دوران کودکی و تحصیلات
محمدعلی سلمانی ایلواری معروف به روحانیفرد، در 5 تیرماه 1325 در روستای ایلوار از توابع شهرستان کردکوی استان گلستان در خانوادهای کشاورز و مذهبی دیده به جهان گشود.[1] پدرش «میرزا» از تمکن مالی چندانی برخوردار نبود، به همین دلیل محمدعلی با وجود استعداد و علاقه به تحصیل برای کمک به معاش خانواده، مجبور به ترک مدرسه شد.[2]
شهید روحانیفرد تا 12سالگی نزد«ملا علینقی» و «شیخ حسین مهدوی» در مکتبخانه روستای «بالاجاده» به فراگیری مقدمات دینی مشغول بود و در سال 1338 وارد حوزه علمیه گرکان شد. در گرگان محضر علمایی چون، «آیتالله سیدمحمدرضا میبدی»، «حجتالاسلام سید سجادی علوی» و «سید حسن نبوی» را درک کرد و برای تکمیل تحصیلات دینی اش در سال 1340 عازم شهر مقدس مشهد شد. در سال1343 در 18 سالگی همزمان با تولد امام جواد(ع ) و در حضور مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای با دست مبارک آیتالله شهید سیدعبدالکریم هاشمینژاد ملبس شد.[3]
شهید روحانیفرد در بازجویی مورخه 13 / 4 / 1343راجع به دوران کودکی اش گفته است:
«اینجانب پس از اینکه کلاس سوم ابتدایی را در ایلوارخواندم به نزد پدرم مشغول زراعت بودم و بعد از آن مدت 6 ماه در بالا جاده نزد ملای مکتبی به نام علینقی مشغول درس قرآن بودم پس از آن در مهر ماه سال 1341به مشهد مقدس مسافرت [کرده] مدت 27روز در مسافرخانه چهاربرادران بالا خیابان ساکن و بعداً با طلبههای گرگان تماس حاصل و به راهنمایی شیخ حسین حسیبی به مدرسه خیرات خان واقع در بست پایین رفتم و در قسمت فوقانی در حجره 49 ساکن و نزد آقای شیخ ادیب نیشابوری مشغول تحصیل ادبیات عربی شده و بعداً به توصیه تولیت مقبره شیخ بهایی مشغول تحصیل شدم وهم اکنون نزد استاد دیگری[به نام]آقای سیدحجت هاشمی مشغول خواندن درس دیگری نیز میباشم»[4]
در اواخر سال 1346 شهید روحانیفرد به حوزه علمیه قم رفت. حضور در قم این امکان را به وی میداد تا ضمن پیگیری جدی خط مبارزه علیه رژیم پهلوی، تحصیلات خود را نیز تکمیل کند. از اساتید حجتالاسلام روحانیفرد در حوزه علمیه قم میتوان به «آیتالله العظمی ناصر مکارم شیرازی»، «آیتالله العظمی جعفر سبحانی»،«آیتالله العظمی حسین نوری همدانی»، «حجتالاسلام نعمتالله صالحی نجفآبادی»،«آیتالله محیالدین فاضل هرندی»، «آیتالله اسماعیل صالحی مازندرانی»، «آیتالله محمدتقی ستوده»، «آیتالله دوزدوزانی»،«آیتالله سیدابوالفضل موسوی تبریزی» و« آیتالله میرزا علیاکبر مشکینی» اشاره کرد. وی در محضر این بزرگان به فراگیری فقه و اصول و فلسفه و سطوح عالیه حوزوی پرداخت. شهید روحانیفرد همزمان با فراگیری علوم حوزوی در سال 1353 دیپلم و در سال 1363 از دانشگاه فردوسی مشهد موفق به اخذ مدرک کارشناسی الهیات شد.
فعالیتهای سیاسی حجتالاسلام روحانیفرد
ورود شهید روحانیفرد به حوزه علمیه مشهد در اوایل دههی 40، با تغییر نگرشهای سیاسی حوزههای علمیه و روحانیت به مسائل سیاسی مقارن بود. در ابتدای این دهه مجموعه اتفاقاتی به وقوع پیوست که نه تنها بر حوزههای علمیه که بر تمام شئون سیاسی و اجتماعی ایران نیز تأثیر گذاشت. ارتحال «آیتالله العظمی سیدحسین بروجردی» در فروردین سال 1340 از مهم ترین این اتفاقات بود. درگذشت آیتالله العظمی بروجردی برای رژیم پهلوی به معنای پایانی بر انسجام مرجعیت شیعی تلقی شده و به همین دلیل نیز پیگیری سیاستهای مباین با اسلام در دستور کار، قرار گرفت. رویداد مهم دیگری که بر اوضاع ایران تأثیر مستقیم گذاشت، انتخاب «جان اف کندی» (1961-1963 م) به ریاست جمهوری آمریکا در سال1339بود. اولین تأثیر انتخاب کندی بر اوضاع ایران، انتصاب دکتر علی امینی(اردیبهشت 1340 تیرماه 1341ﻫ ش) از رجال وابسته به آمریکا به نخستوزیری بود. دولت مستعجل علی امینی در تیرماه سال 1341 پس از سفر محمدرضا پهلوی به آمریکا و دیدارش با کندی به پایان رسید و «اسدالله علم» از رجال وابسته به انگلستان در 30 تیر 1341 به جای وی به نخست وزیری منصوب شد.
اتفاق مهم دیگر آغاز این دهه تصویب مصوبه انجمنهای ایالتی و ولایتی در 14 مهر 1341بود که به موجب آن شرط مسلمان بودن و سوگند به قرآن مجید از شرایط انتخابشوندگان حذف میشد. این مصوبه جنجال برانگیز واکنش علمای سراسر کشور بخصوص حضرت امام خمینی (ره) را به دنبال داشت. با پیوستن مردم به صفوف روحانیت، اسدالله علم نخستوزیر وقت در تلگرامی به علمای قم در ۷ آذر ۱۳۴۱، لغو مصوبه انجمنهای ایالتی و ولایتی را اعلام کرد.
