صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

عدم اعتماد به یکدیگر

عدم اعتماد به یکدیگر


متن سند:

عدم اعتماد به یکدیگر
گذشته از علل و عواملی چون ضعف مدیریت و عدم برنامه‌ریزی از سوی مسئولین این واحد، هرج و مرج زمانی بر فضای یک تشکیلات، یک طیف و یک جریان حاکم می‌شود که اعتماد نیروهای آن تشکل به نقطه صفر تنزل یابد؛ به‌گونه‌ای که نیروهای وابسته به یک طیف، جریان و تشکلی خاص، خود را در بن‌بستی اخلاقی نظاره کنند، بی‌اعتمادی نیروهای مهدی ‌هاشمی به یکدیگر چه در واحد نهضت‌ها و چه در تشکل‌های دیگر در حوزه به عدم پایبندی آنان به اصول انسانی اخلاقی بازمی‌گردد. اصلی که پایه همدلی و همراهی نیروها و عمود خیمه یک تشکیلات در پیشبرد اهداف بشمار می‌رود. در تبیین حاکمیت روح باید گفت که در بین نیروهای وابسته به مهدی ‌هاشمی خصوصاً در واحد نهضت‌ها این عدم اعتماد به مرزی رسیده بود که حتی خواص این جریان، اسناد و مدارک خود را از منظر چشم یکدیگر دور می‌داشتند.
محمد شوری از دیگر همکاران این طیف در مورد... یکی از متهمین پرونده مهدی ‌هاشمی و نیروهای واحد نهضت‌ها می‌گوید:
«من از این مرد زیاد خوشم نمی‌آمد مخصوصاً یک روز ماه رمضان که مشغول چاپ و نشر بودیم، بعد از اتمام کار خواستم منزل بروم دیدم گواهینامه‌ام، کارت شناسایی‌ام و کارت ماشینم نیست، مفقود شده است و من مطمئن بودم که این وسایل در دفتر کارم بود لکن کسی آن‌ها را برداشته است و تنها ظنم به آقای.... بود.»1
بی‌اعتمادی افراد وابسته به این طیف در مخفی‌کردن اسناد و مدارک از چشم دیگری را می‌توان در انگیزه مادی و شگردهای سوءاستفاده آنان از پاسپورت‌ها و شناسنامه‌ها جستجو کرد.
یکی از متهمین به چگونگی دست‌یابی ‌به پاسپورت‌ها و شناسنامه و نیز نحوه استفاده از آنان اشاره می‌کند و می‌نویسد:
«... دو عدد پاسپورت ایرانی دیگر از دوستانم که به آن‌ها گفته‌ام داده‌ام سفارتخانه... و خانه است و می‌خواستم پاسپورت آن‌ها را دزدی کنم و عکس آن‌ها را عوض کرده و در فرصت‌های مناسب که با پاسپورت خودم ممنوع‌الخروج می‌شوم از آن‌ها جهت خروج غیرمجاز از کشور استفاده نمایم.
مثلاً در میدان امام از پشت گیشه فروش بلیط شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وقتی رد می‌شدم اگر شناسنامه‌ای آنجا نصب شده بود تا صاحبش او را دیده و گمشده خود را پیدا کند من با یک حرکت سریع این را برداشته و دیگر نمی‌گذاشتم مسئول باجه حرف بزند و با ده تومان و بیست تومان دهانش را می‌بستم. به‌ عنوان شیرینی و سند خام آورده دور از چشم همسر و فرزندانم روی آن کار می‌کرده و او را برای خود درست می‌کردم منظور استفاده از مثلاً شناسنامه این بود که با آن به مشهد یا زاهدان می‌رفتم و هر افغانی که می‌خواست به تهران و یا شهرهای دیگر برود عکس او را روی شناسنامه چسبانده برای او بلیط تهیه می‌کردم و با او به آن شهر رفته و در مقابل اضافه بر خرج راه به مقدار دو یا سه هزار تومان از او اخاذی می‌کردم.»2
روح بی‌اعتمادی و جو کشمکش حاکم بر طیف مذکور، هر از گاهی در اعترافات مهدی ‌هاشمی خود را می‌نمایاند. مهدی ‌هاشمی در بیان فراهم ساختن زمینه ترور فردی بنام حشمت و پسرانش به بی‌اعتمادی نیروهای خاص خود نسبت به یکدیگر اشاره می‌کند و می‌نویسد:
«... رضا به غلامرضا اعتماد نمی‌کند از این‌ طرف به او قول می‌دهد که در آینده خواهیم نشست و برنامه‌ریزی می‌کنیم و از طرفی بدون اطلاع غلامرضا رفته بود با دوستان مورد اعتماد خودش یعنی محمد کاظم‌زاده فرزند ح... و ر... که از بچه‌های جهاد سازندگی نجف‌آباد است برنامه‌ریزی کرده بودند. غلامرضا در انتظار رضا بود که او رفته و کار را انجام داده است.»3
مهدی ‌هاشمی درجایی دیگر به بی‌اعتمادی نیروها نسبت به او و پنهان‌کاری آن‌ها نسبت به خود اشاره می‌کند و می‌نویسد:
