جناب آقای دکتر فرهنگ مهر معاون محترم وزارت دارائی
متن سند:
جناب آقای دکتر فرهنگ مهر معاون محترم وزارت دارائی
به مناسبت پیشآمدی که برای جناب آقای هویدا وزیر محترم دارائی رخ داده خواهشمند است مراتب تأسف و تأثر اینجانب و برادرانم را به عموم هم مسلکان و بخصوص جناب آقای ثابت پاسال مدیر محترم تلویزیون ایران1 که بزرگترین خدمتگزار فرقه ما2 هستند ابلاغ فرمائید. احترامات فائقه را تقدیم میدارد.
قاسم اشراقی
رونوشت برابر اصل است.
توضیحات سند:
1. تأسیس تلویزیون در ایران توسط حبیب ثابت، که از اعضای کادر مرکزی تشکیلات بهائیت در ایران بود، یکی از اقداماتی است که به صورت کاملاً برنامه ریزی شده صورت پذیرفت تا از طریق آن، باورهای دینی و اعتقادی مردم مسلمان و متدین ایران، مورد هجمه قرار گیرد. حضور بهائیان در ساختار حکومت ایران، به میزانی گسترده بود که یک هفته پیش از افتتاح تلویزیون توسط شاه، آیتالله کاشانی (ره) در جلسۀ خصوصی منزل خود، زمانی که صحبت از نامه نگاری انتقادی علیه رژیم شاهنشاهی گردید، با صراحت گفت: «بهتر است به جای نوشتن این نامهها، عملاً با این دستگاه دزدپرورِ پدرسوخته که تمام وکلای مجلس شورای ملی و سنای آن را اسدالله علم بهائی تعیین میکند، وارد مبارزه شد و پدر اینها را در آورد.»
در رابطه با بهائی بودنِ اسدالله علم، سند معتبری در دست نیست، ولی در سندی که مربوط به محفل بهائیان شیراز و دارای تاریخ یازدهم خرداد سال 1347ش میباشد، آمده است: «عباس اقدسی که سخنران کمیسیون بود اظهار داشت: جناب آقای اسدالله علم وزیر دربار سلطنتی به ما لطف زیادی نمودهاند، مخصوصاً جناب آقای امیرعباس هویدا؛ انشاءالله هر دو نفر، کدخدای کوچک بهائیان میباشند.»
حجتالاسلام فلسفی (ره) نیز در یکی از سخنرانیهای خود در خصوص تأسیس تلویزیون توسط تشکیلات بهائیت گفت: «الآن چند وقتی است که یک عده جاسوس ممالک دیگر درست شده به نام بهائی... دولت هم به آنها پر و بال میدهد و دست و بال ما را میبندد. الآن چهارصد نفر از تجار محترم و متدین هستند که تلویزیون و رادیو ملی درست کنند، دولت اجازه نمیدهد، اما به یک جاسوس مزدور [حبیب ثابت] اجازه داده میشود تلویزیون بیاورد و با بیآبروئی در این مملکت مشغول جاسوسی باشد.»
ر ک: آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی به روایت اسناد ساواک مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 2، ص 903، امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 1، ص 401، یاران امام به روایت اسناد ساواک مرکز بررسی اسناد تاریخی، کتاب نهم، ص 176
2. در سال 1260 ق فردى به نام سیدعلى محمد، خود را «باب» امام و وسیله تماس مردم با امام زمان(ع) معرفى نمود و سپس دعوى مهدویت کرد و گفت که در آینده از میان بابیها، پیامبرى قیام خواهد کرد و دین تازهاى خواهد آورد. به دستور ناصرالدین شاه و امیرکبیر، بسیارى از پیروان باب دستگیر و کشته شدند و بقیه به عراق تبعید گردیدند و شخص باب نیز تیرباران شد. (1266 ق). در میان اتباع باب دو برادر مورد توجه او بودند که مدعى جانشینى وى شدند. لیکن بین آن دو برادر اختلاف افتاد. گروهى پیرو برادر او مشهور به صبح ازل (ازلىها) و عدهاى دیگر پیرو برادر دوم بهاءالله (بهائیها) شدند. در نزاع سختى که بین این دو و اتباع آنان در گرفت، بسیارى از طرفین کشته شدند. دولت عثمانى بهاءالله و طرفدارانش را به عکا (فلسطین اشغالى) و صبح ازل را با یارانش