حجتالاسلام روحانیفرد در این مقطع حساس در حوزهی علمیه مشهد در حال تحصیل بود. وی از همان ابتدا در حوزهی مشهد جذب حلقه مبارزاتی آیات عظام «سید حسن طباطبایی قمی»، و «سید محمدهادی میلانی» شد و با انقلابیون معروف مشهد از جمله مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای، حجتالاسلام هاشمینژاد و آیتالله عباس واعظ طبسی ارتباط برقرار کرد. براساس اسناد ساواک وی در بسیاری از جلسات بیوت آیات عظام با خواندن مقاله و شعر فضای جلسه را سیاسی میکرده است:
«در روز 20 / 1 / 1343 پس از سخنرانی آقای طبسی، روحانی[فرد] از روی کاغذی که در دست داشت اشعاری را قرائت نمود که نویسنده کاغذ عدهای از طلاب طرفدار آقای قمی میباشند که از جمله شیخ یوسفی در مدرسه باقریه و شیخ زمانی ساکن مدرسه مذکور هستند روحانی از روی کاغذ به مقامات دولتی اهانت زیادی نمود و با عصبانیت و شدت توهین میکرد.»[5]
حمایت از امام در جریان 15 خرداد 1342
مخالفت امام خمینی(ره) با انقلاب سفید و سپس تحریم نوروز سال 1342 از سوی مرجعیت، باعث شد رژیم خشم خود را با حمله به«مدرسه فیضیه» در سالگرد شهادت امام جعفر صادق (ع) در 2 فروردین 1342 نشان دهد. پس از این واقعه تاثر برانگیز حضرت امام خمینی (ره) و بسیاری دیگر از علماء و مراجع با سخنرانی و انتشار اعلامیه به انتقاد از رژیم پرداخته و به سمت رویارویی مستقیم با حکومت حرکت کردند. اسناد ساواک اولین فعالیت سیاسی حجتالاسلام روحانیفرد را توزیع اعلامیهی مراجع قم در محکومیت عمال رژیم پهلوی در حمله به مدرسه فیضیه ثبت کردهاند. در سندی که به این موضوع اشاره دارد آمده است:
«روز 21 / 1 / 1342 عدهای از طلاب ناشناس متن سخنرانی آقای خمینی را که با دست نوشته شده بود به دیوار مسجد گوهرشاد نصب میکردند، ضمناً محمدعلی روحانی و روحی ساکنین مدرسه خیراتخان نیز اعلامیه سخنرانی قمی و خمینی را توزیع و همچنین به دیوار نصب میکردند.»[6]
اوج تقابل بین حکومت و روحانیت را باید در محرم1383 ق / خرداد 1342ش دانست، که منجر به دستگیری حضرت امام (ره) در سحرگاه 15خرداد شد. [7]واکنشها به دستگیری امام خمینی(ره) بیش از حد انتظار رژیم بود و به یک قیام عمومی تبدیل شد و در جریان آن تعداد زیادی از مردم مسلمان کشور در شهرهای قم، تهران و ورامین به شهادت رسیدند.[8] پس از این واقعهی خونین رژیم پهلوی حضرت امام(ره) را در تهران تحت کنترل قرار داده و سرانجام معظمله را در 16 فروردین 1343 پس از 9 ماه اسارت به قم بازگرداند. در همین زمان حکومت در اقدامی حسابشده کوشید با نشر اکاذیبی که معنای تسامح امام(ره) با رژیم را میداد، چهرهی ایشان را مخدوش کند. در مقالهی روزنامهی اطلاعات در این خصوص آمده بود:
«و چقدر جای خوشوقتی است که جامعه روحانیت نیز اکنون با همه مردم همگام در اجرای برنامههای انقلاب شاه و مردم شده است.»[9]
امام(ره) پس از اطلاع از گزارش روزنامه اطلاعات، با ارسال پیامی برای مسئولین روزنامه محتوی خبر را تکذیب و به عموم علماء و مبارزین و مردم سفارش کرد که این تکذیبیه را به اطلاع همه برسانند. از جمله کسانی که در این زمینه تلاش زیادی کرد شهید روحانیفرد بود:
«25 / 1 / 43 اعلامیه به نام (عمال استعمار به حربه افتراء متوسل شدهاند) را در منزل حضرت آیتاله قمی، آقای محمدعلی روحانی پخش کرده بود و چند عدد را هم در مسجد جامع گوهرشاد هم همان موقع زده بودند.»[10]
متن این اعلامیه به شرح زیر است:
«روزنامه اطلاعات مورخه 18 / 1 / 43 به دستور اربابان نیرنگباز خویش افترائی بینهایت مضحک و وقیح به مقام شامخ روحانیت نسبت میدهد. در صفحه 2 تحت عنوان . جریان روز مینویسد: و چقدر جای خوشوقتی است که جامعۀ روحانیت نیز اکنون با همه مردم همگام در اجرای برنامههای انقلاب شاه و مردم شده است. سلسلۀ روحانیین استان خراسان به شدّت مراتب فوق را تکذیب نموده بدینوسیله انزجار و نفرت خود را ابراز مینماید. و اعلام میدارد که تمام راههای آشتی و رضایت روحانیّت با این رژیم پوشالی مسدود میباشد.»[11]
در اسناد ساواک گزارشهای زیادی از فعالیت شهید روحانیفرد در زمینه توزیع اعلامیه آمده است. سند زیر به توزیع اعلامیه در مسجد گوهرشاد در فروردین 1343 از سوی ایشان اشاره دارد:
«روز20 / 1 / 1343 هنگامی که آقای قمی برای ادای نماز به مسجد گوهرشاد آمدند عدهای از علاقمندان گرد آقا جمع شده و اظهار علاقه مینمودند پس از برگزاری نماز به مناسبت ورود ایشان به مشهد اعلامیههائی به امضاء (حوزه علمیه مشهد ) بین مردم پخش شد یکی از توزیعکنندگان اعلامیهها آقای محمدعلی روحانی که در مدرسه خیرات خان اطاق شماره 49 ساکن است بود. نامبرده در غیاب آقای قمی اغلب در منزل میلانی بسر میبرد و از توزیعکنندگان و فعالین منزل آقای میلانی میباشد و چون متوجه شده بود که تحت تعقیب است از مشهد فرار نموده و اینک تحت تعقیب نیز میباشد. به محض اطلاع از ورود آقای قمی مجدداً به مشهد بازگشت و فعالیتهای خود را حالا در منزل و اطراف آقای قمی شروع کرده است و با مریدان خاص آقای قمی همکاری مینماید.»[12]
در سند دیگری در همین رابطه آمده است:
