تاریخ سند: 16 آذر 1357
ارتشبد اویسی
متن سند:
شماره: 153- 2 /28 /201 تاریخ: 16 /9 /1357
از: ن ز ش معاونت عملیات و اطلاعات (مد عملیات)
به: مرکز توپخانه و موشکها
دستور فرمائید یک آتشبار (بدون توپ) با سلاح سبک به یزد اعزام و تا خاتمه ماه محرم در کنترل عملیات شهربانی یزد باقی بماند و نتیجه را گزارش نمایند.
ارتشبد اویسی1
سپهبد هوشنگ حاتم
توضیحات سند:
1. غلامعلی اویسی فرزند غلامرضا در سال 1297 ش در قم به دنیا آمد. در سال 1315ش دوره شش ساله دبیرستان نظام مرکز و در سال 1317ش دوره دانشکده افسری را به پایان رساند. اویسی در سالهای 1331 تا 1337ش در مشاغل گوناگونی چون: فرماندهی گروهان. فرماندهی گردان. آموزشگاه گروهبانی لشکر 2. ریاست شعبه بازرسی دژبان مرکز و فرماندهی هنگ 52 دژبان فعالیت کرد.
او که در سال 1332ش فرمانده هنگ 16 تیپ کازرون بود، پس از کودتای 28 مرداد، به دریافت نشان درجه 2 رستاخیز نائل شد و به تدریج ترقی وی در هرم دیوانسالاری نظامی آغاز گردید. پس از طی دوره دانشگاه جنگ در تهران و دوره ستاد فرماندهی در آمریکا، در سال 1339 به ریاست ستاد گارد و در سال 1341 به فرماندهی لشکر یک گارد رسید و در همین سمت بود که به عنوان فرماندار نظامی تهران به قتل عام قیام مردم در 15 خرداد 1342 دست زد.
او که در سال 1348ش فرماندهی ژاندارمری کشور و در سال 1351 فرماندهی نیروی زمینی ارتش را عهده دار بود، در جریان انقلاب اسلامی، بار دیگر در سمت فرماندار نظامی تهران قرار گرفت و به علت موقعیتی که داشت، فرمانداری نظامی سایر شهرها را نیز تحت کنترل قرار داد.
اویسی که در کشتار مردم بی دفاع، دارای نقش بسیاری بود، در دیماه 1357 به بهانه معالجه از ایران خارج شد و تقاضایبازنشستگی نمود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حمایت و سرمایه سرویسهای اطلاعاتی غرب، فعالیتهای تروریستی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی را از خاک عراق و ترکیه آغاز کرد و در نهایت در سال 1362ش توسط افراد ناشناسی در پاریس به قتل رسید.
اسناد موجود، موارد متعددی از فساد مالی و اخلاقی غلامعلی اویسی، همسر و پسرش (محمدرضا) را نشان میدهد. یکی از این اسناد که مربوط به سال 1340ش، میباشد به این شرح است: «سی نفر از اهالی یکی از دهات قم به اداره روزنامه اطلاعات مراجعه و با متصدی روزنامه مذکور که از طرف هیئت تحریریه مأموریت داشت، مصاحبه نموده و اظهار میدارند که ما اهالی ده اطراف قم و از رعایای سرتیپ اویسی هستیم. ما از دست این افسر ارتش به تنگ آمده ایم. ما را تنبیه بدنی کرده و اظهار مینماید که من نماینده شاه هستم و با شاه به گردش میروم و با شاه آمد و رفت دارم. اگر شما حرف من را گوش ندهید شما را با قدرتی که دارم از بین خواهم برد.»
اسناد ساواک. پرونده انفرادی
منبع:
کتاب
انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان یزد، کتاب 5 صفحه 310
