صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

چهارشنبه بیست و چهارم آذرماه 1338 1

چهارشنبه بیست و چهارم آذرماه 1338 1


متن سند:

چهارشنبه بیست و چهارم آذرماه 1338 1

دومین اعلامیه دربار شاهنشاهی در تعقیب اعلامیه روز دوشنبه اول آذر ماه بدین شرح در مطبوعات به چاپ رسیده:
وزیر دربار شاهنشاهی به‌اطلاع عموم می‌رساند که مراسم فرخنده عقد و ازدواج اعلیحضرت محمدرضاشاه پهلوی با دوشیزه فرح دیبا 2 در ساعت 16 روز دوشنبه 29 آذر ماه 1338 در کاخ مرمر انجام خواهدشد ملکه آینده ایران به‌اتفاق والاحضرت شاهدخت شمس پهلوی 3 و والاحضرت شهناز پهلوی از نمایش «بادبزن خانم ویندرمیر» دیدن کردند.4
وزیر دربار شاهنشاهی- حسین علاء 5

توضیحات سند:

1. از سال 1328 تا 1338 که تاریخ این سند است، شهناز غالباً در خارج از کشور زندگی می‌کرد. محمدرضاپهلوی نیز پس از بازگشت به سلطنت که به دنبال کودتای 28 مرداد 1332 اتفاق افتاد، در سال 1336 از ثریا اسفندیاری جدا و در سال 1338 با واسطه‌گری اردشیر زاهدی و شهناز با فرح دیبا ازدواج کرد. اگرچه ساواک در سال 1335 تشکیل شده بود، اما از آنجایی که اجازه تشکیل پرونده برای اعضای خانواده سلطنتی را نداشت، لذا اسناد گردآوری شده در همین مجموعه به صورت پراکنده، و از میان ده‌ها پرونده انتخاب شده است و گویای همه‌ی زوایای زندگی شهناز نیستند. در این مورد تا آنجایی که امکان داشته تلاش شده است تا از طریق نوشته‌های رجال عصر پهلوی در پاورقی‌ها این خلأ پر شود.
2. فرح دیبا (پهلوى)، در مهرماه سال 1317 ﻫ ش از پدری آذربایجانى به نام سهراب و مادری گیلانى به نام فریده قطبى گیلانى، در بیمارستان آمریکائیان تهران به دنیا آمد. پدر فرح، سهراب دیبا افسر ارتش بود که هنگام تولد فرح براى انجام مأموریتى در رومانى، که در آن زمان رژیم سلطنتى داشت، به سر مى‌برد. فرح در کودکى پدر را از دست داد و با مادرش در تهران تحت سرپرستى و حمایت دایی‌اش بزرگ شد.
تحصیلات خود را در تهران ابتدا در مدرسه‌ی ایتالیایی‌ها (مدرسه‌ی خواهران کاتولیک) و سپس مدرسه‌ی ژاندارک و دبیرستان رازى به انجام رساند و براى ادامه‌ی تحصیل به فرانسه اعزام و در رشته‌ی معمارى مشغول تحصیل شد. ضمن تحصیل، با گروه‌هاى دانشجویان ایرانى مقیم فرانسه، که در آن زمان بیشتر گرایش‌هاى چپى داشتند آشنا شد. پسر دایى او رضا قطبى هم در میان این دانشجویان بود و روابط نزدیک بین آن دو، بالطبع در گرایش و کشش او به سمت این فعالیت‌ها بى تأثیر نبود.
فرح هنگام تحصیل در پاریس، از نظر تأمین هزینه‌ی تحصیل و اقامت خود در پاریس در مضیقه بود و تحت تأثیر شرایط محیط زندگى خود و رواج افکار و عقاید کمونیستى در فرانسه‌ی آن روز گرایش‌هاى چپى پیدا کرد، به طورى که احسان طبرى ـ از رهبران حزب توده بعدها در کتاب «کژراهه» خود نوشت: « در حوزه‌هاى حزب توده در پاریس نیز حضور مى‌یافت. دوستان او نیز همه گرایش‌هاى چپى داشتند و پسردایى