«یک نفر به نام محمدعلی شهرت روحانی که در مدرسه خیراتخان اطاق شماره 49 بودند ایشان قبلاً فعالیتهای زیادی از جهت پخش اعلامیه و خواندن مقاله داشتند آقای روحانی اعلامیههای بیشماری در منزل حضرت آیتاله میلانی و قمی پخش کرده است و تماس گرمی پیرامون میلانی و قمی داشت و هر اعلامیهای که میرسد اول بدست ایشان میآید و آنرا در میان مدارس و سایر جاها میفرستاد حتی در مدرسهها این اعلامیههائی که دیده میشد ایشان میزدند بالخصوص اعلامیه (عمال استعمار بحربه افترا متوسل شدند) ایشان در منزل آقایان میلانی و قمی پخش کردند حتی آنوقتی که قمی از تهران آمد فعالیتهای زیادی مینمودند اتفاقاً مقاله گرم و داغی که بسیار جالب میباشد خواندند در ضمن مدتی ایشان را تحت تعقیب قرار دادند و فرار کردند به گرگان رفتند.»[13]
وی در فروردین و اردیبهشت 1343به اتهام پخش اوراق مضره تحت تعقیب ساواک خراسان قرار گرفت. در همین زمان مکاتباتی میان ساواک خراسان با ساواک مازندران برای دستگیری حجتالاسلام روحانیفرد صورت گرفت:
«ساواک خراسان طی تلگراف شماره 104 - 31 / 2 / 43 اعلام داشت که نامبرده بالا به اتهام پخش اوراق مضره تحت تعقیب واقع و متواری گردیده و ممکن است به منطقه گرگان(ایلوار) مسافرت نماید چنانچه شخص منظور در آن حدود مشاهده گردید دستگیر و به ساواک خراسان اعزام گردد.»[14]
مقام معظم رهبری در 22 خرداد1343 به گرگان سفر کرد[15] و در طول 25 روز حضور در این شهر مردم را نسبت به مسائل کشور از جمله نهضت امام(ره) آگاه کرد. مقام معظم رهبری در نامهای به پدر گرامیشان ضمن تشریح برنامههای اجرائی خود در گرگان مینویسد:
«وضع من از وقت نوشتن نامه قبل تا اندازهای فرق کرده است. به این معنی که سه مجلس شبها و یک مجلس عصرها و یک مجلس هم صبحها دعوت شدهام که جز یکی دو مجلس بقیه از بهترین مجالس گرگان است.»[16]
اولین دستگیری شهید روحانیفرد در نتیجه یکی از همین سخنرانیها در گرگان بود؛ به این صورت که وی در خلال سخنرانی مقام معظم رهبری در مسجد گلشن گرگان برای سلامتی امام خمینی (ره) تقاضای صلوات کرده است.[17] این بازداشت با صدور قرار منع پیگرد از طرف دادستانی 5 لشگر گرگان به پایان رسید.[18]
«محترماً به قرار گزارش کلانتری بخش 2 در ساعت 30 / 18 روز 11 / 4 / 43 پسربچه 16سالهای [وی در این زمان 18 سال سن داشته است]به نام محمدعلی سلمانی ایلواری فرزند میرزا از بین جمعیتی که برای روضهخوانی در مسجد گلشن گرگان اجتماع کرده بودند برخاسته و پس از فرستادن صلوات شعاری به این عنوان که زنده باد پرچمدار اسلام یعنی آیتاله خمینی میدهد لذا نامبرده دستگیر و در شهربانی از وی بازجوئی گردید نامبرده به شش برگ بازجوئی متعذر است که اشتباهاً نام آیتاله خمینی را گفته و منظورش جمیع علما اسلام بوده است. توضیح اینکه ضمن بازرسی بدنی که از او به عمل آمده است از بین اثاثیه جیب وی یک دفترچه خطی حاوی اشعار مذهبی بدست آمد که در بعضی از صفحات آن شعارهائی به نفع آیتاله خمینی و همچنین اشعاری که در مورد آزادیخواهی سروده شده بود درج گردیده لذا پس از تحقیقات لازم نامبرده همراه با دفترچه مکشوفه در تاریخ 12 / 4 / 43 تحویل سازمان امنیت گرگان گردیده[است]»[19]
دستگیری شهید روحانیفرد در گرگان باعث شد تا وی که قبلاً گزارش هایی از ساواک خراسان برای دستگیریاش فرستاده شده بود مورد شناسایی قرار گیرد.[20]
واکنش به تبعید امام خمینی (ره)
در آبان سال 1343 در دولت «حسنعلی منصور»(7اسفند 1342-1بهمن 1343) قانون کاپیتولاسیون تصویب شد. بر اساس این قانون در صورت دعوای یک تبعه آمریکایی با یک ایرانی، دولت و دستگاه قضایی ایران حق محاکمه فرد خاطی آمریکایی را نداشت و آن فرد بر اساس قانون ایالات متحده و در آن کشور محاکمه میشد. پس از تصویب این قانون، امام خمینی(ره) بلافاصله علیه آن به افشاگری پرداخت و در سخنانی صریح رژیم پهلوی و عاملین این اقدام را خائن معرفی کرد. به این ترتیب در 13 آبان1343 رژیم پهلوی امام خمینی(ره) را دستگیر و بلافاصله از قم به تهران و از آنجا به ترکیه تبعید کرد.
پس از انتشار خبر تبعید امام خمینی(ره)، در مشهد مانند سایر شهرهای کشور، مردم و روحانیت به پاخاسته و با اجتماع در منزل علماء دست به اعتراض زدند. براساس اسناد ساواک، شهید روحانیفرد در اکثر این جلسات حضور داشته و نقش فعالی ایفاء کرده است. ساواک که از تشکیل این جلسات و خطرات مرتبط با آن آگاهی داشت، ضمن جلوگیری از تشکیل آنها، تعدادی از فعالین از جمله حجتالاسلام روحانیفرد را دستگیرکرد. در سندی درباره این موضوع، آمده است:
«پیرو شماره (2- 5- 4- 5) 14 / 8 / 43 سی و چهار نفر اشخاصی که در منزل آقای قمی بودهاند بشرح زیر:
ردیف 14- محمدعلی سلمانی(روحانیفرد) ... دستگیر و بدینوسیله اعزام میشوند.»[21]
در سند دیگری در همین ارتباط آمده است:
«خواهشمند است مقرر فرمایند نامبرده بالا را که به اتهام اخلال نظم روز 14 / 8 / 43 دستگیر شده است 24 ساعت در زندان دژبان بدون ملاقات بازداشت نمایند.»[22]
شهید روحانیفرد پس از انتقال به بازداشتگاه لشکر در نامهای برای به «سید محمد حجی» از دوستانش مینویسد:
«پس از تقدیم عرض سلام دعا بفرمائید.
