صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

موضوع : سخنرانی شیخ محمد صدوقی فرزند ابوطالب و محمدمهدی موحدی فرزند عباس

تاریخ سند: 19 تیر 1357


موضوع : سخنرانی شیخ محمد صدوقی فرزند ابوطالب و محمدمهدی موحدی فرزند عباس


متن سند:

از : شهربانی استان یزد تاریخ : 19 /4 /2537[] 0419
به : ریاست اداره اطلاعات شماره : 1 /62- 28- 56
موضوع : سخنرانی شیخ محمد صدوقی فرزند ابوطالب و محمدمهدی موحدی فرزند عباس
پیرو 128- 28- 56 – 15 /4‌ /37

شب هنگام 14 /4 /2537 شیخ محمد صدوقی فرزند ابوطالب در مجلس روضه خوانی شهر تفت شرکت و ضمن سخنرانی اظهار داشته سلاح‌های جنگی از قبیل توپ و تفنگ و غیره در برابر اراده خداوند هیچ است و در مورد کشته شدگان وقایع اخیر از دولت انتقاد و اهالی را نیز برای کمک به سیل‌زدگان ایرانشهر1 ترغیب نموده است. سپس محمدمهدی موحدی فرزند عباس طبق معمول شب‌های قبل به منبر رفته و ضمن تائید اظهارات شیخ محمد صدوقی بیان نموده تمام مأمورین و کارمندان دولت نوکری هستند اگر وظیفه خود را خوب انجام ندادند آنها را می‌توانند توبیخ نمایند و در خاتمه خمینی را دعا کرده که حاضرین در مجلس 3 بار صلوات فرستاده‌اند.
ضمناً مجلس مذکور ختم گردیده است.
ارزیابی . اظهار مطالب فوق صحت دارد.
اقدامی ندارد بایگانی فرمائید. در پرونده انفرادی صدوقی بایگانی شود.

توضیحات سند:

__
1. مقام معظم رهبری درباره‌ی این سیل می‌فرمایند:
آن زمانی که بنده در ایرانشهر تبعید بودم، به مناسبت‌های مختلف، با مسئولان ارتباط پیدا می‌کردیم. آن وقت به بنده گفتند که یک معاونِ استاندار تا حالا به ایرانشهر نیامده است! در سال ۵۷ در ایرانشهر سیل آمد و ﻫشتاد درصد شهر قطعاً خراب شد؛ یعنی من یک به یک تمام مناطق شهر را با پای خودم رفتم و دیدم. پنجاه روز ما امداد و پشتیبانی می‌کردیم. یک نفر از مرکز که هیچ، از زاهدان هم یک نفر آدم برجسته‌ی متشخص به ایرانشهر نیامد که بگوید چه خبر است این‌جا! به صورت ظاهری هدایایی به وسیله‌ی «شیر و خورشید» فرستادند که اولاً اگر به دست مردم می‌رسید، یک‌دهم نیازهایی که مردم داشتند و یک‌دهم آنچه که ما تبعیدیها برای مردم فراهم کرده بودیم، نمی‌شد؛ ثانیاً همان را هم نمی‌دادند و از آن هدایای ناچیز، مبالغی هم برای خودشان لازم داشتند تا بخورند. یعنی اصلاً ایرانشهر که مرکز جغرافیایی و به یک معنا مرکز فرهنگی بلوچستان بوده، همیشه در طول زمان، به کلی مغفولٌ‌عنه بود؛ زاهدان هم همین‌طور.
برای شتر سواری و استفاده از شرابِ چند ده ساله، به بیرجند می‌رفتند و برای این‌که در آن‌جا عیاشی کنند، بیرجند فرودگاه داشت؛ اما چون در این‌جا، وسیله‌ی عیاشی فراهم نبود، به بلوچستان نمی‌آمدند. یعنی هر نقطه‌یی در کشور، چه بلوچستان، چه هر نقطه‌ی دیگر، که محرومیت داشت، مغفولٌ‌عنه بود.» بیانات در دیدار نخبگان استان سیستان و بلوچستان . 5 /12 /1381

منبع:

کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان یزد، کتاب 3 صفحه 378

صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.