تاریخ سند: 30 دی 1367
تحت عنوان «یک داستان ایرانی»
متن سند:
مقاله روزنامه اکشام مورخ 30 /10 /67
تحت عنوان «یک داستان ایرانی»
به قلم علی سیرمن
هفته گذشته ایران صحنه داستان پریها بود در صحنههای این داستان ملکهها و شاهزادگان با لباسهای رنگارنگ و مجلل و سفید خود نمایان شده و شاهنشاه نیز با قدرت هر چه تمام تر ظاهر گردیدند شاهنشاه و همسرشان که فرزند ذکوری به معظم له به ارمغان داده است هر دو تاجگذاری کردند.
رضا نیز که نسبت به مرگ وی در بستر خویش تردید زیادی هست رسماً ولیعهد اعلام شد. خلاصه درست پنج میلیارد لیره برای جشنهای یک هفته به مصرف رسید. یک نفر که این سرزمین ملت فقیر ـ برهنه و گرسنه را از پدر خود به ارث برده است به نام ملت خود پنج میلیارد به مصرف رساند. هنوز هم داستان هفت شبانه روز به پایان نرسیده است و البته این اولین داستانی نیست که در ایران دیده میشود رژیم شاهنشاهی با ادامه اصول استعماری شرکتهای نفتی خارجی موافقت کرده تخت و تاج خود را نجات داده و به کمک سیا مصدق1 را که تمایل نشان میداد منابع نفت ایران به خود ملت ایران تعلق داشته باشد سرنگون ساخته به دوشیزگان میهن پرست دانشجوی دانشگاه که خواهان آزادی بودند از طرف سربازان تجاوز شده و جوانان با شکنجه به قتل میرسند مردم ایران گرسنه و فقیر بوده و از خود زمین ندارند ولی شاهنشاه داستان سرایی میکند و سالها است که برای تمام دنیا داستان انقلاب سفید را شرح میدهند.
مدت مدیدی گفته میشد که شاهنشاه در ایران شخصیت روشنفکری است که اقدام به اصلاحات ارضی و اقدامات اصلاحات طلبانه دیگر نموده است ولی در حقیقت این مطالب یک دروغ شاخدار بیش نبوده.
شاهنشاه با دریافت اعتبار لازم از خارج از بین اراضی خود قسمتهایی را که بهره چندانی نداشت بین مردم توزیع کرده و در مقابل آن اعتبار دریافتی را از طرق غیر مستقیم به جیب خود ریخته است.
چندی پیش شاهنشاه ایران با بحث در مورد فقر و فاقه کشور ایران از آلمان تقاضای کمکی به مبلغ چهار میلیارد پوند به عمل آورد و در هفته گذشته شاهنشاه مدعی شد که سرعت پیشرفت عمرانی در کشور بی اندازه زیاد است.
خلاصه در هفته گذشته یک داستان ایرانی داشتیم که مثل کلیه داستانهای استعماری ظاهر آن بی اندازه زیبا و روشن و مجلل ولی باطن آن مملو از اشک و عرق جبین و گرسنگی و خون بود.
1ـ دکتر محمد مصدق ملقب به مصدق السلطنه فرزند میرزا هدایت در سال 1261 شمسی به دنیا آمد. وی در سن 17 سالگی مستوفی خراسان شد. تحصیلات مقدماتی را در تهران به انجام رسانید و در سال 1287 برای تحصیلات عالیه به پاریس رفت. بعد از اتمام دوره مدرسه علوم سیاسی پاریس، به دانشگاه توشاش سوئیس وارد شد و در سال 1293 با اخذ درجه دکتری در حقوق، به ایران بازگشت. چون مخالف قرارداد 1919 ایران و انگلیس بود، در بهار 1298 به سوئیس بازگشت و قصد داشت در آنجا مشغول کار شود که کابینه مشیرالدوله برای تصدی وزارت دادگستری از وی دعوت کرد. در حین مراجعت به ایران در پائیز 1299 به حکومت فارس منصوب شد. با این همه در همان سال از شناسایی کودتای سیدضیاءالدین طباطبایی امتناع ورزید. پس از سقوط سید ضیاءالدین در سال1300 به وزارت دارایی منصوب شد و به اصلاحات در این وزارتخانه پرداخت. در سال 1301 به حکومت آذربایجان دست یافت و بعد از چندی به علت عدم موافقت دولت مرکزی با نظریات او از این سمت استعفا داد. در سال 1302 وزیر امور خارجه شد در سال 1303 در دوره پنجم قانونگذاری به نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ملی انتخاب گردید و در این دوره با واگذاری سلطنت به سردار سپه مخالفت کرد. در دوره ششم مجددا به وکالت مجلس از طرف مردم تهران انتخاب شد و ضمن مخالفت با تشکیل مجلس مؤسسان، پس از اتمام این دوره چون دولت در انتخابات مجلس دخالت کرد، از سیاست کناره گرفت و در قریه احمدآباد در غرب تهران اقامت گزید. با این که به کلی از سیاست کناره گرفته بود، در چهارم تیرماه 1319 به وسیله شهربانی تهران توقیف شد و پس از اعزام به بیرجند، تا آذرماه همان سال در زندان عمومی آن شهر محبوس بود. سپس مجدداً به احمدآباد تبعید شد. پس از وقایع شهریور 1320 در دوره چهاردهم و شانزدهم بار دیگر از طرف مردم تهران به وکالت مجلس شورای ملی انتخاب گردید. در این دوره برای استیفای حفاظت ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس و دولت انگلستان جبهه ملی را تشکیل داد و به مبارزه پرداخت و در 29 اسفند 1329 قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب مجلس شورای ملی گذراند در اردیبهشت 1330 برای اجرای این قانون و خلع ید از شرکت نفت سابق، نخست وزیری ایران را قبول کرد. موفقیت مصدق در جریان نهضت ملی شدن نفت، مرهون حمایتها و پشتیبانیهای روحانیون و نیروهای مذهبی بود که در رأس آنها آیه الله کاشانی قرار داشت. اما بروز اختلاف میان آیه الله کاشانی و مصدق که با تفکرات لیبرالیستی و ملی گرایی همواره مدافع جدایی دین از سیاست بود، موجب گردید که حکومت شاه با همکاری سیا، نقشههایی را برای سرنگونی حکومت مصدق طرح ریزی کنند. در تیرماه 1331 با این که مجلس جدید (دوره هفدهم) به نخست وزیری او رأی تمایل داده بود، به سبب اختلاف نظر با محمدرضا پهلوی برای تصدی وزارت دفاع ملی، از تشکیل دولت جدید استنکاف کرد و شاه، قوام السلطنه را به نخست وزیری منصوب نمود، ولی ملت با قیام سی تیر به رهبری آیه الله کاشانی مجدداً او را به نخست وزیری برگزید. در 28 مرداد 1332 دولت مصدق سقوط کرد و او پس از محاکمه در یک دادگاه نظامی، به 3 سال زندان محکوم شد. در شهریور 1335 از زندان آزاد شد و در احمدآباد تحت نظر قرار گرفت. مصدق در 14 اسفند 1346 بر اثر بیماری درگذشت.
منبع:
کتاب
جشن تاجگذاری صفحه 413

