تاریخ سند: 6 آذر 1357
مکالمات سوژه در روز دوشنبه 6/9/57 تا ساعت 0730 سه شنبه 7/9/57
متن سند:
مکالمات سوژه در روز دوشنبه 6 /9 /57 تا ساعت 0730 سه شنبه 7 /9 /57
از دبیرستان شهناز تلفن شد که آیا مدارس امروز تعطیل است؟ 6 /9 /57
رجبعلی: این طور که آقای [رضا] سلطان زاده رئیس جامعه معلمان گفته است، که چون بچهها از دست مأمورین در امان نیستن، امروز و فردا تعطیل است و روز سه شنبه کمیسیونی در دبیرستان نمونه دارند و تصمیمی خواهند گرفت و نتیجه تصمیم را به اطلاع خواهند رساند.
سپس مدیر دبیرستان شهناز جویای حال سوژه شد و پرسید کی تشریف میآورند؟
رجبعلی: امروز یا فردا میآیند.
*****
رجبعلی با کرج تماس گرفت.
مخاطب: حاجی آقا حرکت کردهاند به طرف قم و این طور که گفتهاند یکی دو روزی در قم میمانند و سپس به سوی یزد حرکت میکنند.
*****
مناقب با دکتر پاک نژاد تماس گرفت و گفت: این شش نفر قم که آزاد نشدند.
دکتر: تلفن کرده که خواستم با تیمسار مقدم صحبت کنم، نشده؛ ولی با تیمسار اویسی و تیمسار نعمتی صحبت کردهام و الان[در کارخانه] آرد آریا است و گفته ماشین بفرستیم دنبالش الان میآید اینجا و جریان را میگوید.
مناقب: آقای دکتر! همه مدارس بستهاند، جز این مدرسه آمنه.
دکتر: چشم، همین الان تلفن میکنم و میگویم بهشان که تعطیل کنند.
*****
دکتر با مناقب تماس گرفت و گفت: الان دهقان اینجاست و میگوید که من صبحی هرچه به تیمسار [ناصر] مقدم تلفن کردم، موفق نشدم و به سرلشگر نعمتی گفتم و او گفته که دستورش را میدهم. سپس خداحافظی کرد.
*****
شخصی به نام حاجی میرزاده تماس گرفت و گفت: شما فرمودهاید که مدارس تعطیل باشد؟
مناقب: والله عرض کنم دیشب آقای [رضا] سلطان زاده آمدند مسجد و بعد از نماز، چند دقیقهای صحبت کردند و گفتند چون ما تأمین جانی برای دانشآموزان نداریم، معلمین بروند سر کلاس، ولی کلاس تعطیل باشه و ما تبادل افکار کنیم و بعد از دو روز جریان را به اطلاع خواهیم رساند.
حاجی میرزاده: مدرسه ما دایر است.
مناقب: کدام مدرسه؟
میرزاده: مدرسه جدیدالتأسیس آبشور.
مناقب: نه، شما هم تعطیل کنید و با بقیه همکاری کنید و بالاخره این شکاف ایجاد نشود.
*****
شخصی به نام یاسمی گفت: یک شخصی به نام وکیلی به پدرزن من گفته است که در چند روز پیش شکایتی بوده است که به کلانتری 1 مراجعه میکنند و مأمورین مرد آن زن را در زیرزمین حبس میکنند و به زن آن مرد تا صبح تجاوز میکنند.
مناقب: آن زن هرکی بوده است، خودش بیاید اینجا بگوید.
یاسمی: من تلفن آن گوینده را یادداشت کردهام.
مناقب: خودتان تماس بگیرید و تا خود آن زن نیاید، ما قبول نمیکنیم.
یاسمی: حتی یک پسر ده پانزده سال را هم بهش در کلانتری تجاوز کردهاند.
مناقب: خب آن پسر خودش بیاید بگوید.
یاسمی: خواستم بگویم شما تحقیق کنید و ببینید اگر صحت دارد، اسامی آنها را یادداشت کنید تا به موقع تکلیف آنها را روشن کنیم.
مناقب: باید خود شاکیان بیایند و بگویند تا ما سند مستندی داشته باشیم.
*****
شخصی به نام دهقان زنگ زد و با دکتر [میرزامحمد] نظام الدینی که منزل سوژه بود، صحبت کرد.
نظام الدینی: شما الان از کجا زنگ میزنید؟
دهقان: از پیش آقای دکتر پاک نژاد.
نظام الدینی: برای آن مسئله آقای دهقان چی کار کردید؟
دهقان: مسئله بندرعباسیها را پروندهشان را فرستادند دادگاه نظام کرمان و من رفتم کرمان و از طرف دادگاه نظام برای هر کدام تقاضای هشت ماه حبس کرده بودند؛ به هر ترتیب کاری کردیم که پرونده لغو شد و پرونده از طرف اطلاعات شهربانی امروز رد میشود برای بندرعباس و من شماره پرونده را گرفتهام و امروز حرکت میکنم بروم بندرعباس. در ضمن سرهنگ شکرالله الهی خیلی کمک کرد و به نفع آنها نوشت.