فرح، رضا قطبى، که او هم در پاریس تحصیل مى‌کرد به گروه‌هاى چپ پیوسته بود. فرح اولین ملاقات خود با شاه را در یک مجلس پذیرایى که از طرف سفارت ایران در پاریس ترتیب داده شده بود خوب به خاطر مى‌آورد. ... دو ماه بعد از این ملاقات، فرح براى گذراندن تعطیلات تابستانى به تهران آمد و عمویش اسفندیار دیبا که در آن موقع در دربار کار مى‌کرد، او را براى گرفتن یک بورس تحصیلى به اردشیر زاهدى معرفى کرد. اردشیر زاهدى که در آن موقع داماد شاه بود، دفترى در دربار داشت و ضمن سایر کارها به امور دانشجویان ایرانى در خارج هم رسیدگى مى‌کرد. اردشیر زاهدى از قیافه و هیکل متناسب و طرز صحبت این دختر خیلى خوشش آمد و او را براى همسرى شاه مناسب تشخیص داد. فرداى همان روز شهناز دختر شاه و همسر اردشیر زاهدى هم فرح را دید و پسندید و تمام داستان از همین جا آغاز شد. و طى یک ضیافتى که شهناز و اردشیر زاهدى برپا کردند وسیله‌اى به دست آمد تا با هم بیشتر آشنا شوند و با یکدیگر به گفت و گو پرداختند ... مراسم ازدواج بعد از ظهر دوشنبه 29 آذرماه 1338 برگزار و در همان شب مجلس شام و ضیافت باشکوهى در کاخ گلستان منعقد گردید. » فرح که از خانواده‌ای متوسط به دربار راه یافته بود به زراندوزی و اشرافی‌گری پرداخت. وی که شیفته و مفتون فرهنگ غرب و فاقد هرگونه هویت ملی و دینی بود با ورود به دربار به عقده گشایی پرداخت. خریدهای مجلل او از مغازه‌های پاریس، برگزاری جشن‌های مسرفانه، برپایی جشن تاجگذاری و جشن هنر شیراز نمونه‌ای از تمام واقعیت بود. عمده کارهای او مدرن گرایی از نوع مبتذل و تقلید از نمادهای غربی و تبلیغ و اشاعه بی‌بند و باری بود که جامعه را به سوی انحطاط می‌برد.
فرح بعد از مرگ شاه هرگز درباره‌ی میزان ثروت و ارثیه‌اى که به او رسید سخنى بر زبان نیاورد، ولى با کمترین تخمین، دارایى او به ده‌ها میلیون دلار بالغ مى‌شود. وى در یک خانه‌ی مجلل در شرق آمریکا زندگى مى‌کند و ویلایى نیز در جنوب فرانسه دارد، ولى غالبا در آمریکا به سر می‌برد و سالى یکى دوبار هم براى گردش و تفریح و خرید به فرانسه مى‌آید. پسر کوچک فرح علیرضا و دخترش لیلا خودکشی کرده‌اند و فرحناز با وی زندگی می‌کند.او با پسر بزرگش رضا پهلوى رفت و آمد زیادى ندارد.
رک: زنان دربار به روایت اسناد، فرح پهلوی ،3 جلد، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی
3. شمس پهلوی، اولین فرزند رضاخان از همسر دومش تاج‌الملوک در سال 1296 ﻫ ش در تهران متولد شد. شمس از عزیزترین فرزندان رضاخان به شمار می‌رفت و حتی خود رضاخان که ظاهراً به لحاظ ابراز عواطف بسیار خوددار بود، علاقه‌ی خاصی به وی داشت‌. زندگی نامبرده دو مرحله دارد؛ مرحله‌ی اول در زمان حیات پدر و سیطره‌ی دیکتاتورمآبانه‌ی رضاخان و مرحله‌ی دوم دوران محمدرضا و مرحله‌ی آزادی عمل می‌باشد.