خدمت تمام رفقا سلام میرسانم به آقای بهرامی بگوئید درس آقای هاشمی را بنویسد. آقای طالبی، قاسمی، تکمیلی، باهوش، موسوی، شریعتی دعاگو هستند. بازداشتگاه لشگر باغ کشاورزی- زیر چادر- محمدعلی سلمانی – کتاب سخنرانی راشد و 5 تومان بیاورید.»[23]
این نامه که به گفتهی مامور ساواک «با رمز و راز مخلوط است» هیچوقت به مخاطب نرسید، زیرا ساواک به ظن تبانی، آن را در پرونده انفرادی آقای روحانی بایگانی کرد. شهید روحانیفرد پس از 5 روز بازداشت در تاریخ 18 / 8 / 1343 با سپردن تعهد آزاد شد. کمی بعد به دنبال توزیع اعلامیهای علیه رژیم، ساواک کوشید تا حجتالاسلام روحانیفرد را مجدداً بازداشت کند، که موفق به دستگیری وی نشد. ساواک در این رابطه آقای سید محمد حجی همحجرهای شهید روحانیفرد را که با هم مشترکاً اعلامیه را توزیع کرده بودند بازداشت کرد:
«از چندی قبل اطلاعاتی به ساواک واصل که نامبرده بالا به همدستی عدهای از طلاب اعلامیهها و تراکتهای روحانیون مخالف دولت را تهیه و تکثیر مینماید. علیهذا نسبت به بازداشت وی اقدام و از اطاق او واقع در مدرسه خیراتخان بازرسی به عمل آمد. مشارالیه در تحقیقات معموله اعتراف نموده که از دو سال قبل در تهیه و پخش اعلامیههای روحانیون مخالف و اخیراً اعلامیه هیئتهای مؤتلفه اسلامی که مفاد آن مضره تشخیص داده شده و اهانت به مقام شامخ سلطنت است دخالت داشته و به همکاری یکی از دیگر از طلاب به نام محمدعلی روحانی گرگانی طلبه مدرسه خیراتخان اعلامیههای مزبور را تکثیر و توزیع مینمودهاند. نسبت بدستگیری محمدعلی روحانی نیز اقدام لکن وی فعلاً متواری است»[24]
در همین زمان ساواک مشهد طی مکاتبهای با ساواک استان مازندران خواستار دستگیری شهید روحانیفرد و انتقال وی برای بازجویی و تکمیل پرونده شد، اما ساواک مازندران و گرگان و دشت، پس از یک بازداشت کوتاه مدت، شهید روحانیفرد را آزاد و از ژاندارمری خواست که وی را تحت مراقبت قرار داده و در صورت مشاهده عمل خلاف تحویل ساواک دهند:
«خواهشمند است دستور فرمائید شیخ محمدعلی فرزند میرزا شهرت سلمانی اهل ایلوار را تحت نظر گرفته و چنانچه عمل بر خلافی در سخنرانیهای وی مشاهده شد فوراً بدون فوت وقت دستگیر و به این سازمان اعلام دارند.»[25]
شهید روحانیفرد بهرغم اینکه شدیداً تحت فشار رژیم قرار داشت، در مهرماه 1344 و پس از انتقال امام(ره) از ترکیه به عراق «نامه سرگشاده حججاسلام و فضلا و محصلین حوزه علمیه قم به پیشگاه مرجع تقلید» را امضا کرد. این موضوع نشان میدهد که ایشان با حوزهی علمیهی قم و علمای مبارز آن ارتباط داشته است. در این نامه میخوانیم:
«محضر مقدس بزرگ مرجع عالم تشیع حضرت آیتالله العظمی آقای خمینی متعالله المسلمین بطول بقائه هر چند انتقال حضرت عالی از ترکیه به عتبات عالیات از جهتی مایه خرسندی است ولی ادامه تبعید آن مرجع عالیقدر که به خاطر دفاع از قرآن و حقوق ملت اسلام و حمایت از استقلال و تمامیت ارضی کشور اسلامی ایران صورت گرفته است بسی موجب تأثر و تنفر عموم ملت ایران است ملت شریف مسلمان ایران و حوزه علمیه قم که از منویات مقدس آن قائد عظیمالشأن پیروی میکنند و برای تأمین و اجرای آن از هیچگونه فداکاری دریغ ندارند انتظار دارند که به زودی موانع برطرف شود تا با مراجعت حضرت عالی به حوزه علمیه قم و با تدبیرات خردمندانه و رهبریهای ارزنده آن زعیم عالیقدر مصالح عالیه اسلام و ایران و حقوق از دست رفته ملت تأمین گردد.»[26]
چند ماه پس از صدور این اعلامیه ساواک خراسان به دنبال پیگیریهای خود برای دستگیری حجتالاسلام روحانیفرد مجدداً از سازمان مازندران درخواست کمک کرد. ساواک مازندران نیز به ساواک گرگان دستور دستگیری حجتالاسلام روحانیفرد را صادر نمود:
«دستور فرمایید چنانچه محمدعلی سلمانی معروف به روحانی در آن منطقه میباشد دستگیر و به این سازمان اعزام گردد.»[27]
بهرغم گزارش شهربانی بندر شاه (بندر گز) به ساواک گرگان درخصوص عدم مشاهده شهید روحانیفرد در منطقه،[28] سه روز بعد ساواک مازندران خبر دستگیری آقای روحانیفرد را به ساواک خراسان اعلام کرد. سند زیر به این موضوع اشاره دارد:
«در اجرای دستور شماره 54078 / 316- 23 / 10 / 1344 اداره کل سوم نامبرده بالا در تاریخ 30 / 10 / 44 در ایلوار از توابع گرگان دستگیر و بدینوسیله اعزام و معرفی میگردد.ضمناً برابر کارت شناسایی و اظهارات مشارالیه و سوابق موجوده در این ساواک شهرت یاد شده سلمانی ایلواری ملقب به روحانی فرزند میرزا دارای شناسنامه شماره 9 صادره از گرگان میباشد.»[29]
ساواک برای دستگیری حجتالاسلام روحانیفرد با همکاری ژاندارمری منطقه با گسیل نیروهای نظامی و اطلاعاتی روستای ایلوار را محاصره و ایشان را دستگیر کرد.[30]
مقاومت کمنظیر شهید روحانیفرد در برابر شکنجههای سخت و توان فرسای ساواک[31] در این دوره حتی بازجویان وی را نیز به استیصال کشانده بود. به گفتهی مأمور ساواک ایشان هنگام مواجهه حضوری با سید محمد حجی در بازداشتگاه با ایما و اشاره از وی خواسته است تا از گفتن حقایق خودداری کند.[32]
شهید روحانیفرد در تاریخ 14 / 6 / 1345 پس از تحمل بیش از هشت ماه زندان مطابق رأی دادگاه تجدیدنظر ارتش آزاد شد.[33]