نظام الدینی: با تیمسار صمدیان پور1 تماس گرفتید؟
دهقان: بله؛ ایشان هم دستور مساعد دادهاند.
نظام الدینی: پس مسئله حل است؟
دهقان: بله، امروز پرونده رد میشود برای بندرعباس؛ ولی آن شش نفر زن های اناری را آزاد کردیم؛ ولی شش نفر قمی را هم صحبت کردیم و دستورش را دادهاند که کارشان را درست کنند.
نظام الدینی: شش نفر کجا هستند؟
دهقان: در قم زندانی هستند و بنا شد آنها را هم آزاد کنند؛ تیمسار مقدم دستوری داده است به تیمسار نعمتی و من صبح با تیمسار نعمتی تماس گرفتم و تیمسار گفته است که ما نامه نوشتهایم که آنها را آزاد کنند.
*****
شخصی تلفن کرد و گفت: الان مدرسهای است روبروی بیمارستان سیدالشهداء، پدر و مادر بچهها آمدهاند که چرا تعطیل میکنید؛ چون خانوادههای بدبختی هستن، چی کار کنیم؟
مناقب: اولاً زیاد ربطی به من ندارد، دیشب آقای سلطان زاده در مسجد اعلام کردهاند که چون ما تأمین جانی برای دانشآموزان نداریم، روی اصل عربده کشی پلیس و ژاندارمری، تا 2 روز تعطیل باشد تا سه شنبه کمیسیونی بکنیم و بعد نتیجه را اعلام کنیم. بعد از فرمایش آقای سلطان زاده، من هم قدری صحبت کردم و گفتم ناامنی شهر از پلیس است و فقط حرفهای ایشان را دوباره گفتم و فعلاً هم اکثر مدارس تعطیل است و شما هم همبستگی را رعایت کنید و از این حرفهای اظهاری نترسید که نمیدانم حقوق نمیدهیم و غیره؛ اینها همش دروغ است و فرضاً هم ندهند، کسی از ندادن مدرسه هزار تومان نمیمیرد.
ناشناس: آخه اگر یک هفته باشد ما حرفی نداریم، ولی این رشته سر درازی دارد.
مناقب: خب چه باید کرد، هر کاری که بچهها تابستان میکردند فعلاً بکنند تا ببینیم چه میشود.
*****
رجبعلی با مناقب تماس گرفت و گفت: حاجی آقا و حاجی بیبی اینها ساعت 910 دقیقه به قم رسیدهاند؛ من باهشان صحبت کردم و پرسیدم کی میآیند، گفتند معلوم نیست.
*****
شخصی تلفن کرد و پرسید: شایع است که از شنبه درب مغازهها بسته است، صحت دارد یا نه؟
مناقب: والله تا الان که چنین تصمیمی گرفته نشده است؛ حالا حاجی آقا بیایند و اگر بنا شد پنجشنبه در حظیره اعلام خواهد شد.
*****
از کرمان تلفن شد و پرسید: صحت دارد که میگویند آقای خمینی برای ماه محرم به ایران میآیند؟
مناقب: نمیدانم تا چه اندازه صحت داشته باشد.
توضیحات سند:
1. صمد صمدیانپور، فرزند محمدجعفر در سال 1298 ﻫ ش در تبریز به دنیا آمد. دوران تحصیل خود را با اخذ دیپلم علمی، گواهینامهی دانشکده افسری، گواهینامهی دورهی عالی پیاده دانشگاه نظامی و گواهینامهی دورهی کوتاه اطلاعات پشت سر گذارد. صمدیانپور در سال 1317 خدمات دولتی خود را در ارتش آغاز کرد و در فاصله سالهای 37 ـ 1336 طی دورهای در دانشگاه جنگ با زبان فرانسه آشنا و در سال 1338 با سمت معاون یکم دفتر ویژهی اطلاعات گارد شاهنشاهی، از ساواک به گارد منتقل شد. او از تاریخ 1 /12 /1339 به آجودان کل نیروی زمینی رفت، از همان تاریخ مأمور خدمت در شهربانی کل کشور شد، مدتی ریاست ادارهی اطلاعات را به عهده گرفت و طی سالهای 1341 و 1342 جانشین وقت ریاست شهربانی بود.
نامبرده در سال 1348 با درجهی سرلشکری به عنوان قائممقام شهربانی کل کشور و سپس با درجهی سپهبدی به ریاست کل شهربانی منصوب شد و در این سمت تا پیروزی انقلاب اسلامی به سرکوبی مردم مشغول بود.
وی در جریان انقلاب اسلامی به انگلستان گریخت و پس از مدتی به علت بیماری درگذشت.
ر.ک: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 1؛ اسناد ساواک . پرونده انفرادی
***
منبع:
کتاب
گفت و شنود، جلد دوم - شنود مکالمات شهید آیتالله محمد صدوقی صفحه 182