از مرحله‌ی اول زندگی شمس که عمدتاً دوره‌ی نوجوانی اوست، اطلاع زیادی در دسترس نیست. مهم‌ترین فعالیت اجتماعی شمس در این مرحله را باید حضور وی در مراسم کشف حجاب و پیش از آن در کانون بانوان ایران دانست‌. او به اجبار پدر با فریدون جم ازدواج کرد، ولی سرانجام خوشی نداشت و پس از مرگ رضاخان به طلاق و ازدواج مجدد شمس انجامید. شمس از اواخر سال 1322 زندگی مستقلی را برای خود آغاز کرد و به ابتذال و زندگی غیراخلاقی روی آورد و اوج این زندگی مبتذل آشنایی و رابطه‌ی نامشروع با عزت‌الله مین‌باشیان (مهرداد پهلبد) است که با آشکار شدن این ارتباطات شمس از فریدون جم در مهر سال 1323 طلاق گرفت و در سال 1324 با عزت‌الله مین‌باشیان که با اصرار شمس به مهرداد پهلبد تغییر نام داد، ازدواج کرد. شمس گرایش به آئین مسیحیت داشت که این گرایش نهایتاً به مسیحی شدن وی انجامید. او به واتیکان رفت و با پاپ ملاقات کرد و یک مدرسه‌ی مذهبی ـ مسیحی در ملک اختصاصی‌اش در کرج و کلیسای کوچکی نیز در کاخ شخصی‌اش ـ مهرشهر ـ ساخت. علاوه بر شمس همسر و فرزندانش نیز طبق رویه‌ی او به این آئین گرویدند. شمس پهلوی دنبال یک زندگی آرام بود، ولی برای کسب وجهه‌ی اجتماعی، ریاست جمعیت شیروخورشید سرخ را برعهده داشت. با به قدرت رسیدن دکتر مصدق و اختلاف وی با اعضای خاندان پهلوی‌، اعضای این خاندان از جمله شمس و همسرش به آمریکا رفتند و پس از کودتای آمریکایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332 به ایران مراجعت کردند. در زمینه‌ی اقتصادی، شمس با داشتن املاک وسیع در غرب تهران و مهرشهر کرج بالقوه صاحب ثروتی عظیم در کشور بود. نامبرده پول فروش این زمین‌ها را به حبیب ثابت پاسال سرمایه‌دار داد تا تجارت کند و از سود به دست آمده مشترکاً استفاده کنند. او به غیر از این، از اموال بیت‌المال نیز بدون محدودیت در شیروخورشید استفاده می‌کرد. از جمله سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی فراوان شمس می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: تصفیه شکر اهواز، لبنیات پاک‌، قند دزفول‌، باغداری گل چشمه‌، سازمان زراعی مهرشهر، سردخانه‌های متعدد با ظرفیت‌های مختلف در مهرشهر و گرگان‌، شرکت مهر ساختمان‌، شرکت آلوم پارس‌، شرکت دامداری ایران و اسکاتیش‌، شرکت آبمیوه و مربا، شرکت دامپروری و علاوه بر این بخشی از ثروت وی صرف تأسیس اماکن کم‌هزینه از قبیل رستوران‌، پمپ بنزین و سوپرمارکت می‌شد. شمس علاوه بر داشتن ویلاها و کاخ‌های متعدد در ایران چندین ویلای بزرگ نیز در خارج از کشور داشت که می‌توان به ویلای واشنگتن‌، ویلای پاریس و ویلای کالیفرنیا اشاره کرد. طبق اسنادی که بعد از انقلاب منتشر شد، گوشه‌ای از هزینه‌های او بدین شرح است: 1ـ هزینه‌ی شمس پهلوی در سال 1349 پانزده میلیون تومان‌، در سال 1350 بالغ بر 20 میلیون تومان و در سال 1351 معادل 25 میلیون تومان و مخارج کاخ‌های شمس: قصر مروارید 40 میلیون تومان و کاخ نوبهار 225 میلیون تومان و هزینه‌ی خرید جواهرات در سال 1351، 25 میلیون تومان بود. با آغاز طوفان انقلاب اسلامی بسیاری از پروژه‌های اقتصادی شمس که اکثراً نیمه‌کاره باقی مانده بود متوقف شد و به همراه خانواده‌اش در 19 شهریور 1357 یعنی درست دو روز بعد از جمعه‌ی خونین تهران‌، صلاح خود را در این دید که کشور را به سوی خارج ترک کند. سرانجام شمس در سال 1374 در 78 سالگی درگذشت و طبق آئین مسیحیت به خاک سپرده شد.