در فروردین1346ـ هفت ماه پس از آزادی حجتالاسلام روحانیفرد از زندان- ساواک گزارشی از منبعی با نام مستعار«پیکان» دریافت کرد که بیانگر از سرگیری فعالیتهای انقلابی شهید روحانیفرد در زمینهی پخش اعلامیه بوده است:
«اخیراً شخصی بنام شیخ محمدعلی سلمانی ایلواری (معروف به روحانی) که از طرفداران سرسخت و جدی خمینی میباشد به مشهد مسافرت و اعلامیههایی که فتوکپی نمونه آن پیوست است با خود به گرگان آورده و بین افراد مورد اعتماد خود توزیع نموده است.»[34]
در بخشهایی از این اعلامیه با عنوان«نمیدانم» آمده است:
«در شرایطی که قرآن عزیز دست خوش هوسبازیهای هیئت حاکمه ایران قرار گرفته و قوانین آن یکی پس از دیگری ملغی میگردد، لوایح ضد اسلامی و اسارت آور در مجلس ساختگی تصویب میشود، هر روز قدم تازهای برای سلطه حزب صهیونیسم بر شئون حکومت برداشته میشود. زمزمه از رسمیت انداختن قانون اساسی کشور از حلقوم عمال بیگانه برخواسته و جغد استبداد نوای اسارت و تباهی ملت ما را مینوازد. حکومت پلیسی، اختناق و دیکتاتوری در سراسر کشورحکمفرمائی میکند. قائد عظیم الشان ایران، مرجعیت تقلید مسلمانان جهان حضرت آیتالله آقای خمینی در تبعید و رجال برجسته ملی، دانشمندان و جوانان ارزنده ایران در سلولهای زندان بسر میبرند و ... آیا باید آغاز سال جدید را بشما تبریک بگویم یا تسلیت؟ آیا با وضع اسف انگیز فعلی برای یک فرد مسلمان وطن دوست عیدی میباشد؟ آیا شما در شرایط کنونی هیچگونه مسئولیتی احساس نمی کنید، آیا نباید برای حفظ قرآن و میهن عزیز بکوشید؟»[35]
این اعلامیه در اوج روابط رژیم پهلوی با رژیم صهیونیستی صادر شده بود، به همین دلیل ساواک نسبت به آن حساسیت خاصی داشت. در تحقیقات و بازرسیهای صورت گرفته مشخص شد که آقای روحانیفرد یک چمدان از این اعلامیه و اعلامیههای مشابه را از مشهد به گرگان آورده و توزیع کرده است:
«در تاریخ 12 / 1 / 46 از مشهد به گرگان وارد اعلامیهای که رونوشت آن به پیوست است با خود به گرگان آورده در نتیجه منزل مسکونیش مورد بازرسی قرار گرفته و اوراق و مدارکی بدست آمد که طی شماره 173 / گ10- 25 / 1 / 46 جهت هر گونه اقدام مقتضی به آن دادستانی ارسال شده است در این اوراق ضمن یادداشتهای خطی کاغذی است که نشان میدهد مشارالیه در دسته یا جمعیتی مخفی فعالیت دارد در این نامه دستورات درباره نحوه فعالیت به او داده شده است که شخص دستور دهنده و همکاران وی برای این ساواک حائز اهمیت میباشد. علاوه بر این از وی تقویمی بدست آمد که فاقد تمثال مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر و والا حضرت ولایتعهد میباشد که تصور میرود روی سوء نیت مبادرت به پاره کردن و از بین بردن آنها نموده باشد.»[36]
به این ترتیب شهید روحانیفرد مجدداً به وسیله مامورین رژیم دستگیر و علاوه بر ممنوعالمنبر شدن، توسط دادسرای نظامی ارتش به یک سال زندان محکوم شد.[37] در سندی از ساواک در این زمینه آمده است:
«شیخ محمدعلی روحانیفرد فرزند میرزا ، بازگشت بشماره 69884 / 13- 2 / 9 / 46 با اعاده عین پرونده دادستان ارتش در مورخ 25 / 1 / 47 با رای شماره 203- 29 / 12 / 46 دادگاه تجدید نظر شماره 2 این اداره مبنی بر محکومیت متهم (شیخ محمدعلی روحانیفرد) به مدت یک سال حبس عادی با احتساب بازداشت قبلی (از تاریخ 27 / 1 / 46) موافقت نموده بدینوسیله قطعیت آن اعلام میگردد.»[38]
شهید روحانیفرد در 25 / 1 / 1347 از زندان آزاد شد. در سند مربوط به آزادی ایشان آمده است:
«نامبرده بالا مورخ 25 / 1 / 47 پس از خاتمه محکومیت آزاد و نشانی محل سکونت خود را گرگان قریه ایلوار یا مشهد مدرسه خیرات خان تعیین نموده است.»[39]
حجتالاسلام محمدعلی روحانیفرد پس از آزادی از زندان برای ادامه تحصیل عازم قم شد. ساواک دلیل این نقل مکان را پیگیری آزادانه فعالیتهای سیاسی در قم دانسته است.[40] عدم درج گزارش در پرونده ایشان به مدت دو سال، نشان میدهد که شهید روحانیفرد فعالیت سیاسی خود را به شدت کاهش داده و بیشتر وقت خود را در این زمان به تحصیل گذرانده است.
روح پر شور و انقلابی شهید روحانیفرد که با مماشات و سکون سازگاری نداشت باعث میشد تا وی در هر فرصتی از اقدامات رژیم و سیاستهای ضد دینی آن انتقاد کند. سخنرانی در هیئت جعفری در ماه مبارک رمضان 1352 اوج این روحیهی انقلابی بود. وی بار دیگر از خطوط قرمز رژیم گذشت و به موضوعات ممنوعه چون حمله به اسرائیل و انتقاد از رژیم پهلوی پرداخت. ساواک در گزارشی آورده است:
«نامبرده در گفتار خود بعضاً مطالبی از گفتههای خمینی و فلسفی را بازگو مینماید و خود نیز خمینی را در ردیف مجاهدین اسلام قلمداد میکند نامبرده در مورد جنگ اعراب و اسرائیل اظهار نظر [میکرد].»[41]
این سخنرانی باعث شد اداره کل سوم دستور کنترل و مراقبت بیشتر شهید روحانیفرد را به ساواک مازندران و گرگان بدهد. در سال 1354 به مناسبت سالگرد واقعه حمله به مدرسه فیضیه در سال 1342، مراسم با شکوهی در قم برگزار شد که در نتیجه آن تعداد زیادی از روحانیون و طلاب بازداشت شدند. نقش مهم و موثر شهید روحانیفرد در تحریک و رهبری معترضین باعث شد دستور بازداشت ایشان مجدداً به ساواک گرگان ابلاغ شود.