به جزیره قبرس روانه کرد. فعالیتهاى بها در عکا و همکارى با یهودىها باعث شد تا بیشتر بابیان و به ویژه بابیان ایران پیرو او شوند. در پیدایش این مسلک مأموران روسیه بالاخص پرنس کینیار دالگورکى وزیر مختار دولت روسیه تزارى در نخستین دوره سلطنت ناصرالدین شاه قاجار نقش مهمى داشتند سپس انگلیسىها، بهائیت را در کشورهاى اسلامى به ویژه ایران ترویج مىکردند. بدین ترتیب بهائیت از بدو پیدایش تاکنون به اسم یک عقیده مذهبى ولى در واقع با قدرت یک حزب سیاسى در خدمت استکبار بوده هماکنون نیز آمریکا و رژیم صهیونیستى از حامیان قوى این مسلکاند. در حکومت محمدرضا پهلوى، بهرغم مبارزه روحانیت شیعه علیه این فرقه، بهائیان موقعیتى ویژه داشتند و شاه از حمایت ایشان بهرهمند بود و همیشه افرادى از سران این فرقه در دربار بودند و در تصمیمگیریهاى دولت و سیاست خارجى تأثیر جدى داشتند و به نفع صهیونیسم جهانى فعالیت مىکردند. امیرعباس هویدا بهایى براى سیزده سال پست نخستوزیرى را در اختیار داشت. بابیان و بهائیان اعتقاد دارند که سیدعلى محمد باب شش مرتبه ادعاى خویش را تغییر داد. در مرتبه اول به سیدذکر مشهور مىشود و ادعاى ذکریت مىکند. در مرتبه دوم ادعاى بابیت مىنماید و خود را باب و نایب خاص امام زمان (عج) و واسطه خیر و فیض بین او و مردم معرفى مىکند. در مرتبه سوم دعوى مهدویت مىنماید و خود را مهدى موعود مىداند. در مرتبه چهارم ادعاى نبوت مىکند و خویشتن را پیامبر معرفى مىنماید. در مرتبه پنجم ادعاى ربوبیت و در مرحله و مرتبه ششم دعوى الوهیت مىکند. براى اثبات الوهیت بهاءالله به چند نمونه از نوشتههاى او نگاه مىکنیم. بهاءالله هنگامى که در زندان عکا گرفتار بود چنین نگاشت: «اسمع مایوحى من شطرالبلاء على بقعه المحنته و الابتلاء من سدرۀ القضاء انه لااله الا أَناالمسجون الفرید» یعنى: بشنو آنچه را که وحى مىشود از مصدر بلا برزمین غم و اندوه از سدرهالقضا بر ما به اینکه نیست خدایى جز من زندانى تنها. «کذلک امر ربک اذکان مسجونا فى اخرب البلاد» یعنى: اینگونه پروردگارت فرمان داد زمانى که در خرابترین شهرها زندانى بود. «تفکر فىالدنیا و شأن اهلها انالذى خلق العالم لنفسه قدحبس فى اخرب الدیار بما اکتسب ایدى الظالمین» یعنى: درباره دنیا و حالات مردم آن بیندیش، زیرا آنکه جهان را براى خود خلق کرد، در خرابترین مکانها به دست ستمکاران زندانى است.«ان الذى خلق العالم لنفسه منعوه ان ینظر الى احد من احبائه» یعنى: آن کسى که جهان را براى خودش آفرید، او را منع کردند که حتى به یکى از دوستانش نظر افکند. حسینعلى بها انبوه پرشمار مردم را که به ادعاى خدایى او وقعى نمىگذاشتند در شمار غافلین مىخواند و در جواب کسانى که از او مىپرسیدند: تو که خود را خدا مىدانى، چرا بعضى از مواقع مىگویى اى خدا و در بعضى از نوشتههایت از او استمداد مىطلبى؟ مىگوید: «یدعو ظاهرى باطنى و باطنى ظاهرى، لیست فىالملک سواى ولکن الناس فى غفلۀ مبین» یعنى: باطن من ظاهر من را و ظاهرم باطنم را مىخواند، در جهان معبودى غیر از من نیست، ولى مردم در غفلت آشکارند. (رک: بهائیان نوشته سیدمحمدباقر نجفى و کتاب مبین، میرزا حسینعلى نورى (بهاءالله) چاپ 1308 هجرى قمرى، صفحات 56، 233، 286، 342، 405 و فتنه باب، عبدالحسین نوایى، انتشارات بابک، چاپ سوم، بهار 1362، صفحات 14 تا 164، کوثر، جلد اول، دفتر نشر آثار امام خمینى (ره))
منبع:
کتاب
دکتر فرهنگ مهر به روایت اسناد ساواک صفحه 40