زنان دربار به روایت اسناد ساواک، شمس پهلوی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1387
4. سومین ازدواج محمدرضا پهلوی در سال 1338 انجام گرفت. وی در این زمان 40 سال سن داشت و هنوز ولیعهدی نداشت، لذا این ازدواج از اهمیت زیادی برخوردار بود. هزینه‌های صرف شده دراین مراسم بسیار زیاد بود، از آنجایی که فرح به پاریس علاقه ویژه‌ای داشت، اکثر وسایل مورد نیاز ازدواج از فرانسه تهیه شده و میلیون‌ها دلار صرف تجملات آن گردید.
ر.ک: زنان دربار به روایت اسناد ساواک، فرح پهلوی، 3 جلد، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی
5. حسین علاء، فرزند میرزا محمد علیخان علاءالسلطنه در سال 1262 ﻫ ش در شهر تفلیس به دنیا آمد، در آن هنگام پدرش کنسول ایران در تفلیس بود و لقب معین الوزاره داشت‌. در شب 11 محرم 1307 ق/ 16 شهریور 1268که ناصرالدین شاه از سفر سوم اروپا برمی‌گشت، در تفلیس به خانه معین‌الوزاره رفت و هنگام ورود او علاء به پیشواز شاه رفت و به زبان فرانسه به شاه خوشامد گفت‌. یک سال بعد معین‌الوزاره لقب علاءالسلطنه گرفت و از طرف ناصرالدین شاه به وزیر مختاری ایران در لندن منصوب شد و علاء به اتفاق پدر عازم انگلستان شد و تحصیلات متوسطه را در آنجا به پایان برد. در سال 1282 حسین علاء به پیشنهاد پدرش از طرف وزارت خارجه به عنوان کارمند، مأمور خدمت سفارت ایران در لندن شد. در سال1290 که علاءالسلطنه برای چندمین بار وزیرخارجه شد، ریاست دفتر وزارت خارجه را برعهده گرفت‌. او چون به زبان انگلیسی تسلط داشت بیشتر اوقات در مشکلات سیاسی که بین وزارت خارجه و سفارت انگلستان روی می‌داد واسطه‌ی ملاقات و مذاکره با وزیر مختار بود و اولیای سفارت انگلستان با توجه به سوابق مأموریت علاءالسلطنه در لندن به فرزندش نیز اعتماد داشتند. علاء در دوران جنگ اول جهانی به مناسبت داشتن شغل ریاست دفتر وزارت امور خارجه و تسلط بر دو زبان انگلیسی و فرانسه در مذاکرات سیاسی ایران با سفارتخانه‌های خارجی نقش حساسی داشت. او برای شکستن شهرت انگلوفیلی خود گاهی به جانبداری از آلمان تظاهر می‌کرد و در طول دوران زمامداری وثوق‌الدوله و مشیرالدوله و حکومت سپهدار رشتی و حکومت کودتا، وزیر مختار ایران در آمریکا بود.