«در مورد دستگیری و تشکیل پرونده جهت چهار نفر طلاب منظور بطوری که بررسی شده به جزء اظهارات شیخ ولیالله واحد مرزنکلاته مدرک مستندی در دست نیست که بتوان نامبردگان را تحت تعقیب قانونی قرارداد هرچند ممکنست چندی هم در زندان بمانند ولی بعداً خواه ناخواه بعلت فقد دلیل کافی یا تقاضای فک قرارشده و یا اینکه در دادگاه تبرئه خواهند کرد. با عرض مراتب فوق در صورت تصویب مقرر فرمایند نامبردگان بطریق مقتضی احضار و تذکرات لازم به آنان داده شده و اطلاعات و تعهد از آنان اخذ گردد.»[42]
بهرغم این توصیه چهار روز بعد شهید روحانیفرد در 12 / 6 / 54 برای چندمین بار دستگیر و به مدت 4 ماه در زندان شهربانی گرگان بازداشت شد.[43] ساواک گرگان طی نامهای به ریاست ساواک استان دوم چنین نوشت:
«بازگشت به شماره 2224 / الف- 10 / 6 / 54 شیخ محمدعلی روحانیفرد روز 12 / 6 / 54 توسط این ساواک دستگیر و با قرار لازم روز جاری بازداشت گردید. در بازرسی منزل نامبرده در ایلوار هیچگونه مدرک و کتب مضرهای بدست نیامده و در تحقیقات معموله منکر هر نوع فعالیت مضره بوده و اظهار میدارد با توجه به سوابق قبلی اش نادم گردیده و علاقمند به حفظ رژیم و مشغول ادامه تحصیل است. اوراق تحقیقاتی مشارالیه با پیک تقدیم مقرر فرمایند در مورد وی نظریه ابلاغ گردد.»[44]
صبر و استقامت کمنظیر حجتالاسلام روحانیفرد در بازجوییها و خودداری از اعتراف باوجود شکنجههای ساواک باعث آزادی ایشان در آذرماه 1354شد:
درباره آزادی غیر نظامی شیخ محمد روحانیفرد فرزند میرزا، چون در باره غیر نظامی فوق الذکر مبلغ مورد وثیقه توثیق شده است بنابراین خواهشمند است دستور فرمائید چنانچه بعلت دیگری بازداشت نباشد مرخص گردد.»[45]
اسناد این مجموعه نشان میدهد که ساواک باوجود اشراف ظاهری بر مخالفین، در مورد شهید روحانیفرد با چالشهایی مواجه بوده است که مهمترین آنها عبارت بودند از:
الف) ترددهای دائمی و گسترده
حجتالاسلام محمدعلی روحانیفرد در جریان مبارزات خود همواره در شهرهای تهران،گرگان، مشهد و قم در رفت و آمد بود. این مسافرتها باعث میشد تا شناسایی ایشان برای سازمانها و نهادهای امنیتی رژیم با دشواری هایی همراه باشد.
ب) داشتن اسامی و شهرتهای مختلف
داشتن اسامی مستعار ومدارک هویتی متفاوت باعث میشد تا دستگاههای مسئول در شناسایی انقلابیون دچار سردرگمی شوند. در اسناد همین مجموعه میبینیم که اسم حجتالاسلام روحانیفرد به صورتهای مختلف از قبیل: سلیمانی ایروار، سلمانی، روحانی گریوانی، و سلمانی ایلواری ثبت شده است. داشتن شهرتهای مختلف باعث میشد تا سوابق مختلفی نیز برای ایشان تشکیل شود. در همین رابطه ساواک مازندران موضوع را به اداره کل سوم تذکر داده است:
«چون شهرت نامبرده بالا قبلاً سلمانی ایلواری بوده و بعد به روحانیفرد تبدیل نموده تصور میرود بدین جهت سوابق وی در بایگانی آن اداره کل پیدا نشده است خواهشمند است دستور فرمائید با بررسی مجدد چنانچه سوابقش بدست نیامد مراتب را در ثانی اعلام نمایند تا رونوشتهای مورد نظر تهیه ایفاد گردد.»[46]
ج) رعایت اصول امنیتی در جریان مبارزه علیه رژیم پهلوی
حجتالاسلام روحانیفرد پس از چند بار دستگیری، روش مبارزه علیه رژیم را به خوبی آموخته و به همین دلیل نیز به آسانی مورد ظن نیروهای نظامی و امنیتی رژیم قرار نمیگرفت. مکاتبات ساواک برای یافتن نشانی از حجتالاسلام روحانیفرد در این مجموعه به خوبی هوشمندی ایشان را نشان میدهد.[47]
حجتالاسلام روحانیفرد درآستانه پیروزی انقلاب اسلامی
نهضت اسلامی ملت ایران در نیمه دوم سال 1356 اوجی دوباره داشت. در اوایل آبانماه همین سال آیتالله سید مصطفی خمینی در نجف به طرز مشکوکی به شهادت رسید. این واقعه که از طرف امام امت از «الطاف خفیه الهی» عنوان شده بود موجی از همدردی را در سراسر کشور به همراه داشت. رژیم که پس از 14 سال تبعید رهبر کبیر انقلاب اسلامی انتظار این ابراز همدردی را نداشت، در اقدامی انفعالی با چاپ مقالهای در روزنامه اطلاعات در17دی1356 کوشید موقعیت امام خمینی(ره) را تضعیف کند. با رسیدن اولین شمارههای این روزنامه به شهر قم، مردم و روحانیون به صورت خودجوش به تظاهرات پرداختند، که در19دی1356 به واقعه ای خونین تبدیل شد.
