آقای رئیس کلانتری 2
متن سند:
آقای رئیس کلانتری 2
به حساب شهربانی رسیدیم به حساب شما هم میرسیم قرار بود این کار را اول در کلانتری 2 بکنیم شاید چهار پله آمدیم و از پارک ماشین استفاده کردیم و میخواستیم اول از پلیس دم درب هم شروع کنیم ولی یک درب از کلانتری بالاتر زنی بیمقدمه درب را باز کرد و قدری، ما را ورانداز کرد ما مجبور شدیم که از آنجا برویم دفعه دیگر افراد دیگر را فرستادیم باز هم آن زن از خانه بیرون آمد بچهها او را تعقیب کردند دیدند مسجد رفت. اگر بفهمیم به آن زن چیزی در این باره گفتید و یا بیوگرافی از ما پرسیدید پدرتان را در میآوریم حتی یک روز بچههای ما از آنجا رد میشدند دیدند آن زن دم در ایستاده مردی سوار ماشین میشود این زن احمق آن مرد [را] جناب سرهنگ صدا میزد آن سرهنگ را ما میشناسیم به این زن احمق باید بفهمانیم که یک کوزه چقدر روغن دارد.
باز هم دفعههای دیگر به این زن برخورد کردیم تا این که به شهربانی رسیدیم نمیدانم این زن کیست گاهی بیچادر و گاهی باچادر ما را کنار کرد آیا این زن منجم است و اما ناگفته نماند که رفقای ما یا زن و یا بچهها و یا خانه و یا اگر ماشین دارد بلایی سرش میآوریم که خودش آفرین بگوید مخصوصا قدری چاق هم هست نمیدانم این هیچیندار پلیس باشد که پهلوی کلانتری منزل دارد گاهی بیچادر و گاهی باچادر بیرون میآید بالاخره خودش سر خودش بلا میآورد و ما به حسابش میرسیم.
اطلاعات: ضمن بررسی طبق مقررات که اطلاعات یک نسخه از استان(اداره اطلاعات) به ساواک داد.17 /12
منبع:
کتاب
انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان مازندران، کتاب 02 صفحه 91