علاء در انتخابات دوره‌ی پنجم به وکالت تهران برگزیده شد و در آذر ماه 1302 به تهران بازگشت‌. وی همکاری صمیمانه با تقی‌زاده را از مجلس پنجم آغاز کرد و در جلسه‌ی نهم آبان 1304 که برای خلع سلطنت از سلسله‌ی قاجاریه رأی گرفته شد، علاء هم به تبعیت تقی‌زاده رأی مخالف داد. پس از پایان مجلس پنجم‌، در مرداد 1306 به وزیر مختاری ایران در پاریس برگزیده شد و در سال 1311 به تهران بازگشت و به ریاست بانک ملی رسید. وی در نیمه‌ی دوم سال 1312 به وزیر مختاری ایران در لندن منصوب شد و 4 سال نیز در این مقام بود، سپس در سال 1316 به تهران احضار و از طرف جم نخست‌وزیر به ریاست کل تجارت و امور اقتصادی منصوب شد.
در نیمه‌ی دوم سال 1321 پس از فوت فرزین‌، علاء به وزارت دربار منصوب شد و قریب سه سال در این مقام بود و در سال 1324 به سمت سفیر ایران در آمریکا رسید و رهسپار واشنگتن شد. وی در اواخر 1328 به ایران بازگشت و در فروردین 1329 در کابینه‌ی علی منصور به عنوان وزیر خارجه معرفی شد. به دنبال ترور رزم‌آرا و مرگ وی در 16 اسفند 1329 توسط فدائیان اسلام‌، علاء مأمور تشکیل کابینه شد. اما دوران زمامداری وی دو ماه پس از گرفتن رأی اعتماد از مجلس در تاریخ 12 اردیبهشت به پایان رسید. وی پس از استعفا در اواسط سال 1330 مجدداً وزیر دربار شد. پس از برکناری زاهدی از پست نخست وزیری در سال 1334 علاء مأمور تشکیل دولت شد. به دنبال الحاق ایران در پیمان بغداد، علاء تصمیم به شرکت در کنفرانس دولت‌های عضو پیمان بغداد را داشت که به دلیل مخالفت نیروهای ملی و مذهبی با این پیمان‌، فدائیان اسلام در تاریخ 25 آبان 1334 وی را در مجلس ترحیم سید مصطفی کاشانی (نماینده‌ی مجلس و فرزند ارشد آیت‌الله کاشانی‌) که در مسجد شاه منعقد شده بود، ترور می‌کنند. اما وی از این حادثه جان سالم به در برده و در حالی‌که سر و پیشانی‌اش جراحات سطحی برداشته و باندپیچ کرده بود، در جلسه‌های پیمان بغداد شرکت کرد. به دنبال این‌ترور نواب صفوی و برخی از اعضای فدائیان اسلام دستگیر و محاکمه و اعدام شدند و دولت علاء تا اواخر 1335 به کار خود ادامه داد. وی در سال 1336 بار دیگر به وزارت دربار منصوب شد و تا شهریور 1342 در این مقام بود. نامبرده همچنین ریاست شورای جشن‌های شاهنشاهی‌، ریاست هیأت امنا دانشگاه پهلوی، ریاست هیات موسسین دانشگاه ملی، ریاست انجمن برادری جهانی و لاینز بین‌المللی و استاد اعظم فراماسونری را به عهده داشت‌. وی در 21 تیر 1343 فوت کرد و در مجاورت حضرت عبدالعظیم دفن شد. حسین فردوست در خصوص وی می‌نویسد: «... این شخص طرفدار سیاست انگلیس و علاقه‌مند شدید به محمدرضا، از دوره جوانی که هر دو نماینده مجلس بودند، نزدیک‌ترین فرد به مصدق بود. همین فرد، تردیدی نداشته و ندارم که محکم‌ترین رابط بین محمدرضا با سفارت‌های انگلیس و آمریکا و در عین حال محکم‌ترین رابط بین محمدرضا و مصدق بود. اطلاع داشتم که ملاقات‌های علاء با انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها فقط در رده سفیر بود و محل ملاقات آنها در ساختمان وزارت دربار بود.»


منبع:

کتاب زنان دربار به روایت اسناد ساواک - شهناز پهلوی صفحه 28

صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.