پس از این واقعه شهید روحانیفرد با مسافرت به شهرها و روستاهای شمالی کشور درجلسات و منابر و سخنرانیهای مهیج مردم را به حضور گسترده در صحنه تشویق و ترغیب میکرد. سندی از ساواک این فعالیتها را ثبت کرده است:
«نامبرده اخیراً از قم به قریه ایلوار مراجعت و شروع به سخنرانی نموده مردم را علیه دولت و رژیم تحریک و مطالبی به نفع خمینی ایراد و در این مورد توانسته در تعداد زیادی از اهالی روستا که آنان پذیرش این قبیل مسائل را داشته باشند نفوذ نمایند.»[48]
همسر شهید روحانیفرد که در بسیاری از سفرهای تبلیغی سال 1356 و 1357 همراه ایشان بود، در مورد نگرش و شیوهی مبارزه ایشان گفته است:
«در زمان مبارزات انقلاب، تقید خاصی به مساله تبلیغ داشت و این در حالی بود که برخی از روحانیون به خاطر خطرات مبارزه، به بهانههای مختلف از زیر بار این مسئولیت شانه خالی میکردند. اما حاج آقا با شجاعت تمام این خطرها را به جان میخرید و همراه خود نوار و اعلامیه به نقاط مختلف میبرد و با سخنان حماسی خود مردم را علیه ظلم میشورانید. در یکی از سفرهای تبلیغی که توفیق همراهی ایشان را داشتم، به روستایی رفتیم که روحانی مستقر داشتند. گفتم «محمدعلی این جا که روحانی دارد، بیا به روستای دیگری برویم» حاج آقا گفت «روحانی این روستا از ایادی رژیم در این منطقه میترسد و سکوت کرده است. این وظیفهی ماست که مردم را بیدار کنیم» ایشان با این که از طرف ماموران ساواک شناسایی شده بود، ولی همچنان به خاطر دفاع از دین و آئین تمامی خطرات را به جان میخرید»[49]
حجتالاسلام روحانیفرد هنگام برقراری حکومت نظامی در شهر قم مورد سوءقصد گشتیهای حکومت نظامی قرار گرفت، ولی بطرز معجزهآسایی از مرگ نجات یافت. وی در تحصن مسجد دانشگاه تهران در بهمن سال 1357 نیز که در اعتراض به عدم اجازه ورود امام خمینی (ره) به کشور برپا شده بود، شرکت فعال داشت.[50]
پیروزی انقلاب اسلامی و مسئولیتها
شهید روحانیفرد پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357، برای ادامه تحصیل در رشته مبانی فقه و حقوق وارد دانشگاه فردوسی مشهد شد و در سال 1358 به عنوان بازپرس و دادیار دادسرای انقلاب گرگان مشغول کار شد. ایشان در 26 / 5 / 1359 با حکم «آیتالله محمدرضا مهدوی کنی» وزیر کشور وقت به عنوان فرماندار کردکوی انتخاب شد و در 4سالی که در این سمت قرار داشت، خدمات عمرانی زیادی برای منطقه انجام داد. ایشان همچنین در 17 / 9 / 1359 بنیاد شهید انقلاب اسلامی را در کردکوی تاسیس نمود و به عنوان سرپرست آن منصوب شد. ایشان در این دوره با تاسیس 6 صندوق قرض الحسنه مستضعفین، تاسیس اداره مخابرات، بهزیستی، آمار، کمیته امداد امام خمینی، بنیاد مسکن، سازمان تعاون روستایی و... در کردکوی عملکرد موفقی داشت. حجتالاسلام محمدعلی روحانیفرد درسال 1363 در معیت هیئتی از اداره ششم سیاسی وزارت امورخارجه و مجلس شورای اسلامی و وزارت بازرگانی جهت رساندن پیام ریاست جمهوری و کمکهای انساندوستانهی دولت جمهوری اسلامی به چندین کشور محروم افریقایی از جمله سنگال، مالی، غنا، نیجر و سیرالئون رفت و از نزدیک با مشکلات مسلمانان آفریقا آشنا شد و سفرنامهای نیز درباره آن سفر از خود به یادگار گذاشت. درسال 1364در معاونت اداره نهم سیاسی وزارت امور خارجه مشغول به کار شد و در همین زمان از طرف جامعه روحانیت مبارز تهران، امامت جماعت مسجد فرحزاد تهران را بر عهده گرفت.
فعالیتهای فرهنگی شهید روحانیفرد
همانگونه که در صفحات آغازین این مقدمه نیز به آن اشاره شد، شهید روحانیفرد به دلیل مشکلات اقتصادی مجبور به ترک تحصیل شد، اما شوق فراگیری معارف اسلامی و علوم سیاسی سبب شد تا وی بهرغم فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی و دستگیریهای متعدد فعالیتهای علمی خود را نیز به موازات آن ادامه دهد. همکاری با مجلات مختلف مانند «مکتب اسلام»، «پیام اسلام»، «نور دانش»، «ندای حق»، «معارف جعفری»، «سالنامه جوانان» و چاپ چندین کتاب از جمله: اسلام در ایالات متحده آمریکا وکانادا، کتاب «ما و مسائل روز» و تحقیق درباره جنبشهای آزادی بخش و اسلامی جهان و انقلاب لیبی بخشی از این علاقه را نشان میدهد. وی در مقدمه کتاب اسلام در ایالات متحده آمریکا وکانادا نوشته است:
«اسلام، کلیسا را در آمریکا غافلگیر ساخت و تلاش سردمداران کلیسا برای بدنام کردن و ضربه زدن به پرستیژ جهانی اسلام و مسلمانان در سراسر جهان با شکست مواجه شده است.
به امید روزی که مذهب اسلام به پیش بینی ملکم ایکس فقید 25 میلیون سیاه پوست آمریکایی را در دایره وحدت قرانی خویش گردآورد»[51]
شهید روحانیفرد برای مبارزه با کانونهای ضدانقلاب در گرگان و دشت، «کانون فرهنگی اسلامی گرگان و دشت» را بنیان نهاد و بالغ بر 150 سخنرانی مذهبی و دینی در رادیو گرگان اجرا کرد. وی اولین هفته نامه منطقه با نام «مستضعفین» را نیز منتشر کرده و در شماره اول آن نوشت:
«نکته دیگر اینکه تفرقه را کنار بگذاریم، البته تفرقه غیر از این است که برای فرار از تفرقه با دشمن نیز متحد شویم. نه باید دوست و دشمن را به خوبی شناخت آنگاه با آنکه دلش برای ما میسوزد و ایمان در او تجلی یافته است و برای خدا کار میکند نه برای خود با او همگام شویم. روحیه انقلابی خود را از دست ندهیم و از این روحیه در سازندگی آینده و آب و خاک و ملتمان استفاده کنیم. و ما اینک این کار را در این بهار آزادی شروع کردهایم و از همه شما برادران انتظار راهنمایی و مساعدت داریم»[52]
شهادت
شهید روحانیفرد از اردیبهشت 1364 تا شهریور همین سال را در جبهههای غرب و در لشکر 25 کربلا گذراند[53]. وی سرانجام در اول اسفند سال1364 بعد از عملیات غرورآفرین والفجر 8 به اتفاق چهل تن از شخصیتهای مملکتی و در راس آنان «شهید حجتالاسلام فضل الله محلاتی» نماینده امام در سپاه، رهسپار مناطق جنگی شد. هواپیمای حامل این عزیزان در آسمان اهواز مورد تهاجم موشک هواپیماهای رژیم بعثی قرار گرفت و با سقوط هواپیما روح بلند این مجاهدان به آسمان پرکشید و در جوار قرب الهی آرام گرفت.[54]
[1]. در این مجموعه تعدادی از اسناد بازجویی ایشان آمده است که حاوی اطلاعاتی راجع به دوران کودکی، تحصیلات و حتی اساتید شهید روحانیفرد هستند. در برخی اسناد اشتباهاتی نیز دیده می شود مثلا در مورد سال تولد ایشان در چند مورد سال 1326ﻫ ش ثبت شده است.
[2]. ستارگان جاوید، بازخوانی زندگی، مبارزه و خاطرات 22 امام جماعت شهید، تهران، معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد، 1392، ص 98
[3]. ستارگان جاوید، پیشین، ص 99
[4]. بازجویی تاریخ 12 / 4 / 1343 همین مجموعه
[5]. سند تاریخ 20 / 1 / 1343 همین مجموعه
[6]. سند تاریخ 21 / 2 / 1342 همین مجموعه
[7]. ر.ک: 15خرداد به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 9جلد
[8]. برای آگاهی از غافلگیری رژیم ر.ک: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حسین فردوست،تهران،موسسه اطلاعات، جلد 1، ص 510
[9]. روزنامه اطلاعات، تاریخ 18 / 1 / 1343
[10]. سند تاریخ 25 / 1 / 1343 فاقد شماره همین مجموعه
[11]. متن اعلامیه در همین مجموعه آمده است.
