صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

برخورد تعقلی با کلام رهبری

برخورد تعقلی با کلام رهبری


متن سند:

برخورد تعقلی با کلام رهبری
برخورد تعقلی با سخنان و دستورات رهبری از شاخصه‌های بارز گروه مهدی‌ هاشمی و همفکران او به شمار می‌رود. بی‌شک‌ این برخورد و نگرش به ضعف تعبد، اصل شدن تعقل و عوامل دیگری باز می‌گردد که در فصل اول و دوم بدان‌اشاره شد.
مهدی‌ هاشمی، برخورد و برداشت تعقلی را با «امامت» و «ولایت» و نقش نفسانیات در رسیدن به‌ این نقطه نظر را اوج انحراف برمی خواند و می‌گوید:
«ما در مجموعه برداشت‌هایمان و برخوردهایمان با مسایل فکری به ‌اینجا رسیده بودیم؛ یعنی بحد افراط. مثلاً رهبری و امامت را که یقیناً یک قسم زیادش تعبدی است و باید مردم کل نیروهای کشور و مسلمانها متعبد باشند به یک سری موازین امامت و رهبری، ما ‌اینها را می‌کشاندیم به وادی تعقل و تجزیه و تحلیل و تفسیر و بر اساس عقل و بینش و درک ناقص خودمان ‌اینها را تحلیل می‌کردیم و به آن حد برای ما حجت بود و همین باعث انحراف شد که در مجموعه انحرافاتم نکته اوج انحراف همین بود که مسئله حضرت امام را، نظریات ‌ایشان، دیدگاه‌های ‌ایشان، موضعگیری‌هایی که ‌ایشان در مسایل مختلف داشتند وکلاً پیرامون محور امامت یک سلسله تجزیه و تحلیلهای غلط و توأم با نفسانیات داشتم که‌ این یک مورد آن می‌باشد.»1
وی در تبیین عوامل سوق دادن موازین امامت و رهبری به وادی تعقل، به سنجش سخنان مقام «ولایت فقیه» با‌ اندیشه و عقل خود ‌اشاره دارد و از ضعف تعبد، اصل شدن تعقل، دگرگونی تعبد و تعقل در فکر و ‌اندیشه به عنوان عوامل انحراف یاد می‌کند:
«ضعف تعبد و معنویت و پرداختن به تعقل و تجزیه و تحلیل و‌ اینکه همه چیز را با منطق تعقلی باید فهمید که بدنبال ‌این انحراف فکری سخنان مقام ولایت فقیه را نیز با ‌اندیشه و عقل خودم می‌سنجیدم و نتیجه‌گیری می‌کردم. جایگاه تعبد و تعقل در افکار من دگرگون شده بود. خود من انتظار داشتم دیگران حرف‌های مرا بدون تعقل بپذیرند ولی خودم در برابر حرف بزرگان تعبد نداشتم.»2
در نوار شماره سه به قبول و رد سخنان و موضعگیری‌های مقام ولایت و پس از سنجش آن با معیارهای عقلی، برداشت‌ها و نقطه نظرهای خاص،‌ اشاره شده است:
«از آنجایی که روح تعبد در ما ضعیف شده بود و جایگاه تعقلمان را مطلق کرده بودیم، ما رهنمودهای حضرت امام را و موضعگیری‌هایشان را در مسایل مختلف اجتماعی، سیاسی خود من ‌این‌طوری بودم که وقتی حجت می‌دانستم که به عقل خودم ‌این نظریات درست در بیاید یعنی تحلیل بکنم موضعگیری‌های امام را و نظریات امام را اگر با عقل خودم می‌دیدم که به اصطلاح با آن ضوابط و چیزهای خودم قبول دارم منطبق شد می‌دانستم حجت است و اگر منطبق نمی‌شد خیلی حجیت به آن صورت برایش قائل نبودم.»3
مهدی‌ هاشمی ضمن شرح پیامد تلخ برخورد تعقلی با سخنان و موضعگیری‌های رهبری، به تخیلات و تصورات ذهنی ‌اشاره می‌کند که در تفکر‌ایدئالیستی وی ریشه دارد:
«اگر بنا بر‌ این باشد که تمام اجزای امامت و ولایت فقیه را روی مته تعقل بخواهد بگذارد، دیگر سنگ روی سنگ بند نمیآید توی کشور. یعنی هر کسی می‌خواهد با عقل خودش بسنجد و بررسی کند و اگر به نتیجه‌ای رسید، اطاعت کند. در حالی که اطاعت از ولی فقیه یک واجب تعبدی است در اسلام و برای حفظ نظام و حفظ انقلاب ‌این تعبدی باید هم چنان عمل شود چه حالا عقل ما برسد به بعضی امور چه عقل ما نرسد؛ منتهی ما در الهام از همان مطلق کردن منطق تعقلی خود ولایت فقیه را بیش از حد لازم به تعقل می‌کشاندیم و جایگاه رهبری را که در طول نظام باید باشد، می‌کشاندیم به وادی تحقیق و تحلیل و تعقل و بعد جایگاه نظام را هم چنین و روابط متقابلی که باید بین ‌این چند عنصر باشد در طول هم ‌اینها را هم برای خودمان یک تصویرهای ذهنی از‌شان می‌کردیم و‌ این تصویرهای ذهنی منشأ عمل ما می‌شد. یعنی منشأ ‌این می‌شد که ما فکر کنیم خُب حالا برای‌آینده رهبری باید مثلاً در بخش مسایل خارجی یک چنین طرحی را ارائه بدهیم. بخاطر‌اینکه از فلان آفت(این آفت خیالی که در اوهام بود) رهایی پیدا بکنیم و هکذا در رابطه با مسایل نظام با رهبری و‌ اینها یک نوع برداشت‌های به اصطلاح افراطی از‌ این مقوله‌ها ما را به یک تخیلات و تصورات ذهنی می‌کشاند که آنها منشأ تصمیم‌گیریهای علمای ما شد.»4
برخورد دوستان و همفکران مهدی‌ هاشمی را با «ولایت فقیه» نمی‌توان در چارچوب خاصی بررسی کرد. وی که به مناسبتهای گوناگون از دوستان و همفکرانش یاد می‌کند، در‌ این باره نیز می‌گوید :
«یک نمودهای عینی انحراف در تعقل محض بود. در موضوع ولایت فقیه که خُب حالا در من به‌ این صورت تجلی کرده در یکایک دوستان به یک شکل دیگر تجلی کرده.»5
در ‌این قسمت بیان ‌این نکته ضروری است که به دلیل مشی مزورانه جناح انشعابی ‌این گروه و در پیش‌گرفتن روش نفوذ، تصاحب مراکز قدرت و نیز ارتباط تنگاتنگ با جریان‌های وابسته روشنفکری، افراد وابسته به‌ این جناح به ‌اشکال مختلف مخالفت خود را با «ولایت فقیه» چه در زمان حیات امام(ره) و چه پس از آن نشان داده و اعلام کرده‌اند.

توضیحات سند:

1. نوار شماره یک.
2. پرونده مهدی هاشمی، ج 9، ص 33.
3. نوار شماره سه.
4. نوار شماره یک.
5. همان.

منبع:

کتاب بن‌بست - جلد اول / مهدی هاشمی ریشه‌های انحراف صفحه 164
صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.