صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد

موضوع: ابلاغ قرار صادره

تاریخ سند: 15 اردیبهشت 1353


موضوع: ابلاغ قرار صادره


متن سند:

شماره: 10148ـ 66ـ 401 تاریخ:15 /2 /1353
از: شعبه 12 بازپرسی دادستانی ارتش
به: تیمسار ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور
ستاد بزرگ ارتشتاران
اداره دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی
موضوع: ابلاغ قرار صادره
بازگشت به شماره 245 گ ـ 15 /2 /53

درباره: غیرنظامی غلامعلی فرزند قدرت‌اله شهرت نعیم‌آبادی
متهم به: اقدام علیه امنیت کشور
در تاریخ 15 /2 /53 قرار بازداشت موقت صادر گردیده است با فرستادن عین پرونده استدعا دارد مقرر فرمایید قرار صادره را به رؤیت متهم رسانیده و پرونده را پس از تکمیل اعاده دهند.
بازپرس شعبه 12 دادستانی ارتش ـ سروان قضائی علی بهداد
گیرنده
ریاست بازداشتگاه ـ اداره زندان‌ها برای آگاهی و بازداشت متهم1

توضیحات سند:

1. وضعیت بازداشتگاه و فضای حاکم بر آن را آیت‌الله نعیم آبادی اینگونه توصیف کرده است:«اتاق بازجویی بوی مشمئزکننده‌ای داشت. بازجو یک نفر بود. تو اتاق یک صندلی بود روی میز یک کابل هم کنار بازجو قرار داشت. جو ارعاب و ترس که هرلحظه مایل باشند بتوانند به خشونت متوسل شوند، حاکم بر محیط بود. توهین، تهدید و تحقیر برای همه بود یعنی اصلاً بدون اینکه بدانند طرف پرونده اش چیست و به چه چیزی متهم است. بازجو پس از سکوتی طولانی کرواتش را صاف کرد و گفت: «این مزخرفات، این چرت‌وپرت‌ها چیه گفتی؟ چرا مردم رو تشویق کردی به مبازره با نظام؟» زیرکی این نبود که حرف های او را قبول کنم. به هر دلیل چیز خاصی نگفتم. بارها این قضیه تکرار شد و سرانجامش هم به تنها حرف حسابشان یعنی کابل و شلاق ختم می‌شد. چیزی که مزه اش را آن‌هایی که نوش جان کرده اند! خوب می دانند! هرلحظه منتظر بودیم که ما را برای بازجویی ببرند. بازجویی هرچند روز یک‌بار تکرار می شد با سؤالات تکراری و عمدتاً با شکنجه‌های روحی مثلاً یک‌بار تمام موهای سر من را تراشیدند و موهای جلوی سرم را به‌اندازه یک‌کف‌دست نگه داشتند. لگد می زدند، اهانت می‌کردند، با ادبیات مخصوص خودشان فحش می دادند. در این مدت بازجوهایم متفاوت بودند. فکر می‌کنم افشین و حسینی نامی بود.در شب و روز کمیته سروصدا معمولی بود. شکنجه آن‌ها وقت نداشت. در نیمه‌شب که غرق خواب بودیم با صدای ضجه و ناله شکنجه‌شده‌ها و سروصدای شکنجه گران بیدار می شدیم. به‌عمد بیشتر نصف شب شکنجه می‌کردند تا بدین‌وسیله همه را شکنجه کرده باشند. وقتی کسی از بازجویی و شکنجه می‌آمد، شل‌وپل بود.» خاطرات آیت‌الله نعیم‌آبادی، پیشین، ص 48.

منبع:

کتاب آیت‌الله غلامعلی نعیم‌آبادی به روایت اسناد ساواک صفحه 67

صفحه قبل برو به صفحه
صفحه بعد
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.