[12]. سند تاریخ20 / 1 / 1343 همین مجموعه
[13]. سند تاریخ 23 / 5 / 1343 شماره: 3783 همین مجموعه
[14]. سند تاریخ 16 / 4 / 1342 شماره: 2318 / 2 ﻫ همین مجموعه
[15]. مقام معظم رهبری در سفری تفریحی به گرگان در سال 1342 متوجه شد که شهرستان گرگان چندان نسبت به اوضاع جاری مملکت و فعالیتهای سیاسی حضرت امام (ره) اطلاعی ندارند: «از نزدیک دیدم که در آنجا، شهر گرگان، هیچ خبری نیست و گویی که در محرم امسال که صفرش ما در گرگان بودیم، هیچ واقعهای اتفاق نیفتاده از منبریهای آنجا پرسیدم که شما چرا در منبر چیزی نگفتید؟ گفتند : این جا نمیشود چیزی گفت. گفتیم: چرا ؟ گفتند: این جا دستگاه مسلط است. سخت است ... خیلی اوقاتم تلخ شد. فهمیدم که در این قضیه کوتاهی شده. همان جا با خودم تصمیم گرفتم ... انشاءالله سال دیگر میآیم گرگان ... تا قضیه 15 خرداد .... را مطرح کنم.» بهبودی، هدایتالله، شرح اسم، زندگی نامه آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص152
[16]. همان، ص 204
[17]. سند تاریخ 13 / 4 / 1343 شماره: 27600 / 5 همین مجموعه
[18]. سند تاریخ 22 / 4 / 1343 همین مجموعه
[19]. سند تاریخ 13 / 4 / 1343 شماره: 27600 / 5 همین مجموعه
[20]. در تاریخ 12 / 4 / 43 شخصی که در ابتدا خود را محمدعلی سلمانی ایلواری معرفی و در بازرسی بدنی کارت تحصیلی به نام محمدعلی روحانی از وی بدست آمد از طرف شهربانی گرگان به اتهام تبلیغات مضره در منبر دستگیر و تحویل ساواک گرگان گردید که ضمن تشکیل پرونده به دادستانی لشگر 5 پیاده گرگان اعزام ضمناً مراتب عیناً جهت ارسال مدارک موجود به دادستانی منظور به ساواک خراسان منعکس گردید» سند تاریخ 16 / 4 / 1342 همین مجموعه
[21]. سند تاریخ 14 / 8 / 1343 شماره: 93-3-5 همین مجموعه
[22]. سند تاریخ 14 / 8 / 1343 شماره: 9416 / 9ﻫ همین مجموعه
[23]. متن نامه در اسناد همین مجموعه آمده است.
[24]. پیش از رسیدن مأمورین امنیتی رژیم به مدرسه خیرات خان شهیدروحانیفرد آنجا را به مقصد گرگان ترک کرده بود. سند تاریخ 8 / 2 / 1344 شماره: 1169 / 9ﻫ همین مجموعه
[25]. سند تاریخ 25 / 2 / 1344 شماره: 671 / گ10همین مجموعه. در این زمان شهید روحانیفرد مدت کوتاهی بازداشت بوده است. پرونده وی به دادستانی ارتش ارسال شد، اما به علت فقد مدارک کافی از طرف دادستانی گرگان دستور منع پیگرد وی صادر گردید.
[26]. متن نامه در همین مجموعه آمده است.
[27]. سند تاریخ 26 / 10 / 1344 شماره: 6399 / 2ﻫ همین مجموعه
[28]. سند تاریخ 27 / 10 / 1344 شماره: 932 / 5 همین مجموعه
[29]. سند تاریخ 30 / 10 / 1344 شماره: 6436 / 2ﻫ همین مجموعه
[30]. ستارگان جاوید، پیشین، ص 99
[31]. شهیدروحانیفرد گوشههایی از شکنجه های ساواک را پس از انقلاب در یک نوار صوتی بیان کرده است که عمق ددمنشی رژیم را نشان میدهد. این نوار و تعدادی دیگر از سخنرانیهای شهیدروحانیفرد در آرشیو مرکز بررسی اسناد تاریخی موجود است.
[32]. سند تاریخ 8 / 2 / 1344 همین مجموعه
[33]. سند تاریخ 14 / 6 / 1345 شماره: 6522 / 45 همین مجموعه
[34]. سند تاریخ 22 / 1 / 1346 شماره: 158 / گ10 همین مجموعه
[35]. اعلامیهی فوق پیوست سند تاریخ 22 / 1 / 1346 گ10-2 / ﻫ همین مجموعه است.
[36]. سند تاریخ 26 / 1 / 1346شماره: 175 / گ10 همین مجموعه
[37]. سند تاریخ 27 / 1 / 1346همین مجموعه. وی در زندان قصر با «آیتالله محییالدین انواری» هم بند بود.
[38]. سند تاریخ 26 / 1 / 1347 شماره: 7164 / ﻫ همین مجموعه
[39]. سند تاریخ 28 / 1 / 1347 شماره: 1340-12-457 همین مجموعه
[40]. سند تاریخ 12 / 6 / 1347 شماره: 9535 / ﻫ همین مجموعه
[41]. سند تاریخ 3 / 8 / 1352 شماره: 2453 / گ 10 همین مجموعه
[42]. سند تاریخ 8 / 6 / 1354 شماره: 6265 / گ 10همین مجموعه
[43]. ستارگان جاوید، پیشین، ص 99
[44]. سند تاریخ 13 / 6 / 1354 شماره: 6277 / گ 10 همین مجموعه
[45]. سند تاریخ 13 / 9 / 1354 شماره: 10 / 2 / 66 / 401 همین مجموعه
[46]. سند تاریخ 18 / 7 / 1349 شماره: 3885 / ﻫ همین مجموعه
[47]. به همین دلیل بود که ساواک ایشان را ممنوعالخروج کرد. سند تاریخ 4 / 4 / 1355 شماره: 611 / 2 ﻫ 1 همین مجموعه
[48]. سند تاریخ: 21 / 8 / 1357 شماره: 2196 / ک 10همین مجموعه
[49]. ستارگان جاوید، ص 99
[50]. همان، ص 100
[51]. انتشارات پیام اسلام، چاپ اول 1356. این کتاب تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده است.
[52]. نشریه مستضعفین، شماره اول، کانون فرهنگی اسلامی گرگان و دشت، 11 / 1 / 1358، ص 11
[53]. به نقل از همسر ایشان، مندرج در ستارگان جاوید، ص 101
[54]. آرامگاه شهید روحانیفرد در روستای ایلوار قرار دارد.