«... من در اظهارات قبلی‌ام توضیح دادم که رضا مرادی با زرنگی خاصی که داشته غلامرضا مرادی را که واسطه اصلی بین من و او محسوب می‌شده و در حقیقت پیام را رسانده او را اغفال کرده و گفته است، قریب به این مضمون، که ظرف چند روز آینده می‌نشینیم و برنامه‌ریزی می‌کنیم و از این‌طرف او را در حال صبر و انتظار نگه داشته است که تا مدتی قبل از وقوع حادثه غلامرضا دچار حالت انتظار بوده است. بعد با گزینش و انتخاب خودش افراد مناسب برای این کار را یافته است. بر اساس همین زرنگی خصوصیات امر را تعمد داشت که برای من نگوید؛ زیرا فکر می‌کرده ممکن است زمانی از ناحیه من قضیه تحت فشار قرار گیرم و مطالب را بگویم.»4
بی‌اعتمادی همفکران و نیروهای خاص مهدی ‌هاشمی نسبت به او تا بدانجا پیش رفت که فردی که زمانی از او به حسن صباح یاد می‌شد و به اعتراف برخی، روزی ده‌ها فدایی و پیش‌مرگ به گرد او حلقه می‌زدند، اینک همان پیش‌مرگان و فدائیان او را ملزم به سکوت می‌کردند که این مسئله به‌ خوبی ‌بیانگر این واقعیت است که مهدی ‌هاشمی با گذشت زمان هر روز بیش از روز گذشته اعتماد نیروهای خود را از دست می‌داد. مهدی ‌هاشمی درخصوص عدم اعتماد کاظم‌زاده به او و ملزم کردن وی به سکوت درباره قتل حشمت و پسرانش می‌نویسد:
« مدت‌ها پس از واقعه یک روز سراسیمه به قم آمد و برای همین کار نیز به قم آمده بود و گفت که رضا، من و مهدی را دید و دعوت کرد به همکاری در کار حشمت و من نیز پذیرفتم چون گفته بود که این‌ها قصد کشتن و ترور شما را داشته‌اند، ولی زیر این آسمان جز رضا و مهدی و شما هیچ کس نمی‌داند که من در این قضیه شرکت داشته‌ام و چنانچه زمانی این قضیه لو برود از ناحیه رضاست یا مهدی و یا شما و تأکید بیشترش من بودم یعنی شاید او نیز احتمال می‌داده زمانی از ناحیه من چیزی به کسی گفته شود. آمده بود با قسم خوردن قصد داشت از من قول بگیرد که هیچ کس جز این دو سه نفر یعنی رضا و مهدی و شما از این خبر ندارد و اگر زمانی چیزی درجایی گفته شد من از چشم شما می‌بینم... من در پاسخ او گفتم اگر رضا از قول من به شما چیزی گفته من هرگز راجع به دو فرزندش صحبتی نکرده‌ام و کار خلافی بوده است اما نسبت به اصل مسئله من قول می‌دهم اسم شما را در هیچ کجا مطرح نسازم.»5
مسیری در اسناد، حاکی از آن است که روح بی‌اعتمادی مرتبطین مهدی ‌هاشمی ریشه در قبل از انقلاب دارد. آن زمان که همفکران او قبل از انقلاب شاهد و ناظر افشای نام خود از سوی مهدی ‌هاشمی به ساواک و برخورد غیردوستانه او با همفکرانش در دادگاه بودند.
مهدی ‌هاشمی در دادگاه محاکمه قاتلان مرحوم شمس‌آبادی برای نجات خود، یاران و همفکران خود را جنایتکارانی خواند که باید به سزای اعمال خود برسند. ازاین‌رو برای همراهان و همفکران او دور از انتظار نبود که او بار دیگر برای نجات خود آن‌ها را قربانی ‌اندیشه‌ها و خواسته‌های نفسانی خود کند:
«رئیس: عده‌ای گفته‌اند صبح روز واقعه قتل مرحوم شمس‌آبادی شما را در داخل اتومبیل در جاده کنار قنات مشاهده کرده‌اند چه می‌گویی؟
متهم: این تئوری ساختگی است. آن عده می‌خواستند مرا متهم کنند.
رئیس: ادعا شده با کمک و همراهی محمدحسین جعفرزاده، اسدالله شفیع‌زاده، محمد اسماعیل ابراهیمی، حسین مرادی، عباسعلی رحیمی و امیرقلی حمزه‌زاده به ارتکاب قتل‌ها مبادرت کرده‌ای و همچنین ادعا شده جمعیتی را اداره کردی که قصد داشتند علیه مردم اقداماتی بکنند؛ اظهارات بعضی از مطلعین راجع به این موضوع است. گزارش مأمورین نیز مؤید این مطلب است چه می‌گویی؟
متهم: آنچه مسلم است این عده که جنایت کرده‌اند، باید مجازات شوند زیرا جنایتکارند و من افتخارم این است که در دوران جوانی هم به اسلام و هم به مردم خدمت کرده‌ام و اگر کسانی علیه من مطالبی گفته‌اند به روی اغراض شخصی است من نه جمعیتی داشته‌ام و نه اهل جنایت و جنایتکاری هستم و تمام اتهامات انتسابی ‌را تکذیب می‌کنم.»

توضیحات سند:

1. پرونده محمد شوری، ج ۱، ص ۴.
2. پرونده مربوطه، صص ۱۵۱ - ۱۵۸.
3. پرونده مهدی ‌هاشمی(متفرقات) ص ۵۷.
4. پرونده مهدی ‌هاشمی، متفرقات، ص ۵۸.
5. پرونده مهدی ‌هاشمی، متفرقات، ص ۵۹.

منبع:

کتاب بن‌بست - جلد دوم / مهدی هاشمی مبانی اخلاقی صفحه 108
صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.