گفتم من نوکر علی هستم اهل صداقت هستم اهل شرافت هستم دوست ندارم از دماغ یکی خون بیاید پائین. من این را گفتم حالا هم سعی خودم را کردم آقای استادان همه‌اش من بزرگترین سعی خودم را کردم که این استان تبدیل نشه به استان‌های دیگه، این مسئولیت را قبول کردم روز اول، که هرچه در این استان میگذره قبول می‌کنم. اگر کسی بیاد بگه یکی را به ناحق گرفتن، یکی را بستند، یکی را زدند، من مسئولم؛ تا حالا نتوانستند این حرف را بزنن ولی اگر بنا بشه 2 تا بچه را گرفتند، 2 تا بچه 14، 15 ساله اینها شعار بنویسند به مقدسات توهین بکنند برن بگن این کار را بکنند با تهدید مردم را نگذارن کار بکنن کسبه را نگذارن کار بکنن، شما فکر می‌کنید بازاری‌ها راضی هستند، به شرفم قسم، به علی قسم، اگر راضی هستند برای

اینکه از کسب افتادند، از زندگی افتادن و در ثانی عرض کردم، آزادی با هرج و مرج فرق داره. بنده به جنابعالی قول می‌دهم آقایان هم هستند تا 2 هفته، کارام [را] هم کردم، تهران هم رفتم و آمدم. قصد اینکه خون راه بیافته نیست ولی باید هر کسی وظیفه خودش را بدونه. یا من در 2 هفته امنیت کامل را این استان میآرم یا بنده میرم، هر که میاد اینجا هر کاری میکنه بکنه، بنده این مسئولیت را قبول نخواهم کرد اینها همه اش چهار، پنج نفرند، بچه هستند، نشسته‌اند یه خوش خط هم هست که مرتب نامه می‌نویسه، خطش هم خیلی قشنگه، ما شناسائی هم کردیم، می‌شناسیم آن کسی که میاره هم می‌شناسیم، آن کسی که سمپاتی داره آقای استادان می‌شناسیم وظیفه داریم عرض کردم، ببین مسئولیت قبول کردم وظیفه دارم اینها را باید بدانم، فردا باید جوابگو باشم. همه اینها را می‌دانم، سمپاتی کی داره، کی تلفن میکنه، لاس میزنه، کی یواش یواش داره جا خالی میکنه، کی تو این مراسم که بهانه‌ای میتراشه، میدانم کیست. عرض کردم تا 2 هفته آمدم شجاعت دارم بنویسید مرکز هم، هر کجا هم تا 2 هفته امنیتی که میخوام در این استان به وجود میارم یا نمی‌خواهم خداحافظ، خوش آمد[ید،] قربان شما، بنده قادر نیستم، این را اطمینان داشته باشید.
استادان:
مردم با2 نوکر علی خوب کار می‌کنند، همین که احساس خدمت بکنند، بنده هم به شما اطمینان می‌دهم.
استاندار:
جناب استادان به شرفم قسم از روز اول قسم خوردم که من راضی نیستم خونی از دماغ کسی بیاید پائین، در این راه شب و روز دارم کار می‌کنم، من شب‌ها تو فکرم، بیش از 2 ، 3 ساعت نمی‌خوابم، همه‌اش یا فلان جا آتش سوزیه یا فلان جا زدن، من خودم نخواستم بگم، من خودم سر می‌زنم، دیشب موقعی که همین جا در میدان پهلوی انفجاری رخ داد یک ربع آنجا بودم ولی کسی مرا نمی‌شناسه چون پیاده نمیشم. در تمام اینها گوشه و کنار شهر هستم، حس مسئولیت می‌کنم. نمیخوام معذرت می‌خواهم آن برنامه هل دادن را اجرا کنم، یواشکی بگویم ژاندارمری تو مسئولی، شهربانی نه من رئیس شورای تأمین استان هستم و بزرگترین سعی‌ام را خواهم کرد که یک نفر اذیت نشه ولی اگر بنا باشه سرنوشت این مملکت به دست یک عده بچه، به دست یک عده جاهل که سوار موتور میشن راه میافتن هر کاری دلشان میخواد میکنن، پرچم میکشن پائین، خونه مردم را می‌سوزانند، مردم را تهدید میکنن، بچه‌های مردم را می‌ترسانند، اگر بنا باشه سرنوشت ما به دست اینها باشه، بهتر که ما اصلاً نباشیم نه اینکه در این پُست نباشم اصلاً وجود نداشته باشیم.
در پرونده استانداری بایگانی شود.

توضیحات سند:

1. ر.ک: همین مجموعه، کتاب اول، ص 19
2. اصل: به




























منبع:

کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان یزد، کتاب 4 صفحه 102















صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.